|
يك حكومت ايدئولوژيك برابری كل را قبول ندارد/دكتر امير نيك پی سلسله سخنرانی های کانون مدافعان حقوق بشر: دکتر امير نيک پی
با طرح حقوق بشر، در ۳۰ سال اخير،از حقوق بشرهای مختلف صحبت می شود؛ حقوق بشرغربی، حقوق بشر شرقی، حقوق بشر اسلامی، حقوق بشر آفريقايی، حقوق بشر آسيايی و حقوق بشر ايرانی. بايد بدانيم که درباره چه حقوق بشری صحبت می کنيم؟ موضوع حقوق بشر اواخر سده ۱۸ مطرح شد و تا امروز هم ادامه دارد و خود به خود با انتقادات و مسائلی روبرو بوده است. آيا اين حقوق بشربه معنای عام بود يا به معنای خاص؟ آيا حقوق بشر مردان است يا زنان؟ يا زنان هم در آن جايی دارند؟ آيا حقوق بشر وحقوق زن همزمان و همگام هستند؟ آيا می شود حقوق بشر داشت و دموکراسی را رعايت کرد اما حقوق زن را رعايت نکرد؟ جامعه باوری و حقوق جمعی درک من از اين اصول اين هست که در جوامع پيشامدرن، فرد باوری برای افراد معنا ندارد، اگر عضو جماعتی بودند معنا دار می شدند مثل عضو يک خانواده يا يک قبيله. فرد در برابر خانواده و حاکم و جمع معنا نداشت و هيچ حقوقی نداشت. دنيای جديد گفت فرد بايد با ماهو معنا داشته باشد. فرد در خانواده و جامعه بايد مطرح باشد. فرد باوری يکی از اصول حقوق بشر است. جامعه باوری هم يک اصل مهم حقوق بشر است به همين خاطر حقوق بشر حقوق فردی نيست حقوق جمعی هم است. طی مبارزات گوناگون مانند مبارزات زنها، کارگران و بوميان و...اين جمع ها به عنوان جامعه دارای حق و حقوقی شدند که همان جامعه باوری است. اين درک، با درک صرفا ليبرالی که از تاکيد بر حقوق فرد در حقوق بشر صحبت می کند، متفاوت است. حقوق بشر، نظامی دموکراتيک را بوجود آورد که اين اجازه را می دهد که مردمانی مستقل از حکومت اظهار وجود کنند. مسئله اقليت ها و اکثريت ها يکی ديگر از اصول حقوق بشر دموکراسی است، شرط لازم دموکراسی برای حکومت ها و در عرصه سياسی، فقط حکومت اکثريت نيست چون کليه نظام های توتاليتر بويژه در سده بيستم چه نازيسم هيتلری، چه فاشيسم موسيلينی، چه فرانکو، چه مائويسم چينی، همه براکثريت تاکيد کردند و اکثريت را هم با خودشان داشتند و ديديم که چه شد. اينجا می بينيم دموکراسی با توتاليتاريسم با تاکيد بر معنای اکثريت، مشترک هستند. آن چيزی که دموکراسی را متفاوت می کند مهم تر از حاکميت اکثريت، وضعيت اقليت ها است. آيا اقليت امروز اکثريت فردا می تواند بشود؟ حکومت استبدادی مانع اقليتی است که می خواهد اکثريت فردا شود. پس در دموکراسی مسئله اقليت ها مهم تر از اکثريت هاست. رويکرد من از حقوق بشر رويکرد آسيب شناسی انتقادی است، حقوق بشر از ابتدا مورد نقد و نفی سنت گراهای غربی و شرقی قرار گرفت. سنت گراهای مارکسيستی حقوق بشر را نقد کردند و گفتند حقوق بشر تدريجی است و از انسان عام صحبت می کند، سنت گراهای ليبرالی هم حقوق بشر را نقد کردند، و سنت گراهای نيچه ای هم حقوق بشر را نفی کردند. يکی ديگر از سنت هايی که حقوق بشر را نقد کرد سنت فمنيستی بوده است که از همان ابتدا تا به امروز ادامه دارد. يکی از منتقدان حقوق بشر، "اولمپ دوگوژ" در دوران انقلاب فرانسه بود. مختصر در مورد زندگی اش می گويم و بعد انتقاداتش را بيان می کنم، اين زن در سال ۱۷۴۸ بدنيا آمد در جنوب فرانسه، در نوجوانی ازدواجش دادند ولی روحيه سرکش وی باعث شد ازدواج تحميلی را نپذيرد و طلاق گرفت. به دليل فشار اجتماعی موجود در شهری که ساکن بود ناچار به مهاجرت به پاريس شد. در مباحث روز شرکت می کرد، نمايشنامه نويس بود، مسائل سياسی را تحليل می کرد... اين خانم را بخاطر ۴ جرم گيوتين زدند ۱› دفاع از سلطنت ۲› وظايف زنانگی را انجام ندادن(اشاره به زندگی خصوصی اش) ۳› در کارهايی که مربوط به مردان است دخالت کردن(مشخصا سياست) ۴› نظم عمومی را بهم زدن. قاضی يک مرد انقلابی بود که عليه استبداد شاهی و تاريک انديشی روحانيت مبارزه کرده بود و مشخص است که چنين حکمی را بدهد. نتيجه می گيريم آزاديخواهی با دموکراسی طلبی يکسان نيست افراد می توانند آزاديخواه باشند ولی جوهرا دموکرات نباشند. حرف اين خانم چه بود؟ يک حرف کليدی را زد که اکنون در زبانشناسی تأکيد زيادی بر آن است. همه می دانيد اعلاميه حقوق بشر فرانسه چند ماده دارد و اصل اولش اين است که همه انسان ها با هم برابرند. اين خانم وقتی اين اعلاميه را ديد گفت "اين اعلاميه مردان است، برای زنان نيست" و تکيه کرد بر واژه شناسی. واژه "اوم" به فرانسه هم به معنای مرد است و هم انسان(بشر). خانم اولمپ دوگوژ گفت منظور شما از اين واژه مرد است بنابراين من به عنوان يک زن يک بيانيه ديگر می نويسم زير عنوان "حقوق بشر زن" و "شهروند زن" که اعلاميه ای بر همان وزن می نويسد. حال من چندتا از اين ماده را به عنوان نمونه می خوانم، در ابتدای اعلاميه می گويد: "مادران ، دختران، نمايندگان زن ملت، تقاضای تشکيل مجلس ملی را می نمايند. زن آزاد بدنيا می آيد و در حقوق با مردان برابر است، تمايزات اجتماعی تنها بر اساس عام المنفعه بودن رفتار آنها می تواند بنيان شود " و در بند ۱۰ می گويد: هيچ کس نبايد به خاطر عقايدش نگران شود. زن همچنانکه حق بالا رفتن برچوبه دار را دارد حق بالا رفتن بر تريبون مجلس را هم دارد ضمن اينکه نظم عمومی را بهم نزند". می دانيد درمجلس انقلابی زنان نمی توانستند به مجلس بروند و .... از همين اصل ۱۰ از حقوق زن از دو موضع می توان دفاع کرد. يک موضع که من اسمش را گذاشتم از "موضع پايين" يعنی از موضع "تظلم خواهی"، از اين موضع که زنان قربانی اند، ضعيف اند، پايين ترند... بنابراين حقی به آنها بدهيد. يعنی دفاع کردن از حقوق زنان از موضع ضعف. و ديگری موضع اولمپ دوگوژ، موضع ازبالا حرکت کردن است. اينکه ما زنان در همه عرصه ها حضور داريم و بايد داشته باشيم و هيچ دليل هم ندارد وقتی خلافی کرديم به مجازات نرسيم. از آن موضع بالا ادعای حق می کنند. مسئله ای که اولمپ دوگوژ مطرح کرده امروزه ما هم داريم همين بحث "رجل" که تفاسير مختلفی از آن وجود دارد. بنابراين بايد واژگان را عوض کرد، هر واژه ای را که می شود ازآن سوء استفاده کرد را بايد تغيير داد. از نظر فکری و ذکری اولمپ دوگوژ منبع الهام بسياری از زنان برای حقوق زنان شد. مگر حقوق بشرفرانسه اعلام نکرد همه انسانها با هم برابرند؟ اواخر سده ۱۸، اعلام کردند اين اصل يک مسئله است و واقعيت های تاريخی، اجتماعی و سياسی يک مسئله ديگر. بعبارت ديگر به يک اصول راهنما وکلی احتياج داريم. آن اصول کلی، بدون جنبش های اجتماعی، معنادار نمی شود. اصل مهم ديگر اينکه فرانسه حقوق زن را تا اين اواخر رعايت نکرد ولی يک نظام دموکراتيک هم داشتند آيا می شود دموکراسی داشت ولی زنان حق رای يا مشارکت يا مسئوليت داشتن نداشته باشند؟ بله می شود اما زمانی است که خود زنان نخواسته باشند. بنابراين به حرکت های اجتماعی، فرهنگی و سياسی نياز هست. به حرکت خود زنان بستگی دارد و اما اصل کلی تر، خيلی از انديشه ها و افکار صحبت از برابری انسان ها می کنند ولی وقتی به جوهر فکر می رويد می بينيد که تبعيض زيادی وجود دارد، مثلا اگر در يک دين بيان شود که تمام انسانها با هم برابرند اما در حقوق برابری ندارند مسئله را چطور حل کنيم؟ تحقيقی در اين زمينه انجام داديم و از جوانان سئوال هايی در مورد حقوق برابر کرديم. ۹۵ درصد گفتند که حقوق بايد برابر باشد اما وقتی می پرسيديم آيا يک بهايی می تواند رئيس جمهور شود و يا اينکه زن می تواند رئيس جمهور شود می گفتند نه، حتی دختر خانمها. حالا چه بايد کرد؟ ما برابر يک اصل در جامعه شناسی می گوييم بايد از کل به جز و از جز به کل رفت، از کل که برويم درست است، همه انسانها با هم برابرند و اگر جز کنيم اينکه آيا زن و مرد با هم برابرند؟ آيا سياه و سفيد برابرند؟ آفريقايی با آسيايی برابر است؟ هر موقع تناقض وجود نداشت و هماهنگی وجود داشت می توان پذيرفت که آن اصل کل در اين جز هم خودش را نشان داده است. يعنی بايد از جز هم به کل رفت. يعنی فقط از کل به جز نيامد از جز به کل هم رفت تا ببينيم آيا تناقض وجود دارد يا نه. خيلی وقتها ديده می شود که در نظامهای استبدادی يا نظامهای توتاليتر برخی از حقوق به ويژه حقوق اقتصادی رعايت می شود و اين خودش يک جز است. ولی با آن کل مسئله دارد يعنی حکومت ايدئولوژيک آن برابری کل را قبول ندارد. برای حل اين مشکل بايد به طور دائم حالت رفت و برگشتی از حقوق از کل به جز و از جز به کل داشته باشيم. |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |