|
جنبش زنان و کمپين يک ميليون امضا از هشت مارس سال گذشته تا امسالمريم انصاری - دويچه وله - فعالان زن میگويند: سال سختی بود، اما به نگاه و روش هايی جديد رسيديم. سختگيریهايی که به زنان شد، به خاطر ترس از اين بلوغ و توان جنبش زنان بود. نگاهی به تجربه جنبش زنان و کمپين يک ميليون امضا در اين سال، به مناسبت فرا رسيدن روز جهانی زن. هشت مارس سال گذشته ۳۳ نفر از فعالان زن بازداشت شدند. چيزی که همه را متعجب کرد. ولی اين تازه اول کار بود. در سالی که روزهای آخرش سپری میشود، دستگيری، زندان، و تهديد و خشونت نسبت به زنان بیسابقه بود. سالی که فعالان زن را با اين پرسش روبرو کرد: از اين به بعد چگونه بايد حرکت کرد؟ سال گذشته از اين رو سال مهمی بود.
فشار بر جنبش زنان، فشار بر فعاليت های مدنی و تعطيلی سازمانهای غيردولتی نيز بود. NGO هايی که توانمندسازی زنان يا حمايت از زنان در برابر قوانين تبعيضآميز را برنامه فعاليت خود کرده بودند، از پا درآمدند. "مرکز کارورزی"، موسسهی "راهی" و نهادهای ديگر يا به اتهام فعاليت عليه امنيت کشور تعطيل شدند يا به بهانههای "قانونی" اجازهی کار به آنها داده نشد. پيامد تعطيلی سازمانهای زنان و فعاليتهای مدنی اين بود که فضاهای عمومی هم يا از بين رفتند يا بسيار محدود شدند. ديگر به زنان جايی نمیدادند تا در آن گرد هم آيند. در فرهنگسراها و سالنها برروی زنان بسته ماند. پروژه های توانمندسازی زنان آب رفتند. محدوديتها به همراه تهديدها و فشارها رسيدن به شيوهها و روشهای جديدی را ايجاب میکرد. محبوبهی عباسقلی زاده روزنامه نگار و فعال زنان میگويد: «همه اينها باعث شد که فعالان جنبش به نحوی سعنی کنند فضاهای عمومی را جور ديگری بازتعريف کنند. در واقع میخواهم بگويم همه اين فشارهايی که روی ما بود باعث شد آن – مثلاً - استراتژیهای ما به نوع ديگری بازسازی بشود، يکنوع ديگری سازماندهیمان بازسازی بشود، يکنوع ديگری نگاه بکنيم به دسترسیهايمان به مسايل مختلف.» کمپين يک ميليون امضا، يعنی فراگيرترين حرکت زنان ايران بدون روشی متفاوت از آنچه در گذشته در جنبش زنان تجربه شده بود، امکان همهگير شدن و ادامه حرکت نداشت. نوشين احمدی خراسانی آنرا جنبش عصر جديد ايران ناميده است. او در کتابش "کمپين يک ميليون امضا: روايتی از درون" مینويسد «مدل کمپين، مدلی "خواسته محور" است.» هرکس خواسته های کمپين را قبول داشته باشد، میتواند عضو داوطلب آن باشد. در کمپين نه سلسله مراتب وجود دارد، نه سازماندهی هرمی: «بنابراين هرکسی میتواند در حد توان خود، فقط به اندازه يک برگه امضاء يا صدها برگه، امضا جمع کند يا در کميته ها و گروه ها به فعاليت بپردازد. ولی نقطه قوت کمپين آن است که همه اين کارهای کوچک با توجه به بيانيهای واحد و به منظور هدفی واحد گردهم میآيد و به حرکتی بزرگ تبديل میشود.» خديجه مقدم از ديگر پايه گذران کمپين میگويد کمپين بدليل همين افقی بودن جای خود را در جامعه باز کرده است: «کمپين خيلی رشد کرده. روشهای کمپين میتواند تغيير کنند، چون کمپين ايستا نيست. سازمان نيست، رهبری ندارد، سر ندارد. برای همين اين حرکت میتواند به شکلهای مختلفی پيش برود. يعنی اگر همين الان بگويند که جمعآوری امضا جرم است، و اين حرکت ادامه پيدا نکند، نمیشود جلوی حرکت کمپين را گرفت. برای اينکه هزاران نفر الان دارند اين حرکت را پيش میبرند. يکی کسی دوست دارد برود توی خيابان با مردمی که نمیشناسد، يا در خانههای مردم را بزند و راجع قوانين تبعيضآميز صحبت بکند و از تاثير اين قوانين در زندگی زنان بگويد. يکی دوست دارد برود با نمايندگان مجلس وارد مذاکره بشود. يکی هم دوست دارد برود توی ورزشگاهها. بهرحال روش روش آموزش چهره به چهره است، و جمعآوری يک ميليون امضا." آزار زنان تنها دستگيری، زندان و تعطيل کردن سازمانهای آنها نبود. در سالی که روزهای آخرش را میگذرانيم لايحهی "حمايت از خانواده" مطرح شد که حتی صدای اعتراض زنان اصولگرای مجلس را هم بلند کرد. زنان آنرا لايحه هوسبازی های مردانه و "لايحه تزلزل خانواده" ناميدند. سهميهبندی جنسيتی دانشگاهها علنا اعلام و انجام شد، مجوز انتشار مجله زنان پس از شانزده سال گرفته شد. و طرح امنيت اجتماعی حيثيت انسانی زنان، بخصوص دختران جوان را در خيابانها و اماکن عمومی به بازی گرفت. اين ها جمع مسايل زنان را مسئله همه زنان کرد! محبوبه عباسقلی زاده میگويد: «استراتژی ديگری که به نظر من اتفاق افتاده اين هست که همهی اين گروهها امسال سعی کردهاند که به لحاظ گفتمانی هم حتا بتوانند مواضع و نگاه خودشان را نسبت به حوادثی که دارد عليه زنان اتفاق میافتد، واقعگراتر بکنند و بتوانند در مورد همهی اين اتفاقات فکر کنند. هرگروه سعی کرد ببيند که موضعاش در مورد طرح امنيت اجتماعی چيست، در مورد سهميهبندی و لايحه خانواده و چند همسری و همين مسايلی که امسال اتفاق افتاده، اعدامها و غيره، بالاخره چه موضعی دارد، و همه اينها کمک کرد به اينکه گفتمانهای موجود در گروههای مختلف در حقيقت شکل بگيرد و اگر شما به سايتهای اينها مراجعه بکنيد، میبينيد که چه گفتوگوهای مهمی دارد اتفاق میافتد.» خديجه مقدم میگويد ما نتوانستيم هيچوقت يک ارتباط تنگاتنگ با گروههای ديگر به وجود بياوريم. با وجود آنکه ضرورتش را لمس میکنيم. اما در اين زمينه هم گامهايی برداشتهايم: «در ارتباط با قوانين تبعيضآميز، دوستان روزنامهنگار ما مرتب با نمايندههای مجلس و با کسانی که در دولت هستند راجع به کمپين صحبت میکنند. حتا خودشان از مجلس اعلام کرده بودند که فعالين حقوق زنان بيايند با ما صحبت کنند، بيايند با ما وارد گفتوگو بشوند که ببينيم چه کار میتوانيم بکنيم. منتها بحث سر اين است که ميان حرف و عمل هميشه فاصلهای وجود دارد. من خودم مخالف "لابی" نيستم. با نمايندگان مجلس و با قوه قضاييه برای جلوگيری از اعدام کودکانی که زير ۱۸ سال مرتکب جرم شدهاند "لابی" کردهام.» خديجه مقدم به فعالان در کمپين اشاره میکند که میتوانند حتا در حوزهی علميه بنشينند، بحث کنند، و قوانين را بهروز کنند، و نيز به زنان "اصلاح طلب": "با زنان اصلاحطلب ما نشستی داشتيم که همهشان با کمپين موافق هستند، حتا بعضیهاشان خودشان فرم میگيرند و امضا جمع میکنند. منتها خب هميشه آنها روش کارشان با ما فرق دارد و معمولا با چراغ خاموش حرکت میکنند." جنبش زنان جوانتر شده و اين تحول "قديمیترها" را هم آموزش میدهد. بيشتر دوندگی ها برای کمپين يک ميليون امضا دوندگی را دخترهای جوان میکنند. خديجه مقدم در اين مورد میگويد: «درست است که ما سه نسل در کمپين داريم فعاليت میکنيم، مادران ما، ما و دخترانمان. واقعا سه نسل با جان و دل داريم در کنارهم فعاليت میکنيم. ولی واقعا بار اصلی کمپين ازابتدا بر دوش جوانان بوده. شايد ما فقط توانستهايم تجربههايمان را در اختيارشان قرار بدهيم، يا امکاناتمان را در اختيارشان قرار بدهيم. وگرنه اين جوانها بودند که کمپين را به اينجا رساندهاند. و من خيلی خوشحالم که الان پروين اردلان جايزهی اولاف پالمه را میبرد و او در واقع نمايندهی يک نسل است، نسلی که تلاش کرده است.» تفاوت نيروی جوان کمپين با نسلی که پس از انقلاب يا قبل از آن فعال بود زياد است. نسلی قديم جنبش زنان بيش از آنکه به خواستهای خودش، خودش به عنوان يک زن بها دهد، متعلق به سازمانش، گروهش، اهداف انقلابش بود. مبارزه با "امپرياليسم" برايش اهميت بيشتری داشت. حواسش بيشتر به آرمانهای گروهی و ايدئولوژيک بود تا مطالبات زنان. خودش، هويت اش، زن بودنش را کنار گذاشته بود تا به مسايل "مهمتر" بپردازد. نوشين احمدی خراسانی در کتاب ""کمپين يک ميليون امضا: روايتی از درون" مینويسد: «مرسوم بوده وهست که سازمانها، احزاب، جمعيتها و انجمنها و گروههای مختلف مردمی براساس مشربهای عقيدتی به گرد هم جمع شوند وبه فعاليت بپردازند. همبستگی برمبنای ايدئولوژی و افکار و عقايد (چه مذهبی، يا سوسياليستی، فمينيستی و ...) مدلی است دارای قدمت و ريشه های عميق تاريخی که در جنبش زنان نيز مرسوم بوده است. اما در جنبش يک ميليون امضا، گروه ها و افرادی گردهم آمدند، که اين بار براساس توافق های عقيدتی و ايدئولوژيک قرار نداشت، بلکه برپايه توافقی "خاص" و معين يعنی بر مبنای يک "خواسته" (حقوق برابر) شکل گرفت.»
«ما هويت فردی خودمان را فراموش کرديم و برای آن هويت جمعی فقط فعاليت کرديم. نسل بعد از ما به ما ياد داد که نه، ما بايد هميشه خواستههای خودمان را به صورت مستقل هم بخواهيم و من از آنها خيلی آموختهام. خوشحالم و از اين بابت افتخار میکنم که اين جوانها حتا پايههای تئوريک اين مسايل را مطرح کردند و ما قبول کرديم و داريم کنارشان کار میکنيم. و نسلی که از آنها جوانتر است، يعنی میتوانم بگويم سال ۶۰ به بعد، اينها الان به کمپين پيوستهاند نظرات خيلی خوبی دارند. خودشان دارند کار میکنند، خودشان دارند تو گروههای مختلف، با ايدههای خيلی خوب و با خلاقيت بسيار دارند کمپين را پيش میبرند. و اين اصلا اجتنابناپذير است، برای اينکه دوسوم جمعيت ما در ايران جوانها هستند. و خوشبختانه جوانهايی هم که الان توی اين فضا قرار گرفتهاند و درکمپين دارند فعاليت میکنند، بسيار آگاهند. و میبينيم که هرچقدر هم محدودشان میکنند، نمیترسند. میدانند که چه میخواهند و بازيچهی دست هيچکسی نمیشوند. چون راهشان بسيار مسالمتآميز و به حق است. من به روشنی میبينم که قوانين تبعيضآميز و تاثيرش روی زندگی زنان چقدر عمومی شده است." زنانه، مردانه، مسالمت آميز به نظر محبوبه عباسقلی زاده جنبش زنان به طرف جوانترشدن میرود، و اين ويژگی را نيز دارد که فضايی ايجاد کرده که زن و مرد باهم برای حقوق زن تلاش کنند. او میگويد: « برخلاف کشورهای ديگری که معمولا موضوعات جنبش زنان و بحثهای فمينيستی را فقط منحصر به زنها و عموما هم ميانسالها هستند، در ايران اتفاقی که امسال افتاد اين هست که تعداد جوانها چه دختر و چه پسر در کليهی گروههايی که توی جنبش زنان هستند افزايش بيشتری پيدا کرده.» ونسرين ستوده وکيل مدافع فعالان زن معقتد است که جنبش زنان هم بلوغ فکری قابل ملاحظه ای رسيده، و هم ياد گرفته که روشی کاملا مسالمت آميز در پيش گيرد. او میگويد: «اين جنبش نه تنها تمام خواستههايش برايش روشن و واضح شد، بلکه توانست آنها را اعلام بکند و سپس در سال گذشته روش خودش را هم اعلام کرد، روشی کاملا قانونمند را در پيش گرفت که میخواهد با جمعآوری يک ميليون امضا با خواستهی برابری آن را به مجلس ارائه بدهد و تقاضای تغيير قوانين را به نفع زنان بکند. در همين رابطه جا دارد که بگويم که جناح تندروی حکومت بسيار بسيار مايل است که اين پردهی قانونی از دست فعالان جنبشهای مختلف گرفته بشود. ما از روشهايی استفاده میکنيم که به موجب قوانين ايران جرم محسوب نمیشود. در مقابل يکسال و نيم فشاری که بر جنبش زنان وارد شد، نهايتا در هفتهی گذشته معاونت قوه قضاييه اعلام کرد که جمعآوری امضا خودبخود جرم نيست و اين گام بزرگی برای جنبش زنان محسوب میشود. چرا؟ ما در يکسال و نيم گذشته بسيار بازداشت داشتيم، خانمها و يا آقايانی که در حال جمعآوری امضا بودند. بهرحال حاکميت هم تا کجا میتواند مگر به يک عمل قانونی برچسب غيرقانونی بودن بزند. بنابراين جنبش به جايی رسيده است که افکارعمومی حاکميت را مورد سوال قرار میدهد که آيا اين عمل غيرقانونیست؟ و اگر نيست، چرا بايد اينهمه زندان، اينهم شلاق پشت سر خودش داشته باشد؟» |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |