|
تقديم به جلوه و مريم و محبوبه برای آنانکه شبيه بقيه نيستند./ الهه موسوی تقديم به جلوه و مريم و محبوبه شنبه۱ دی ۱۳۸۶ ساعت ۱۱ و نيم است و تحريريه که معمولا در اين ساعت خلوت٬ نيمه شلوغ . محبوبه حسين زاده دارد خبرها را می فرستد حروفچينی و من که در ظاهر سرم به خواندن متنی گرم است به او فکر می کنم . تنها ۱ ساعت ديگر او بايد برود . برود به دادگاه و محاکمه شود . محاکمه شود تا بگويد که چرا نوشته است ؟ برای زنان ٬ زنانی که شايد حتی خودشان هم ندانند که چقدر به اين نوشتن ها نياز دارند . حالا ساعت ۱۲ است و محبوبه می رود که صفحه را ببندد. حميد ابراهيم زاده می گويد من می بندم و محبوبه ٬ انگار که هيچ اتفاقی نيفتاده ٬ انگار امروز هم مثل همه روزهای ديگر است و انگار نه انگار که می خواهد برود دادگاه و شايد هم زندان ٬ خودش می رود برای بستن صفحه . من اما خم شده بر روی متنی که مثلا می خوانمش به او فکر می کنم و به مريم حسين خواه که چندی پيش روانه زندان شد و جلوه جواهری که به مريم پيوست . زندان . چقدر واژه ی غريبی است اينروزها اين واژه و مگر نه اينکه زندان جای دزدان و سارقان و جانيان است و نه اهل قلم و انديشه ؟ ذهنم دچار تضاد عجيبی است . بيچاره ما که نام خود را مسلمان و پيرو علی گذاشته ايم . می گويند روزی علی (ع) در حال نماز خواندن در مسجد بود و گروهی با او نماز می خواندند. دسته ای نيز بر گردش نشسته بودند . يکی از راه رسيد و شروع کرد به رجزخوانی و سوال پرسيدن تا او را ضايع کند . علی نمازش را تمام و او را دعوت به گفت و گو کرد . او سوالاتش را تکرار کرد و علی با آرامش و احترام به تک تک آنها پاسخ داد ٬ تا آنجا که آن فرد عصبانی شد و خطاب به علی فرياد زد : " خدا تو را بکشد ای علی که اينقدر باسوادی." "( توجه کنيد ٬ در اينجا علی اميرالمومنين ٬ يعنی رهبر جهان اسلام بوده است ) جماعت بی فرهنگ عرب جاهلی آن روز ٬ خواستند بريزند و مرد را بزنند ٬ علی مانع شد و گفت : ٫٫ جواب سخن ٬ سخن است نه شمشير ٬ حرفی گفته ٬ اگر خواستيد با حرف جوابش را بدهيد نه با خشونت و ..." بيچاره آنها که خود را جا .... اما فکر آن سه نفر راحتم نمی گذارد . مريم ٬ جلوه ٬ محبوبه . راستی چرا ؟ آيا طلب کردن حقوق انسانی يا صنفی ٬ آنهم نه با شمشير و زور که با زبان حقوقی و از راه نوشتن ٬ جرم است و اگر جرم است در کدام متن حقوقی ثبت شده ؟ و آيا نبايد هيچ تناسبی ميان جرم و مجازات وجود داشته باشد ؟! اصلی که به عنوان يک ضابطه در تمام نظام های حقوقی دنيا و حتی اديان مطرح بوده و هست . تاسف می خورم و آرزو می کنم کاش آنها مثل بقيه بودند . کاش مريم مثل همه هم نسلانش الان در سالن های شو لباس به دنبال آخرين مدل پالتو بود و محبوبه برای اسکی به شهرک زرماد سوييس می رفت و جلوه مانند بسياری از تازه عروس های امروز وطنی ٬ دست در دست همسرش برای گذراندن ماه عسل در سواحل استراليا قدم می زد تا مجبور نباشند قشنگترين روزهای زندگی مشترکش را در زندان ٬ آنهم بند عادی زنان و در کنار روسپيان ٬ همجنس بازان و آدمکشانی بگذراند که همه ٬ قربانی سيستم نامتعادل اقتصادی ٬ سياسی ٬ اجتماعی و فرهنگی خانواده و کشورشان هستند . راستی چه می شد اگر آنها به جای نوشتن از آنچه ايده آلشان است و دلسوزی برای ديگران ٬ تنها به خود فکر می کردند و مثل بسيار آدم های دور و برمان که ٫٫ هيچ چيز جز خودشان ٬ منفعت ماديشان و خودخواهی های زودگذرشان برايشان اهميت ندارد ٫٫ غم ديگران را نمی خوردند ؟؟؟ همان وقت محبوبه که از صفحه بندی آمده صدايم می زند ومی پرسد : برای گزارشتون چه عکسی بگذارم ؟ و من همان لحظه از آرزويی که کرده ام صرف نظر می کنم . چقدر خوشحالم که آنها شبيه بقيه نيستند |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |