Rahaward.org
به روز رسانی: دوشنبه 24 تیر 1387 [2008.07.14]

از جهان اسطوره‌ای تا سیاست افسون‌زدایی شده - بخش اول


مملکت‌داری با سیاست استخاره‬
اکبر گنجی

حدود یک قرن از زمانی که ماکس وبر اعلام کرد که علم تجربی مدرن جهان را اسطوره‌زدایی و افسون‌زدایی ‌(disenchantment)، یا معقول کرده، گذشته است. به گمان او، خردورزی و عقلانی‌گری، و مهم‌تر از این‌ها، اسطوره‌زدایی از عالم و جامعه و سیاست، سرنوشت زمانه ماست.

وبر تاکید کرد که هر کس قادر به تحمل سرنوشت زمانه نیست‌، می‌تواند ‌مردانه و صادقانه به آغوش کلیسا باز‌گردد. کلیسای کهن با آغوش باز، همراه با مهر و محبت، پذیرای او خواهد بود. اهل علم، چنین کسی را محکوم نخواهند کرد. اما ماندن در سیاست مدرن‌، مقتضیاتی دارد.

جهت‌گیری هدف - وسیله‌ای، کمی‌سازی، کنترل‌پذیری، محاسبه‌پذیری،حسابگری،‌ ثبات و پیش‌بینی‌پذیری سیاست و مدیریت، بخشی از لوازم زندگی در جهان افسون‌زدایی شده است. غیر‌شخصی شدن سیاست و از هوا و هوس‌های یک حاکم خودسر خلاص شدن، بخش دیگری از فرایند اسطوره‌زدایی از سیاست است.

غیر‌شخصی شدن، نظام سلسله مراتبی کهن و چهارچوب های مشروعیت دهنده‌ی آن را دستخوش استحاله می‌کند و خودمختاری فردی، آزادی اجتماعی و رسمی فرد‌، قابلیت انتخاب‌گری و محاسبه‌ی ارضای نیازهای فردی را افزایش می‌دهد. در چنین جهانی، سیاست‌مدار باید پاسخگوی پیامدهای پیش‌بینی‌پذیر اعمال خود باشد. باید عواقب اعمال و تصمیم‌های خود را سبک سنگین کند و نسبت به آن‌ها پاسخگو باشد. نباید ‌از زبان اسطوره‌ای در سیاست استفاده کرد.

مساله ما این است: زبان سیاست و سیاست‌مداران‌مان هم‌چنان اسطوره‌ای است. درست است که سیاست مدرن با جهان اسطوره‌ای وداع گفته است، اما سیاست‌مداران ما‌، یک پایشان هم‌چنان در قلمرو اسطوره است. ‌برخی از مصادیق مدعای ما به قرار زیرند:

۱- امام زمانی کردن سیاست: امام زمانی کردن سیاست، پیشینه‌ی بلندی در کلام و فقه شیعیان ‌دارد. مطابق نظریه‌ی ولایت فقیه، ولی فقیه، جانشین امام زمان در عصر غیبت کبری است. این نظریه‌، متضمن این ‌بیان ضمنی یا صریح است که ولی فقیه با امام زمان ارتباط دارد و کارهای خود را با هدایت ایشان انجام می‌دهد.

در دوران زمامداری آقای خامنه‌ای به انحای مختلف بر این نکته‌ها تاکید شده است. توسعه‌ی جمکران (جایی‌که آقای خمینی هیچ عنایتی بدان نداشت و آن را خرافه‌ای بیش نمی‌دانست) و افزایش چاه آن از یکی به دو تا، بخشی از فرایند ‌باز اسطوره‌ای کردن عالم سیاست و مدیریت است.

پس از آغاز دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد، وی تمام اقدامات دولت خود را به امام زمان مربوط کرد. برخی از علما هم دولت وی را، دولت مورد پشتیبانی امام زمان خوانده‌اند.

وضعیت نابسامان سیاسی- اقتصادی- اجتماعی- فرهنگی موجب شده است تا بسیاری از علما با فرایند امام زمانی کردن سیاست به مخالفت برخیزند و آن را اهانت به امام زمان تلقی کنند.1

مومنان می‌پرسند چگونه می‌توان مدعی شد که تدبیر امور کشور به دست امام زمان است و در عین حال میلیون‌ها تن معتاد و تعداد زیادی تن‌فروش‌اند.2

مگر امکان دارد ‌مدیریت امور با امام زمان باشد و روزی ‌چهار - پنج ساعت برق برود؟ اما مساله این است: ‌همین افراد، ‌اگر اوضاع روبه راه بود و کسانی آن اوضاع را‌ به پای مدیریت مستقیم امام زمان می‌گذاردند، ‌با چنین تفسیری ‌مخالفت نمی‌ورزیدند. هر دو طرف‌ فراموش کرده‌اند که ما در جهان اسطوره‌زدایی شده‌ای زندگی می‌کنیم که‌ نقش موجودات ماورایی و رازآلود در عرصه سیاست، نادیده گرفته می‌شود‌.

اگر کسی ادعا کند امور ماورایی و رازآلود در تدبیر امور دنیوی و سیاسی دخالت دارند، یا می‌توانند دخالت داشته باشند، در آن صورت باید به این پرسش پاسخ گویند که پس چرا آن‌ها که خیر‌خواه آدمیانند ‌و توان روبه راه کردن امور را دارند، مسایل را حل، و مشکلات را رفع نمی‌کنند؟ به همین دلایل و دیگر دلایل است که سیاست مدرن بدون توجه به نقش امور ماورایی کار می‌کند و تفسیری زمینی- بشری از عرصه‌ی سیاست ارایه می‌کند.

۲- سیاست استخاره‌ای: در جنگ داخلی لبنان بین حزب‌الله ‌و امل، ‌فرستاده‌ی رسمی جمهوری اسلامی، در تمامی امور مورد نزاع، ‌پس از ‌استخاره، نظر رسمی جمهوری اسلامی را به طرفین ابلاغ می‌کرد.

این شیوه‌ی سیاست ورزی، در مواضعی از جنگ ایران و عراق هم اتخاذ می‌شد. هنوز به یاد دارم که جناح راست سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سپاه (عبدالله ذالقدر و‌...) پنج‌شنبه شب‌ها به شهر قم می‌آمدند و نزد یک روحانی عارف مسلک می‌رفتند و پس از بازگشت از دیدار آن پیرمرد، مدعی می‌شدند که امور بسیاری بر آن‌ها هویدا شده است. ‌یک‌بار یکی از آن‌ها می‌گفت آقا در خلسه مشاهده کرده است که به‌زودی طی یک حادثه، سه هزار سرباز آمریکایی کشته خواهند شد. زمان بسیاری سپری شد، اما آن مشاهده به وقوع نپیوست.

‌تکذیب یا تایید مشاهدات عرفانی، محل بحث ما نیست، مساله مورد نزاع این است که سیاست مدرن ربطی به مشاهدات عرفانی ندارد و از این طریق نمی‌توان جنگ و صلح را هدایت کرد. با خواب و رویا و استخاره و فرشتگان و اجنه نمی‌توان در عالم اسطوره‌زدایی شده، منافع ملی را محقق کرد.

اگر کسی خوابی دید، اگر کسی مکاشفه‌ای داشت، اگر کسی مدعی شد که فرشتگان به او گفته‌اند که او را در نزاع با آمریکا یاری خواهند کرد، وقتی ‌این وعده‌ها محقق نشد، گریبان چه کسی را باید گرفت؟ فرشتگان یا متعلق تجربه‌ی عرفانی را؟

مجریان قتل‌های زنجیره‌ای، یک لیست ۳۰۰ نفره از کسانی را که قرار بود ترور شوند، به امضای یک روحانی عارف مسلک ‌در تهران رسانده بودند. بعید است ‌تجربه عرفانی‌ کسی را مکلف کرده باشد که حکم ترور ۳۰۰ دگراندیش‌ را صادر کند. حتی اگر شخصی چنین ادعایی کرد، باید او را به عنوان تروریست و جنایتکار محاکمه کرد. تجربه عرفانی او به خودش و متعلق تجربه‌اش مربوط است.

۳- تکلیف و نتیجه: آقای خمینی در برابر کسانی که با دلایل و شواهد کافی نشان می‌دادند در جنگ ایران و عراق پیروزی‌ای ‌در کار نیست و آن جنگ برای ایران تلفات سنگین انسانی و هزینه‌های هنگفت مالی به دنبال دارد، آن سخن مشهور را بیان داشت که «ما مکلف به تکلیفیم، نه مکلف به نتیجه.»

این سخن متعلق به دنیای کهن بود، نه عصر مدرن که ناظر به پیامدهای آشکار و عواقب ناخواسته‌ی اعمال است.

یک هزار میلیارد دلار خسارت مالی‌، نزدیک نیم میلیون کشته و حدود یک و نیم میلیون معلول‌، ته کشیدن منابع مالی دولت، نرفتن مردم به جبهه‌های جنگ، درخواست بمب اتمی توسط فرمانده کل سپاه برای ادامه جنگ، بخشی از نتایجی بود که آقای خمینی را از قلمرو تکلیف به حوزه‌ی نتایج فرود آورد و منجر به نوشیدن جام زهر و پذیرش قعطنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد کرد.

یکی دیگر از نتایج جنگ تکلیفی هشت ساله‌ی ایران و عراق، منافعی بود که از طریق مسلمان‌کشی مسلمانان و به هدر دادن منابع ملی همدیگر، نصیب اسراییل شد. اگر از سوی دیگری به جنگ تکلیفی بنگریم، در واقع به این واقعیت تلخ می‌رسیم که آن جنگ بخشی از سیاست مهار دوجانبه آمریکا بود. باید آن همه هزینه انسانی- مالی بر باد می‌رفت تا روشن شود، سیاست یعنی التزام به نتیجه، نه عمل به تکلیفی اسطوره‌ای و رازآلود.

۴- اصلاح‌پذیری و اصلاح‌ناپذیری: طی سه دهه‌ی گذشته بارها و بارها این مدعا تکرار شده است که‌ «رژیم شاه، رژیمی اصلاح‌ناپذیر بود.» امکان فعالیت سیاسی مسالمت‌جویانه در آن رژیم وجود نداشت، به همین دلیل انقلاب ناگزیر بود. اما «رژیم جمهوری اسلامی، رژیمی اصلاح‌پذیر است» و امکان فعالیت سیاسی در این رژیم وجود دارد.

فقدان اصول، ملاک و میزان، امکان داوری در خصوص این مدعا را ناممکن کرده است. چرا رژیم شاه اصلاح‌ناپذیر بود و چرا رژیم جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر است؟ ملاک اصلاح‌پذیری و اصلاح‌ناپذیری کدام‌ست؟ آیا ‌اصلاح‌پذیری و اصلاح‌ناپذیری رژیم‌های سیاسی برمبنای معیارهای پیشینی قابل شناسایی است یا برمبنای ملاک های پسینی؟

کدام شواهد و قرائن حاکی از اصلاح‌ناپذیری اولی و اصلاح‌پذیری دومی است؟ آیا تنها دلیل این مدعا این است که چون در سال ۱۳۵۷ در ایران انقلاب شد، پس رژیم شاه، اصلاح‌ناپذیر بود و چون طی سه دهه گذشته در ایران انقلابی به وقوع نپیوسته است‌، پس رژیم جمهوری اسلامی رژیمی اصلاح‌پذیر است؟ رژیم جمهوری اسلامی چه وقت و با انجام چه نوع رفتارهایی، به یک رژیم اصلاح‌ناپذیر تبدیل می شود؟

اگر فعالین و گروه های سیاسی ملاک‌ها و معیارهایی‌ برای تمایز رژیم‌های اصلاح‌پذیر از رژیم‌های اصلاح‌ناپذیر ‌ارایه نمایند، درهای بسیاری گشوده خواهد شد. کمترین دری که گشوده می‌شود، فضای نقد است‌. برای این‌که می‌توان درباره‌ی ملاک‌ها و معیارهای روشن و دقیق گفت و گو کرد، آن‌ها را به نقد کشید. متناسب با آن مقدمات، به تعیین استراتژی و تاکتیک پرداخت.

۵- مسیر انقلاب: کسانی بر این گمانند که به انقلاب ایران خیانت شد و این انقلاب به وسیله‌ی گروهی خودکامه دزدیده و ‌از مسیر اصلی‌اش خارج شد. اما متقابلاً اصلاح‌طلبان بر این گمانند که ‌انقلاب ایران از مسیر خود خارج نشده و هم‌چنان به آرمان‌های خود پایبند است.

مدعیان هیچ‌گاه به این پرسش پاسخ نمی‌دهند‌: اگر چه اتقاق یا اتفاقاتی بیفتد، انقلاب ایران از مسیر خود خارج شده و به آرمان‌های خود پشت کرده است؟ وفاداران به انقلاب ۵۷ به گونه‌ای سخن می‌گویند که گویی هر اتفاقی بیفتد و وضعیت اقتصادی - سیاسی‌ - اجتماعی- فرهنگی به هر نحوی شود، باز هم انقلاب ایران هم‌چنان در مسیر خود به پیش می‌رود و به آرمان‌هایی که مردم به خاطر آن‌ها انقلاب کردند‌، هم‌چنان وفادار است.

به تعبیر دیگر، هیچ واقعه و تجربه‌ای نیست که مبطل این گزاره باشد که انقلاب ایران هم‌چنان در مسیر خود پیش می‌رود. از سوی دیگر، مخالفان به گونه‌ای درباره‌ی انقلاب سخن می‌گویند که گویی انقلاب، یک پدیده‌ی ضد‌خشونت است و تجربه‌ی بشری حاکی از آن نیست که پس از پیروزی هر انقلابی، فرایند خشونت و حذف و زندان و کشتار آغاز می‌شود.

برنادر لوییس،که همچون دیگران، انقلاب را یک پدیده‌ی مدرن و متعلق به دوران جدید می‌داند، انقلاب ایران را از نظر مبانی‌، شکل و هیات، با انقلاب فرانسه و روسیه قابل مقایسه دانسته ‌و معتقد است انقلاب ایران، در این موارد از الگوی مشابه‌ای تبعیت کرده است.

لوییس می‌نویسد: «نظام انقلابی ایران در مورد دیگری هم، متأسفانه، دنبال‌رو اروپا بود. درست است که شعارها و نمادهای انقلاب، بیش‌تر اسلامی بود تا اروپایی، ولی سرمشق سبک و رویه‌ی رهبران، بیش‌تر اروپایی بود تا اسلامی. محاکمه و اعدام فوری شمار زیادی از دشمنان عقیدتی یا راندن صدها هزار زن و مرد به تبعید، مصادره‌ی اموال شخصی به مقیاس کلان، آمیزه‌ی انهدام و سرکوبی و خشونت و القا و ارشاد، به ملازمت تحکیم بخشیدن قدرت- این‌ها به کارهای روبسپیر و استالین خیلی بیش‌تر شباهت داشت تا به سرمشق محمد و علی. این روش‌ها صددرصد انقلابی بود، ولی بعید بتوان آن‌ها را اسلامی خواند.»3

پرسش این است: خشونت و حذف و ترور و تبعید و مصادره، که ویژگی مشترک همه‌ی انقلاب‌های کلاسیک است، ‌ملاک خروج انقلاب از مسیر اصلی آن است؟ ‌یا نقد نشدن خواست‌ها، انتظارات و ‌وعده‌هایی که انقلاب به دنبال تحقق آن‌ها‌ بود؟ یا چیز دیگری؟

پرسش دیگر این است: آیا انقلاب روشی کارآمد و اخلاقی برای رسیدن به اهداف است؟ ظاهرآً تمام گروه‌های اصلاح‌طلب ایران (حکومتی و غیر‌حکومتی)، در این نکته اتقاق نظر دارند که به دلیل پیامدهای منفی بسیار، حاصل اندک و روش‌های غیر‌اخلاقی، نباید به فکر انقلاب دیگری بود. اگر احکامی که اصلاح‌طلبان درباره‌ی استفاده از انقلاب صادر می‌کنند، احکامی کلی است، در آن صورت باید به این پرسش پاسخ گویند: آیا همان احکام کلی، شامل انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ نمی شود؟

مساله، امکان و عدم امکان انقلاب، متکی به تصمیم و برنامه‌ریزی بودن یا نبودن انقلاب، اخلاقی یا غیر‌اخلاقی بودن انقلاب، پیامدهای مثبت و منفی انقلاب، نیست. سخن بر سر این است که در تمام این موارد باید روشن و دقیق سخن گفت تا امکان مفاهمه و نقد فراهم گردد.

آر اس اسآمار بازديد کنندگانکليک کنيدنشانی پستی
بيستمين سالگرد 67 تئاتر خاوران سخنرانی مهرداد درويش پور