Rahaward.org
به روز رسانی: پنجشنبه 16 خرداد 1387 [2008.06.05]

ارزيابی تجمع ۲۲ خرداد ۸۵ و تاثيرات آن،



ارزيابی تجمع ۲۲ خرداد ۸۵ و تاثيرات آن، در گفتگو با ژيلا بنی يعقوب، شهلا انتصاری و معصومه ضياء

به کوشش: زارا امجديان -

مدرسه فمنيستی: در آستانه چهارمين سالگرد ۲۲ خرداد «روز همبستگی زنان» قرار داريم. اکنون ۲ سال از تجمع ۲۲ خرداد ميدان هفت تير گذشته است، طی اين ۲ سال ما شاهد اتفاقات بسياری در جنبش زنان کشورمان بوده ايم از جمله تولد کمپين يک ميليون امضاء، در عين حال تفسيرها و برداشت های متفاوتی هم از تجمع ۲۲ خرداد ميدان هفت تير شده است. آن تجمع برای هر کدام از ما يک تجربه بود و شما هر کدام خاطره ايی از آن واقعه داريد. امروز نگاه شما نسبت به تجربه ای که در آن روز داشتيد چگونه است؟ اگر بخواهيد پس از دو سال آن واقعه را مرور کنيد آن را چطور ارزيابی می کنيد ؟

شهلا انتصاری: من ابتدا خيلی کوتاه اشاره ميکنم که ۲۲ خرداد از دل جمع هم انديشی زنان بيرون آمد و ترکيب جمع هم انديشی به گونه ای بود که برای shahla.jpg
همفکری دور هم جمع شده بودند. در واقع هم انديشی در عين حال که يک تمرين دموکراسی برای ما بود می توانست پايه استواری برای همبستگی در جنبش زنان بوجود بياورد که نمود آن را شايد بتوان در ۲۲ خرداد ۸۴ ديد اما سال بعد که می خواستيم سالگرد ۲۲ خرداد را برگزار کنيم اين همبستگی متاسفانه اتفاق نيفتاد. به ياد داريم آن زمان دو تفکر در جمع هم انديشی مطرح شد: يک نگرش اين بود که الان زمانی نيست که يک تجمع مسالمت آميز داشته باشيم چون برگزاری تجمع مستلزم اين است که هزينه زيادی پرداخت کنيم و ممکن است جنبش زنان نتواند اين هزينه را طاقت بياورد و از هم پاشيده شود. اما نگرش ديگری هم در ميان فعالان وجود داشت که معتقد به برگزاری تجمع بود و استدلال می کرد که برای تحقق خواسته هايی که داريم بايد هزينه بدهيم و با يک تجمع خيابانی مسالمت آميز می توانيم اين حداقل مطالبات را، به يک مطالبه عمومی تبديل کنيم. به اين ترتيب دوستانی که موافق تجمع نبودند بيانيه تجمع را امضا نکردند. من جزء آن دسته از افرادی بودم که موافق تجمع مسالمت آميز خيابانی بودم و معتقد بودم اين حرکت می تواند همبستگی جنبش زنان را افزايش دهد، حداقل می تواند اين مطالبه را در سطح وسيع تری در جامعه مطرح سازد.

مدرسه فمينيستی : خانم انتصاری دوسال پيش با اين هدف در تجمع شرکت کرديد که اولا همبستگی زنان و فعالان جنبش بيشتر و محکم تر بشود و ثانيا اميد داشتيد که تجمع باعث خواهد شد تا خواسته های زنان عمومی تر بشود. الان که دو سال گذشته چه فکر می کنيد؟ آيا در اين مدت آن هدف هايی که داشتيد برآورده شده است؟ آيا اساسا نفس شرکت در چنين تجمعی را صحيح می دانيد؟

شهلا انتصاری: من هنوز هم فکر می کنم که شرکت در برگزاری آن تجمع درست بود و اتفاقا خوشحال هستم که آن موقع چنين نظری داشتم و عضو کميته هماهنگی اين تجمع بودم. من همواره فکر می کنم با همبستگی می توانيم به نتايج مشخص و مطمئن تری برسيم. مثلا جمع هم انديشی يکی از معدود جمع هايی بود که از دل آن فعاليت های تاثيرگذاری بيرون آمد اما متاسفانه دوام نياورد. يکی از دلايل اين مسئله به خاطر اختلاف در مورد انتخاب روش ها بود اما بخش ديگر آن به اعتقاد من تزريق يکسری انديشه هايی بود که واگرايی در جنبش را بوجود آورد. اشتباه ما زمانی بود که جمع هم انديشی پاشيده شد و آن واگرايی ها باعث شد که افراد، هزينه های بيشتری متحمل بشوند. يعنی اگر ما آن ائتلاف و همبستگی که بر سر حداقل مطالباتمان در ۲۲ خرداد ۸۴ داشتيم حفظ می کرديم شايد الان لازم نبود اين عقب نشينی را داشته باشيم. بينيد، درخرداد ۸۴ تقريبا همه نحله های فکری و انديشه های متفاوت گرد هم آمده بودند و به همين دليل از استقبال عمومی بيشتری برخوردار شد. معمولا وقتی همبستگی بيشتر باشد و افراد روی خواسته ها و مطالباتشان مصمم تر باشند عقب نشينی هم کمتر اتفاق می افتد اما به محض اينکه زمزمه های جدايی پيش می آيد و هزينه ها بر تعداد معدودی سرشکن می شود آن موقع است که به قول معروف کسانی که بايد جلو بيايند نيستند. من در نهايت معتقدم که تجمع ۲۲ خرداد ۸۵ در ميدان هفت تير بسيار مثبت بود و اگر جمع هم انديشی هم تقويت می شد طبعا خيلی بهتر بود.

zh2.jpg
ژيلا بنی يعقوب: نمی دانم اطلاع داريد يا نه؟ من قبل از ۲۲ خرداد ۸۵ جزء کسانی بودم که نسبت به اينکه تجمع در فضای عمومی باشد يا نباشد ، ترديد داشتم اما گرايشی که در من غلبه داشت اين بود که بهتراست برنامه در فضای باز برگزار نشود و البته آن موقع حرفم اين بود که اگر جمع تصميم بگيرد که برنامه ای را در يک فضای عمومی تر مثل خيابان برگزار کند، به تصميم جمع احترام می گذارم. يکی از دلايلی که ترديد داشتم به خاطر اين بود که نمی توانستم برآورد درستی از ميزان هزينه ای که می خواهد به فعالان جنبش زنان و يا کسانی که آن روز می خواستند در آن تجمع شرکت بکنند، داشته باشم. فضای عجيبی بود و حتی کسانی شايعه کرده بودند که به پليس حکم تيراندازی داده اند. شرايط اگر يادتان باشد خيلی مبهم بود. اخبار ضد و نقيضی می رسيد. اوايل دولت احمدی نژاد بود و کسانی از سرکوب خيلی شديد و تبعات سنگين آن سخن می گفتند.در چنين شرايطی انسان می تواند که قبول کند که خودش هزينه بپردازد يا نه؟ اما به جهت اخلاقی نمی توان چنين توصيه ای را به ديگران هم کرد ... هرچه بود با همه آن ترديدها در آخر به اين جمع بندی رسيدم که برگزاری تجمع از برگزار نشدنش دستاوردهای بيشتری خواهد داشت و به اتفاق بسياری از همکارانم که دونفر از آنها خواهرم و همسرم بودند به تجمع ميدان هفت تير رفتم. در تجمع آنروز هم من و هم همسرم و خواهرم بازداشت شديم که به جهت عاطفی و احساسی هم خيلی سخت بود به خاطر اينکه می دانستم که خانواده ام خيلی دچار زحمت می شوند و اين يکی از چيزهايی بود که می توانست خيلی اذيتم کند. اما هم يک هفته ای که در زندان بودم و هم وقتی که آزاد شدم و هم حالا که ۲ سال از آن جريان می گذرد ، پشيمان نيستم . من راستش به اين ماجرا فکر نمی کنم که اين حرکت به همبستگی فعالان جنبش زنان کمک کرد يا نه ؟ بلکه مهم اين است که آن حرکت موجب طرح بيشتر مطالبات زنان در جامعه شد و هر چه بيشتر می گذرد بيشتر به اين نتيجه می رسم که آن حرکت به عمومی شدن مطالبات زنان کمک کرد. البته شايد برای شما جالب باشد که بدانيد من وقتی از زندان آزاد شدم خيلی از دوستانی که مخالف با تجمع بودند با من تماس می گرفتند و می گفتند ديدی که ما می گفتيم اين حرکت اشتباه بود؟ ديدی که مجبور شدی چه هزينه ای بپردازی؟ و چرا بايد تو و خواهرت و همسرت يک هفته در زندان بمانيد و اين همه فشار به خانواده هايتان بيايد، آيا ارزشش را داشت؟ و اين سوال برايم خيلی تعجب آور بود و می گفتم به نظر من ارزشش را داشت يعنی من فکر می کنم آن هزينه ای که پرداخت شد در برابر چيزهايی که برای جنبش زنان بدست آمد، کمتر بود. بنابراين حتی اگر به صورت معادله سود و زيان هم در نظر بگيريم فايده اش بيشتر از زيان اش بود بهرحال زيان هايی هم داشت. بيش از هفتادنفر بازداشت و زندانی شدند فشار های روحی زيادی به آنها وارد شد. بعضی از بازداشت شده ها ،آن روزها مصادف با امتحان های دانشگاهشان بود و نتوانستند امتحان بدهند ، يک ترم مشروط شدند و عقب افتادند و از اين قبيل هزينه ها ... اما در جمع بندی نهايی بعدها به اين نتيجه رسيدم که پس از آن، مطالبات زنان بويژه نسبت به قوانين در سطح جامعه به صورت وسيع تر مطرح شد . البته من ايده آلی به مسائل نگاه نمی کنم. يعنی چه بسا کسانی که درمقابل اين حرف من گفته باشند: فکر می کنی چند نفر در ايران يا چند ميليون نفر مطالبات آن روز زنان را فهميدند؟ من اصلا ايده آلی نگاه نمی کنم و از آن دسته آدم هايی هم نيستم که انتظارشان سريع نتيجه گرفتن است. خيلی ها اين سوال را از من پرسيدند که خب چی شد؟ رفتيد به خيابان و بعدش هم به زندان.خب. چی شد؟ سوالی که من از اين دوستان می خواهم بپرسم اين است که منظورشان را از «چی شد» تعريف کنند؟ آيا اين توقع را داشتيد که با يک تجمع، روز بعد يا يک هفته بعد يا ماه بعد يا حتی سال بعدش اين قوانين عوض بشود و زنان به همه مطالبات خود برسند؟ من هيچ وقت اينجوری فکر نمی کردم که قرار است زنان با يک تجمع به همه مطالبات يا حتی به بخشی از آن برسند. بنابراين چون ايده آلی و حداکثری به مسائل نگاه نمی کنم ،گاهی حتی اگر يک حرکتی بتواند روی يک نفر تاثير بگذارد برای من کافی است چه برسد به اينکه روی چند هزار نفر تاثير بگذارد و آن تاثير گذاشتن هم به اين معنی نيست که آن آدم دفعه بعد حتما در يک تظاهرات ديگر با من همراه شود. گاهی برای من فقط همين کافی است که صدايم به گوش يک نفر برسد و يا يک نفر مطلبم را بخوانند. به نظر من ۲۲ خرداد باعث شد که مطالبات زنان به گوش خيلی ها در داخل ايران برسد. در همين حدی که من وقتی از زندان بيرون آمدم و ديدم خيلی از اطرافيانم که اصلا ممکن نبود در مورد مسائل زنان بينديشند، حالا به آن فکر می کنند ،کافی بود.

معصومه ضياء: اين اتفاقی بود که بايد می افتاد هم به اين جهت که پيام زنان به گوش جامعه برسد که خوشبختانه رسيد و هم اينکه بعد ها تاثيرات مثبت آن را هم شاهد بوديم. در مقابل همه انتقاداتی که نسبت به تجمع ۸۵ وجود داشت خيلی ها ( حتی کسانی که ممکن است در آن روز در ميدان هفت تير حضور نداشتند) ياد و خاطره خوبی از تجمع ۲۲ خرداد ميدان هفت تير دارند. برگزاری اين تجمع در آن شرايط کمک کرد که بتوانيم هم به خودمان و هم به ديگران ثابت کنيم ما زنان می توانيم هزينه بدهيم تا به آنچه که می خواهيم برسيم و اين خيلی اهميت دارد، معنی اش اين است که ما اين توانايی را داريم که برای دستيابی به مطالبات مان، هزينه اش را نيز بپردازيم و حاضريم برای رسيدن به خواسته هايمان زحمت بکشيم و از منافع شخصی مان بگذريم و باز هم پايدار و استوار بمانيم و همچنان بر مطالباتمان پافشاری کنيم و کوتاه نياييم. اين نکته قوت ماست و باعث می شود اعتماد به نفس ما را برای حرکت های آينده نيز بالا ببرد. در واقع اين تجمع، نمايش اعتقاد و ايمان ما زنان بود در مقابل ديگرانی که موافق چنين حرکت هايی نيستند. اما بالاخره متوجه می شوند که مردم برای رسيدن به خواسته هايشان می توانند هزينه بدهند.

مدرسه فمينيستی: يکی از بحث هايی که در ارتباط با تجمع وجود دارد بحث هزينه است اينکه تجمع هزينه دارد هرچند الان شرايط جامعه به شکلی است که می توانيم بگوييم همه چيز هزينه دارد، به طوری که امروز برای امضا جمع کردن نيز بايد هزينه بپردازيم. يعنی به نظر می رسد که انجام هر عمل مستقلی بدون هزينه امکان پذير نيست. تعريف شما از هزينه چيست؟ و نسبت فعاليت های اجتماعی با هزينه را در چه می بينيد؟

ژيلا بنی يعقوب: معصومه به نکته مهمی اشاره کرد که تجمع ۲۲ خرداد ۸۵ نشان داد که زنان حاضرند هزينه بدهند. مسئله ای که در چند سال اخير در ميان روشنفکرهای ايران وجود دارد اين است که حاضر نيستند هزينه بپردازند و خيلی بی هزينه می خواهند به خيلی از مطالباتشان برسند و به قول دوستی؛ روشنفکران ايرانی هم می خواهند به سفرهای خارج از کشور شان برسند، هم در داخل زندگی مرفه و خوبی داشته باشند ، هم فرزندانشان در شرايط کاملا مناسبی زندگی کنند ، وضع مالی شان هم هر روز بهتر شود . يک روز هم به زندان نروند و اما يکدفعه به همه آرمانها و خواسته هايشان برسند. معمولا در اغلب جنبش های ايران وضع اين گونه است. البته معمولا با يک توجيهات خيلی شيکی هم همراه است که بخشی از آن را اصلاح طلب ها باب کردند که چرا مردم بايد هزينه بپردازند .مردم می خواهند بدون پرداختن هزينه های سنگين ، زندگی شان خوب شود. در واقع جنبش زنان نشان داد که می تواند هزينه بپردازد نه تنها در ۲۲ خرداد که بعد از آن هم هزينه داد و با وجود دستگيريها و دادگاهی شدن ها فعالان جنبش همچنان به راهشان ادامه می دهند. می خواهم يادی بکنم از اکبر گنجی که يکی از کسانی است که حاضر شد بابت آرمانهاش هزينه زيادی را بپردازد. زمانی که تازه از زندان آزاد شده بود در يک جلسه حرفهايی زد که با توجه به بحث کنونی بد نيست به آن اشاره ای کنم؛ خطاب اصلی آن روز گنجی به برخی از اصلاح طلبان و روشنفکرانی بود که حاضر به پرداخت هزينه نيستند و معمولا تئوريزه هم می کنند که دليلی ندارد مردم هزينه بدهند. گنجی آنروز خطاب به اينها گفت؛ « محال است بدون پرداخت هزينه به تغييراتی که می خواهيم برسيم. اما نمی گويم همه بايد هزينه بپردازيد بلکه می گويم اگر در حرفهايی که می زنيد صادق هستيد و تغييرات و آرمانهايی که از آن حرف می زنيد واقعا دغدغه شماست و درگفته هايتان صداقت داريد چاره ای جز پرداخت هزينه نيست. يا پزش را ندهيد و بگوييد ما اصلا دنبال هيچ تغيير ی نيستيم . اما اگر شعارش را می دهيد و پزش را ميدهيد که ما به دنبال ايجاد تغييرات جدی در جامعه خودمان هستيم و برايمان خيلی اهميت دارد بايد هزينه آن را هم بپذيريد اما اکثر روشنفکران و اصلاح طلبان هم می خواهند تجارتشان را بکنند و هم می خواهند خانه بزرگی در نياوران داشته باشند، يک روز هم به زندان نروند، هيچ مشکل خاصی هم برايشان اتفاق نيفتد و ممنوع الخروج هم نشوند ، همه اينها را می خواهند داشته باشند در عين حال می گويند ما داريم مبارزه هم می کنيم و می خواهيم به تغييرات مورد نظرمان برسيم» به نظر من حرف کاملا درستی است اول اينکه ما نمی توانيم به همه بگوييم که بايد بياييد و هزينه بپردازيد اما می توانيم اين را بگوييم که اگر صادق هستيد در حرفهايی که می زنيد و می گوييد که می خواهيم اين تغييرات را در جامعه ايجاد کنيم و آرمانها و مطالباتی داريم بدون هزينه دادن نمی توانيد به آن برسيد. نکته ديگر اين است که بعضی ها بر اساس اين معادله هزينه می دهند که در ازای هر هزينه مشخص يک پاداش مشخص دريافت کنند. تا اينجايش اشکالی ندارد اما مهم است که اين پاداش را در ذهن خود چه تعريف کنيم. اگر پاداشی که من در ذهن خودم تعريف می کنم اين باشد که اگر به زندان رفتم ،مردم ايران بايد با من مثل يک قهرمان برخورد کنند و همه در کوچه و خيابان از من حرف بزنند ممکن است فعاليت در جنبش زنان يا زندان رفتن هرگز نتواند ما را به چنين پاداشی برساند.بنابراين عجيب نيست که کسانی به خاطر نرسيدن به چنين پاداشی دپرس و يا سرخورده بشوند. اگر دنبال چنين معادله ای هستيم بهتر است اصلا هزينه ندهيم .چون شايد مردم بعدازاينکه چند سال در زندان مانديم حتی نام ما را هم به سختی به ياد بياورند. من فکر می کنم آن پاداشی که ما در ذهن خود تعريف می کنيم در تلاش ها و هزينه دادن های ما نقش تعيين کننده دارد . مثلا من خودم چه در مورد ۲۲ خرداد و چه در مورد کمپين يک ميليون امضا بر ضد قوانين تبعيض آميز اين نتيجه و پاداش را برای خودم اينطور تعريف کرده ام: همين که در جامعه طرح مساله شود کافی است . چون امروز می بينم همان قدری که انتظار داشتم موضوع زنان طرح شده و بخشی از مردم درباره اش حرف می زنند هرگزاحساس نمی کنم که باخته ام و يا بی جهت هزينه کرده ام. يا پاداشی که برای خودم تعريف می کنم اين است که قوانين نابرابر تغيير بکند و زنانی که زير بار اين قوانين له می شوند ،از اين رنج رها شوند.

شهلا انتصاری: اگر ما به مبارزاتی که در طول تاريخ صورت گرفته نگاه کنيم می بينيم که هيچ حقی را به راحتی نمی توان به دست آورد مگر با تلاش و مبارزه پيگير. در واقع وضعيت بهتر امروز مان، نتيجه هزينه هايی است که انسانهای مبارز در طول تاريج پرداخته اند يک ضرب المثل عاميانه می گويد «وقتی می خوای از رودخانه رد بشی خيس ميشی، نمی تونی از رودخانه رد بشی و خيس هم نشی» بنابراين برای گرفتن حقوق و مطالبات انسانی بايد از همه توانمان استفاده کنيم. اگر ما به کاری که می کنيم ايمان داشته باشيم نه تنها می توانيم سختی ها را تحمل کنيم بلکه می توانيم بر مخالفان مان هم تاثير بگذاريم. باور ما هميشه نه فقط در مبارزات اجتماعی و يا سياسی بلکه در روابط ميان افراد يا گروه ها هم تاثير گذار است. پس بنابراين هزينه دادن برمی گردد به باور ما، واما اگر من بخواهم در مورد انسان بودن خودم شک کنم و منتظر باشم که کسان ديگری بيايند و اين حق را به من بدهند مطمئنا پيروز نخواهيم شد و واقعا هم هر جايی که اين باور سست شده، هر جايی که نسبت به اين باور شک کرديم، هرجايی که فکر کرديم يک مقدار بايد ترمز بکنيم، از آن طرف بلافاصله به عقب رانده شديم.

مدرسه فمنيستی: اين باور ممکن است برای همه يکسان نباشد و همه حاضر به پرداخت هزينه بسيار بالا نباشند. فکر می کنيد چه عواملی سبب می شود يک عده حاضر به پرداخت هزينه های بالا باشند و يک عده نباشند. خانم انتصاری اين تفاوت ها را بر اساس ميزان باور و اعتقاد اشخاص ارزيابی کردند. نظر شما در اين رابطه چيست؟

معصومه ضياء: برخی از افراد جامعه حاضر نيستند کوچکترين حرکت را در راه همکاری با افراد ديگر جامعه انجام دهند. يک مثال خيلی کوچک می زنم masume-ziya.jpg
مثلا وقتی به يکباره يکی از کالاهای اساسی مردم گران می شود کسانی که امکان خريدش را دارند به اين فکر نمی کنند که می توانند برای همراهی با کسانی که قادر به خريد آن کالا نيستند، آن را لااقل برای مدتی تحريم کنند و با وجود استطاعت مالی از خريد آن کالا خود را محروم کنند تا شايد به اين ترتيب تغييری ايجاد شود. اين نمونه خيلی کوچک است و در واقع هزينه اش جانی و مالی نيست فقط يک کمی محروميت به خود دادن است ولی متاسفانه برخی حتی همين کار را حاضر نيستند انجام بدهند. اما در برابر اين نوع افراد، انسان هايی هم هستند که به خاطر اعتقادات شان زندان که هيچ, شکنجه و حبس های طولانی مدت و حتا جان شان را هم حاضرند هزينه کنند. در واقع ما در جامعه با طيف گسترده ای از افراد سروکار داريم که از افرادی که حاضر به هيچ قدمی نيستند شروع می شود و به کسانی که حتا جان شان را برای آرمان هايشان می دهند ختم می شود. اين اختلاف سطح در هزينه دادن برای تغيير و تحول شکاف عميقی ايجاد می کند. حال به نظر من وقتی می خواهيم برای فعاليت و حرکتی برنامه ريزی کنيم بايد برآورد کنيم که چند درصد از افراد مخاطب ما در سر منفی اين طيف (يعنی قائل نبودن به هزينه) هستند و چند درصد آنان در سر مثبت طيف (يعنی قائل به هزينه های بالا) هستند. از طرف ديگر به نظر من اگر بتوان کار فرهنگی نيز در جامعه انجام داد که مردم حاضر باشند به خاطر به دست آوردن منافع کوچک شان (حالا نمی گويم منافع جمعی و اجتماعی خيلی بزرگ) تلاش کنند و بی تفاوت از کنار مشکلات شان نگذرند، باعث می شود که حرکت ها و فعاليت های بزرگتر، زمينه سازی و بسترسازی شود. ما می توانيم به بچه های خود آموزش بدهيم که برای حق و حقوق خود ايستادگی کنند.به آنها بگوييم اگر کسی با نگاه تحقير آميز به شما نگاه کرد از خودتان دفاع کنيد، اجازه ندهيد هر رفتاری با شما بشود و نبايد هر نوع برخوردی را تحمل کنيد. اگر بتوانيم در چنين آموزش هايی موفق باشيم می توانيم اميدوار باشيم که در نسل های آينده، جنبش های اجتماعی، پخته تر و موفق تر عمل خواهند کرد.

شهلا انتصاری: به نظر من وقتی يک نيازی درونی بشود و آن نياز به نيازی واقعی برای افراد تبديل بشود، ديگر آنان چرتکه نخواهند انداخت و حساب و کتاب نمی کنند که چقدر هزينه بدهند يا ندهند. بنابراين به نظر من نبايد از افرادی که حاضر نيستند حتا از خريد يک کالا برای همکاری با ديگران صرف نظر کنند انتظاری داشت. چرا که همان طور که درطول تاريخ مشاهده می کنيم هميشه در هر قشر و گروهی، افرادی که در آن طيف، گروه و قشر مورد استثمار و ظلم واقع شده اند مسبب تغييرات بوده اند و نه همه افراد. در واقع افراد تحت ظلم هستند که قادرند متناسب با خواسته هايشان هزينه اش را بپردازند و موجب تغييرات شوند. در جامعه ای که به شکل فله ای مطبوعاتش بسته می شود، و افراد برای يک انتقاد کوچک به محاکمه کشيده می شوند و در جامعه ای که ما زنان از هر سو زير بار تبعيض و نابرابری هستيم اما هيچ تريبونی هم نداريم، بنابراين برگزاری مثلا تجمع برای رساندن صدای زنان و پرداخت هزينه های آن ناگزير می شود. در واقع من به اين دليل در تجمع شرکت می کنم که معتقدم بايد صدايمان را به گوش زنان ديگر برسانيم و از اين طريق آنها را با خود همراه کنيم.

ژيلا بنی يعقوب: من فکر می کنم اگر نخبگان جامعه يا روشنفکران حاضر به هزينه دادن بشوند اين به خودی خود در جامعه سرريز می شود و روی جامعه اثر خودش را می گذارد، جامعه تا حدود زيادی به نخبگان و روشنفکران خود نگاه می کند . اعتقاد ندارم مردم ذاتا بی تفاوتند منتهی گاهی اوقات شرايط يک جوری ميشود که بيشتر مردم دچار يک خستگی عميق و يک نوع رخوت می شوند الان جامعه ما دچار رخوت است. مثال تاريخی اش دوره مصدق است . يکباره تحولات توانست آنچنان شور و نشاطی را بوجود بياوردکه مردم در طول ۲۸ ماه رفتارهايی را از خودشان نشان دادند و همياری و تلاش هايی می کردند که قبل از آن نبود . شبيه اين ماجرا شايد در ۲ خرداد نيز بوجود آمد.يعنی يک دفعه مردم حاضر شدند تلاش هايی بکنند که قبلش حاضر نبودند. يک اميدی در دل مردم بوجود آمد که همچون موتور محرکه آنها عمل می کرد. ولی اتفاق هايی افتاد که باعث شد مردم دوباره به آن حالت رخوت برگردند البته روی اين موضوع بايد خيلی عميق تر بحث بشود شايد موضوع يک ميزگرد ديگر باشد که چرا مردم بی تفاوت شدند

مدرسه فمنيستی: به نظر می رسد جنبش زنان، در ۲ سال گذشته توانسته است فضای رخوت را بشکند و آرام آرام به حرکت خود ادامه دهد و در راهی هم که برگزيده هزينه نيز پرداخت کند. حال پرسش من اين است که چه عواملی سبب شده که جنبش زنان به رغم همه محدوديت ها و فضای بسته ای که در اين دو سه ساله شدت يافته، توانسته مقاومت کند و هزينه های بسياری را نيز بپردازد به طوری که ما مثلا در کمپين يک ميليون امضاء حدود ۵۰ مورد بازداشت و دستگيری و صدور حکم داشته ايم ولی کمپين همچنان کار خود را ادامه می دهد.

ژيلا بنی يعقوب: من هم قبول دارم که جنبش زنان در اين فضای پر از رکود جامعه به اندازه کافی جلو رفته و راه روشنی را باز کرده اما می توانست بهتر از اين هم باشد . و هيچ شکی ندارم که الان در خيلی از جنبش ها و حتی در ميان مردم، جنبش زنان يک مثال شده است. و اين جمله را خيلی شنيديم که مگر اينکه زنان عاقبت در اين جامعه کاری بکنند . يک بخش به اين دليل است که زنان حاضر شدند هزينه بپردازند و دليل ديگر اين است که دست روی مطالباتی گذاشتند که ملموس و عينی است .خواسته هايی که برای خيلی ها قابل درک و لمس شدنی است . پيام های جنبش زنان خيلی راحت می تواند با اقشار مختلف مردم ارتباط برقرار کند بويژه با مطالبات کمپين يک ميليون امضا که می توانيم بگوييم سرآغازش ۲۲ خرداد بوده است که اعتراضی بود به قوانين تبعيض آميز. اين قوانينی مورد اعتراض برا ی مردم ملموس و عينی است اما من گاهی اوقات فکر ميکنم شايد بهتر از اين هم می شد جلو رفت. بر ميگردم به آن حرف اگر حاضر می شديم تک تک ما هزينه های بيشتری بپردازيم و به اين باور رسيده بوديم که بايد هزينه بپردازيم امروز شايد در جای بهتری بوديم. بعد از ۱۳ اسفند دفتر تحکيم وحدت يک برنامه ای گذاشته بود که آنجا يکی از کسانی که صحبت کرد من بودم که گفتم من نمی دانم که اگر ما بخواهيم مدام عقب نشينی بکنيم اين عقب نشينی تا کجا پيش خواهد رفت. اول به ما می گفتند در خيابان نياييد من به خاطر دارم که بازجوهايی بودند که مطالبات ما را قبول می کردند و دو جور حرف می زدند؛ يا می گفتند الان وقتش نيست يا حتما آن يکی جمله معروفشان را شنيديد که شيوه های شما غلط است. و می گفتند چرا شما به جای خيابان در يک فضای سربسته برنامه تان را اجرا نمی کنيد ؟ حتی يادم هست که يکی از بازجوی خودم می گفت:" شما برويد دراستاديوم شيرودی برنامه برگزار کنيد و خبرنگار های داخلی و خارجی را هم دعوت کنيد. چه کسی جلوی شما را گرفته ؟ شما چرا اين کار را نمی کنيد و می آييددر خيابان. ما با تجمع خيابانی شما مشکل داريم." الان به عنوان يک سوال مطرح می کنم. آنها به ما گفتند در خيابان تجمع نکنيد و به محيطهای سربسته بسنده کنيد ما تا حدی قبول کرديم اما آنها از برگزاری برنامه هادر محيط های سربسته هم ممانعت کردند. از جمله برگزاری برنامه در فرهنگسرای رعد . چون اجازه ندادند از سالن های عمومی استفاده کنيم ، فعالان جنبش برنامه ها را در خانه های خود برگزار کردند بعد ديديم حتی با جمع شدن و ميزگرد برگزار کردن در خانه ها هم مشکل دارند ... اين روند تا کجا پيش خواهد رفت؟تا کجا آنها بايد به ما فرمان عقب نشينی بدهند و ما تا کجا بايد عقب برويم ؟راستی آنها تاکجا می خواهند جلو بيايند؟ يک روز هم شايد بگويند حتی درخانه های خودتان با پدرو مادر و خواهر و برادرتان هم حق نداريد در باره مطالبات برابری طلبانه تان حرفی بزنيد؟

شهلا انتصاری: اينکه چرا جنبش زنان به يکی از جنبش ها ی قوی و حتی يکی از جنبش های تعيين کننده در سطح جهان تبديل می شود، به نظر من به خاطر ويژگی خاص زنان و به دليل نقشی است که زنان در خانواده و در جامعه دارند و نيز به دليل توانمندی و همه جانبه نگری که زنان از آن برخوردارند. در واقع اين ويژگی ها سبب شده که وقتی زنان آگاه می شوند نيروی عظيمی را ايجاد می کنند ، نيروی عظيمی که در تمام ابعاد زندگی اجتماعی و خصوصی اثر می گذارد. يعنی وقتی يک زن آگاه می شود، در حقيقت چون تربيت کننده فرزندان و مدير خانه است، می تواند ساير اعضای خانواده را نيز تحت تاثير قرار دهد. شما در تاريخ مبارزات ايران می بينيد که مردان سياسی بسياری بوده اند که همسرانشان از فعاليت هايشان خبر نداشته اند، ولی در يک خانه امکان ندارد زنی آگاه بشود و اين آگاهی را به فرزندانش يا به شوهرش و... منتقل نکند و اين به دليل نقش مديريتی و مادری اوست. بنابراين وقتی زنان از آن آگاهی لازم برخوردار می شوند، به دليل آن که تناقض ها و تبعيض ها را هر لحظه در زندگی شان لمس می کنند ، به نيروی عظيم و گسترده ای تبديل می شوند که تمام بدنه زندگی و زندگی ديگران را هم در بر می گيرد.

معصومه ضياء: به نظر من اينکه جنبش زنان موفق است شايد به دليل ويژگی روانشناختی زنان و همين طور سير تاريخی جامعه بشری باشد. يعنی در طول تاريخ معمولا زنان تحت ظلم بوده اند، قوانين معمولا عليه زنان عمل کرده ، و زنان معمولا تحت استثمار بوده اند در نتيجه اين شرايط، زنان ياد گرفته اند در شرايط سخت و دشوار ظلم ها و تبعيض هايی که درحق شان شده تحمل کنند. شايد خيلی وقت ها راه حلی برايش نداشتند ولی تحمل کردند. از سوی ديگر می توانيم بگوييم که برای يک جنبش اجتماعی هم بسيار مهم است که در برابر مصائبی که بر سرش نازل می شود تحمل و بردباری بالايی داشته باشد. در واقع اين مسئله که يک جنبش بتواند صبورانه با مشکلاتش برخورد کند از اهميت بسياری برخوردار است. از اين زاويه می توان گفت چون زنان هميشه تحت ظلم بوده اند و همواره مشکلات را تحمل کرده اند، وقتی هم جمعی را تشکيل می دهند و جنبش خود را می آفرينند و برای تغيير وضعيت خودشان مبارزه می کنند، در راه سخت مبارزه نيز، همان صبر و استقامتی را که در طول تاريخ ياد گرفته به کار می برند. در واقع زندگی و شرايط سخت زنان به آنها بردباری در شرايط سخت را آموزش داده و همين آموخته ها را وقتی زنان به جنبش اجتماعی خود می آورند سبب می شود که بتوانند بيش از ديگر جنبش ها در برابر سختی ها و مرارت ها مقاومت داشته باشند. از اين مسئله که بگذريم می خواستم در اين جا انتقادی را که به ما در تجمع ۲۲ خرداد ميدان هفت تير می شد مطرح کنم. منتقدان به فعالان جنبش زنان می گفتند زمانش نيست يا خيلی زود عمل کرديد اما در اين جا می خواهم از آنان بپرسم زمان فعاليت زنان چه موقع فرا می رسد ؟ و اين زمان را چه کسی تعيين می کند و چه فرمولی برايش وجود دارد؟ آيا زمان را مخالفين اين جنبش تعيين می کنند؟ و آيا اساسا زمانی فرا خواهد رسيد که مخالفان جنبش زنان راضی بشوند جنبش فعاليت کند و مطالباتش را مطرح کند و سرکوب اش هم نکنند؟ يا زمان را خود ما که در يک جنبش اجتماعی هستيم بايد تشخيص بدهيم. از اين رو می خواهم از مخالفان جنبش زنان بپرسم اگر قرار باشد ما که در اين جنبش فعاليت می کنيم زمان حرکت خود را تعيين کنيم که به اين نتيجه رسيده ايم، ولی اگر قرار است که شما تشخيص بدهيد پس بايد پرسيد که آيا روزی شما به اين نتيجه خواهيد رسيد که زمانش فرا رسيده است؟ با چه منطق و پشتوانه فکری به اين نتيجه خواهيد رسيد؟ چه چيزی شما را به اين نتيجه می رساند؟

مدرسه فمنيستی: اتفاقا به نکته خيلی مهمی اشاره کرديد. از زمان مشروطه تاکنون همواره اين بحث که مسائل مهم تری از مسئله زنان وجود دارد گاهی از سوی روشنفکران و گاهی از طرف احزاب سياسی و گاهی از سوی دولت مطرح شده است و اين گفتمان هميشه در تاريخ ما حضور داشته است. همه قبول داريم برای اينکه تغييری اتفاق بيافتد، هم هزينه بايد پرداخت کرد هم اينکه بايد در عرصه عمومی وارد شد. و برای ورود به عرصه عمومی بايد فضا را شکست و يا فضا را تغيير داد. حال يک بعد قضيه اين است که برخی از روشنفکران و نخبه ها حاضر نيستند اين هزينه را پرداخت کنند. برای نمونه در همين تجمع ۲۲ خرداد در ميدان هفت تير اين مسئله وجود داشت که چرا برخی از فعالان جنبش زنان با همديگر اختلاف پيدا کردند و برخی از تجمع هفت تير پشتيبانی نکردند و در آن شرکت نکردند؟ اما يک سمت ديگر قضيه مردم يا زنان عادی هستند که فکر کنم همه قبول داشته باشيم که اگر قرار است يک تغييری اتفاق بيافتد توسط آنهاست که اتفاق می افتد و نه لزوما يک عده نخبه در جنبش زنان. ممکن است الان مسائل و مطالبات حقوقی زنان عمومی شده است ولی فعلا اين مطالبات و خواسته ها توانسته در اذهان عمومی مردم تغييراتی ايجاد کند ولی هنوز نتوانسته سبب شود تغييرات عينی اتفاق بيافتد. تجمع و تحصن يک روش در جنبش های اجتماعی است، يکی از ابزار هايی است که برای پخش و گسترده ساختن خواسته و مطالبه ای در جامعه مورد استفاده قرار می گيرد تا آن خواسته و مطالبه به رفتار و کنش جمعی تبديل شود، يعنی عينی بشود. اما به نظر می رسد تجمع يکی از روش ها باشد و راه های ديگری هم برای عينيت يافتن خواسته و مطالبه ای وجود دارد. با توجه به اين مسائل فکر می کنيد در حال حاضر که شرايط بسته سياسی حاکم است چه راه های ديگری را می شود پيدا کرد که در واقع خواسته حقوقی زنان که عموميت يافته به عينيت و کنش تبديل شود و عملا تاثير گذار گردد ؟

ژيلا بنی يعقوب: من باز حرف قبلی ام را تکرار می کنم من واقعا اين اعتقاد را دارم که وقتی نخبگان و فعالان يک جامعه خودشان حاضر نباشند هزينه پرداخت کنند نمی توانند از بقيه انتظار داشته باشند. وقتی من خودم حاضر نيستم حق ندارم اين نسخه را برای ديگری بپيچم مثل اين تلويزيون های خارج از کشور که به ملت داخل می گويند برويد در خيابان، در حالی که خودشان بيرون نشسته اند. من به اين اعتقاد دارم که بايد فعالان هر جنبش و نخبگان حاضر به هزينه دادن بشوند و اگر آنها هزينه بدهند در وهله اول اين تمام کار نيست ولی حتما به تمام جامعه سرريز ميشود. باز در صحبت های قبلی ام گفتم من اصلا آرمانی و انقلابی نگاه نمی کنم به خواسته هايم و اصلا دنبال تغييرات يک شبه نيستم. در کنار اين که می گويم نخبگان بايد هزينه بپردازند اين را نمی گويم که اگر به عنوان مثال فردا يکصد نفر از ماحاضر شديم به زندان برويم و رفتيم .شش ماه بعد انتظار برآورده شدن خواسته هايمان را داشته باشيم .با وجود پرداخت اين هزينه ها به زمان خيلی طولانی نياز خواهيم داشت که به خواسته های خود برسيم . همچنين من واقعا به اين معتقدم که اين خواسته ها بايد خيلی عميق در تمام بخش ها ی اجتماع نفوذ کند اگر انتظار نتيجه سريع را داشته باشيم ،سرخورده و خسته می شويم. بنابراين خيلی بايد تلاش کنيم خيلی بايد هزينه بدهيم. فعالان و نخبگان بايد هزينه بدهند. در وهله دوم هم برای عمومی کردن اين مطالبات در عمق مردم و جامعه بايد در کنار آن هزينه پرداختن ها کارهای فرهنگی و آموزشی بکنيم که ممکن است چند دهه وقت بگيرد و يکی از روش هايش هم همين روشی است که کمپين يک ميليون امضا انتخاب کرده است. يعنی همين گفتگوی چهره به چهره.

مدرسه فمنيستی: برگزاری تجمع يک روش است، روشی است که در يک زمان و با توجه به شرايط می تواند مورد استفاده قرار بگيرد. حال چه معياری وجود دارد در ميان خود فعالان جنبش زنان که بتوان با آن معيار سنجيد که تجمع در چه زمانی و در چه شرايطی درست است و در چه زمان و چه شرايطی نادرست؟ آيا هميشه می توانيم از اين روش استفاده کنيم ؟ يا در شرايط ديگر می شود از روش های ديگری استفاده کرد؟ و اساسا معيارمان برا ی انتخاب روش چيست؟

شهلا انتصاری: من اساسا معتقدم که هيچ پديده ای مطلق نيست، همه چيز در جهان نسبی است و اين که چه قشرها و چه طبقاتی برای چه خواسته هايی و چه مطالباتی در کدام عصر تاريخی بخواهند مبارزه کنند، روش مبارزه را تعيين می کند. اينکه تا چه حدی می توانند به خواسته هايشان نزديک بشوند يا دور بشوند اساسا نسبی است و بستگی به ميزان آگاهی مردم و کيفيت نيروهای سياسی و رفتار دولت و حاکميت دارد، به نظرم همه اينها با هم منجر می شود به اين که تحولاتی در جامعه اتفاق بيافتد يا نيافتد. ولی چيزی را که مشخصا گفتيد درست است، تجمع يکی از راهکارها و يا يکی از شيوه ها برای عمومی کردن مطالبات هست و مسلما راه های زياد و تجارب ديگری هم وجود دارد. همانطوری که از دل يک جمع هم انديشی زنان تجمع ۲۲ خرداد بيرون می آيد و از دل تجمع ۲۲ خرداد کمپين يک ميليون امضاء بيرون می آيد. در حقيقت هر چقدراين تعاملات و گفتگو ها وسيع تر می شود و مشارکت بيشتری صورت می گيرد مطمئنا راه حل های خردمندانه تری پيدا می شود. من هم معتقدم برای هر مطالبه و خواسته ای لازم نيست که تجمع بکنيم. ما وقتی در جامعه ای هستيم که هيچ تريبونی و رسانه ای نداريم مطمئنا شيوه چهره به چهره و رو در رو صحبت کردن، شيوه بسيار مناسبی است، هرچند که نتايج اش بسيار بطئی و طولانی است اما لازم است. در واقع ما با برگزاری تجمع می توانيم تلنگری در ذهن افراد جامعه ايجاد کنيم ولی مسلما در کنار تجمع، شيوه های ديگری هم برای ارتباط گرفتن لازم است.

مدرسه فمنيستی: در آستانه ۲۲ خرداد ۸۵ بحثی مطرح شد که می توان اين روز را به عنوان روز ملی زنان ايران نامگذاری کرد. عده ای مخالف بودند و استدلال می کردند با وجود روز ۸ مارس نيازی به روزی ديگر نداريم نظر شما دراين رابطه چيست ؟ و فکر می کنيد چه لزومی دارد در ايران زنان روزی را به نام خود داشته باشند. و آن روز چه تاثيری می تواند داشته باشد؟

شهلا انتصاری: من فکر می کنم اتفاقات تاريخی خارج از روحيه اراده گرايانه ماست، يعنی اتفاقاتی که باعث تغيير و تحول در جامعه می شود اراده گرايانه نيست بلکه همانطور که گفتم کيفيت نيروهای جنبش ، حاکميت وقت و آگاهی مردم، همه اينها دست به دست هم می دهد که تحولی اتفاق بيافتد. درست است که ۸ مارس يک روز جهانی است و ما هم برای آن روز احترام قائل هستيم ولی حالا که در کشور خودمان اتفاقی ميافتد و اکثريت فعالان زن در يک روز به توافقی می رسند و خواسته هايشان را عمومی می کنند. واقعا چه اشکالی دارد که ما اين «روز» را به نام زنان خودمان ثبت کنيم. چرا ما بايد فقط منتظر ۸ مارس باشيم، ما می توانيم از ۲۲ خرداد تا ۸ مارس همان مطالبات را عمومی کنيم. به اعتقاد من اين تعلل ها ناشی از ذهن مغشوش يا ترديد و دودلی های خودمان هست وگرنه هر روزی که يک اتفاق ميمون و مبارکی رخ بدهد و در اين اتفاق چهار نفر آدم با هم ارتباط بگيرند و بتوانند سر يک مسئله ای با هم اشتراک نظر پيدا کنند چه اشکالی دارد آن «روز» را به خاطر بسپاريم و ثبت کنيم؟ تا وقتی به خواسته هايمان نرسيديم مبارزه ادامه دارد و چه بهتر که علاوه بر ۸ مارس روزهای متعدد ديگری هم داشته باشيم.

مدرسه فمنيستی: جمع آوری امضاء با روش چهره به چهره به عنوان ابزاری برای عمومی کردن مطالبات است. استدلال می کنيم چون رسانه نداريم از روش چهره به چهره استفاده می کنيم که به نظر من حتی اگر رسانه قوی هم داشتيم بازهم اين روش چهره به چهره، ضروری بود، ارتباط در روش چهره به چهره دو طرفه است در حاليکه در رسانه ها يک طرفه، يعنی فقط اطلاع رسانی می شود. حالا با توجه به تجربه ای که در کاربرد اين روش داشتيد فکر می کنيد که ويژگی های روش چهره به چهره چه هستند و به عنوان يک روش، چه نقاط مثبت و چه ضعف هايی داشته است؟

معصومه ضياء: همانطور که شما می گوييد اين ارتباط چهره به چهره که دو طرفه ايجاد می شود نقش بسيار موثری در جنبش زنان داشته است، هر چند آهسته پيش می رود. چون وقتی از روش چهره به چهره استفاده می کنيم در يک لحظه نهايتا با يک نفر يا دو سه نفر صحبت می کنيم و اين کار زمان بسياری را از کنشگران می گيرد و مسلما اگر از اين روش بخواهيم برای جامعه ۷۰ ميليونی ايران استفاده کنيم امکان پذير نيست ولی همين که يک ديالوگ دو طرفه بين کنشگران يک جنبش زنان و بخش هايی از جامعه برقرار می شود و دو نفر می توانند رو در روی هم آراء هم را بشنوند و اطلاع رسانی بکنند، بر مخاطبان اين روش تاثيرات بسيار بيشتری نسبت به تاثير يک رسانه برجای می گذارد. هر چند که رسانه می تواند افراد خيلی گسترده تری را تحت پوشش قرار بدهد ولی تاثيرگذاری اش مانند يک رابطه دوطرفه نخواهد بود.

ژيلا بنی يعقوب: ما از هر شيوه ای برای آگاهی بخشيدن به مردم بايد استفاده کنيم و حتی اگر وقت زيادی می گذاريم تا يک نفر آگاهی پيدا کند، نبايد نااميدشويم. يک نفر است اما هرکدام از اين يک نفرها تاثير خودشان را می گذارند. خيلی خوب است که از روش چهره به چهره برای آگاهی بخشی استفاده کنيم. جمع های ما ممکن است کوچک باشند اما اگر هسته هايی آگاه، تعليم يافته و آموزش ديده باشند آنوقت می توانند کارهای بزرگ بکنند و آثار عميقی در جامعه به جا بگذارند .ما نياز به کار ريشه ای و فرهنگی داريم و بايد در تمام اقشار جامعه نفوذ کنيم .تغيير قوانين بدون تغيير فرهنگی و بدون تغيير ذهن ها نمی تواند آينده بهتر و برابر را برای زنان به ارمغان بياورد.

شهلا انتصاری: شيوه های مبارزه بستگی به فاکتورها و عواملی مختلفی دارد، بنابراين اطلاع رسانی و آگاهی بخشی با هر روش و از هر طريقی دارای يک سری مزايا و يکسری معايب است. من معتقدم که يکی از ويژگی های جنبش اين است که جنبش با يک سازمان سياسی فرق می کند. در جنبش همه نوع آدمی در آن وجود دارد و مسلما از دل اين جمع و خرد جمعی است که روش های مختلف و راهکارهای متفاوتی بيرون می آيد. مسلما هر گروهی با توجه به معيارهايش روشی را انتخاب می کند مسئله مهم اين است که هر کدام از اين روشها به فرآيند آگاهی کمک کند و نبايد روش های متفاوت ما و يا ديدگاه های متفاوت ما منجر به اين بشود که اين حرکت کند بشود بلکه بايد منجر به افزايش سرعت بشود. و البته بايد اين را در نظر بگيريم که نبايد شيوه ها و روش های همديگر را تخطئه يا تخريب کنيم . مهم اين است که اين اطلاع رسانی و آگاهی بخشی در ميان جامعه انجام می شود. و ما بتوانيم با يک سری کسانی که با آن ها درد مشترک داريم نزديک شويم و البته هر چقدر اين تعداد بيشتر بشود تحولات هم زودتر اتفاق می افتد. ما داريم تمرين دموکراسی می کنيم. ما داريم ياد می گيريم چگونه با همديگر گفتگو کنيم. ما اصلا اعتراض مان اين هست که دموکراسی وجود ندارد، به حقوق ما اهميت نمی دهند خوب چه بهتر است که از خودمان شروع کنيم.

ژيلا بنی يعقوب: می خواهم يک مثالی بزنم حدود سی سال پيش ، کمی بيشتر يا کمتر در لندن فمنيستهای انگليسی تعدادی کتابفروشی داشتند .اما پس از سی سال الان فمنيست های لندن حتی يک کتابفروشی هم ندارند و دليل اصلی اش اختلافاتی بود که بين فمنيست ها افتاد يعنی باعث شد همه چيز نابود بشود با شهلا موافقم که با هم بودن خيلی مهم است چون هميشه تجربه های تاريخی هم نشان داده که يکی از راههايی که توانستند آسيب بزنند به حرکتها و جنبش ها همين تفرقه است .اين را به عنوان يک تجربه می خواستم بگويم که لازم نيست روش های ما يکسان باشد اما اينکه همديگر را تحمل کنيم و به گونه ای با هم باشيم می تواند راهگشا باشد.

مدرسه فمنيستی: يکی از بحث هايی که از ابتدای کمپين يک ميليون امضا مطرح بوده بحث آگاهی رسانی در مقابل امضا جمع کردن است مثلا گفته می شود، اگر می خواهيم آگاهی رسانی کنيم ديگر چه لزومی دارد امضا جمع کنيم؟ آيا واقعا امضا جمع کردن مهم نيست؟ اگر هست، تاثير جمع آوری امضا در پروسه آگاهی را چگونه می بينيد؟

شهلا انتصاری: برخی عادت دارند به نوعی غر بزنند و در مورد مسائل مختلف اظهار نظر کنند اما متاسفانه معمولا کسانی به جای آن که روش خود را پی بگيرند مرتبا از روش ها و حرکت های ديگران ايراد می گيرند، هيچ عملی برای تغيير وضع موجود انجام نمی دهند. اما در مورد سئوال شما در مورد امضاء کردن بايد بگويم که وقتی ما از مخاطب مان می خواهيم که اگر موافق بيانيه هستند امضای خود را پای آن بگذارند به نوعی از او می خواهيم در اين حرکت جمعی با ما همراه شوند و برای تغيير قوانين کنشی انجام دهند. در کارهای گروهی وقتی مسئوليت را بين افراد تقسيم می کنيم، همين مسوليت پذيری باعث می شود که فرد حرکت بيشتری بکند، خلاقيت بيشتری انجام بدهد و انگيزه هايش بيشتر ترغيب شود. درست است که امضاء کردن يک نماد است ولی در حقيقت ما با اين امضاء، افراد بيشتری را عملا درگير اين قضيه می کنيم و بعنوان پشتوانه اين تفکر برمی انگيزيم. ما در کارگاه هايی هم که برگزار می کنيم هميشه تاکيد می کنيم که وقتی با کسی برای امضاء کردن صحبت می کنيم بايد به ويژگی های روانشناختی آن فرد هم توجه بکنيم و همين نکته تفاوت روش «چهره به چهره» با رسانه است. وقتی من در رسانه صحبت می کنم ممکن است مخاطب فقط پنج درصد حرف من را درک کند و اين به دليل شيوه گفتار من می تواند باشد و يا مسائل ديگر ... ولی وقتی رو در رو صحبت می کنيم امکان درک متقابل بيشتر است. معيار من هميشه اين بوده که هر حرکتی چقدر می تواند به رشد خود من و ديگران کمک کند. فکر می کنم که کمپين يک ميليون امضاء از جمله حرکت هايی است که در جامعه ما بسيار تاثير گذار بوده و ما تا حالا در جنبش های ديگر ( کارگری، دانشجويی..) نتوانسته بوديم به اين شکل فراگير وارد خانه های مردم بشويم و به اين صورت، ارتباط بگيريم اما کمپين اين کار را کرده و موفق بوده است، و جای تبريک دارد به همه کسانی که در اين راه زحمت می کشند. من هم مثل ژيلا بنی يعقوب فکر می کنم که بايد نيروهای توانمندی داشته باشيم و اين نيروها بطور گسترده در سطح شهر و محله ها پخش باشند البته دوستانی هستند که برای اين موضوع راهکار داده اند مثل «هسته های خودبنياد» و يا روش «شبکه ای». در نهايت معتقدم که ما در کنار همديگر می توانيم راهکار هايی را ايجاد کنيم که به رشد جنبش زنان کمک کند مثل همان جمع هم انديشی که از زير زمين «مرکز فرهنگی زنان» رسيد به اينجا. بنابراين می توانيم از ايده های همديگر برای پيشبرد اهداف مشترک استفاده کنيم. مثلا من ديروز در حين امضاء جمع کردن از يک خانم، دفترچه حقوقی کمپين را نداشتم ولی دفترچه «مقابله با خشونت خانگی» همراهم بود و اين دفترچه را به آن خانم دادم، او هم خيلی استقبال کرد به نظر من با توجه به حرفه ام (که با آسيب های اجتماعی سروکار دارم) اين دفترچه مقابله با خشونت خانگی که مدرسه فمينيستی تدوين و منتشر کرده کار بسيار خوبی است. باز هم تاکيد می کنم همه اين فعاليت ها در کنار هم و با تداوم و استمرارشان هست که ما را به مقصود می رساند. هيچ روشی را نمی شود و نبايد تخطئه يا عمده کرد.

ژيلا بنی يعقوب: امضا جمع کردن برای من به مثابه يک ابزار است و يک هدف نيست. ممکن است که الان يک ابزار خوبی باشد ولی چند سال بعد ممکن است ابزار بهتری پيدا کنيم اما الان کاربرد اين ابزار برای من اين است که از اين طريق می توانم با ديگران ارتباط برقرار کنم و در مورد مسائل زنان بحث ايجاد کنم. بحث هايی که به نوبه خودش يک کارفرهنگی و آموزشی است.

معصومه ضياء: ما هميشه پای متن های مهم را امضاء می کنيم، اسناد، مدارک و... شما وقتی از کسی می خواهيد بيانيه را امضاء بکند در واقع از او می خواهيد که پای يک چيز مهم را امضاء بکند و او بايد قانع بشود. وقتی من دارم صحبت می کنم و يک آگاهی را به کسی می دهم ممکن است بپذيرد يا نپذيرد ولی وقتی ازش می خواهم امضاء بکند در واقع ازش می خواهم راجع به اين موضوع فکر بکند و وقتی خوب فکر کرد و خوب اطلاعات گرفت و قانع شد پای يک چيزی که خيلی مهم است را امضاء کند مطمئنا وقتی امضاء کرد پايبندی بيشتری به آن اعتقادی که دارد پيدا می کند.

آر اس اسآمار بازديد کنندگانکليک کنيدنشانی پستی
بيستمين سالگرد 67 تئاتر خاوران سخنرانی مهرداد درويش پور