|
گفتگو با ستاره سجاديه :کمپين متعلق به طبقه خاصی نيست نازلی فرخی
- بلی ! - خوب! من قبل از آن از اعضای مرکز فرهنگی زنان بودم و با مجله اينترنتی زنستان همکاری می کردم.... - دقيقا يادم نيست! اما فکر کنم حدود يک سال قبل از شروع کمپين، يعنی حدود سه سال پيش! و بعد با سايت زنستان کار می کردم. تا اينکه ۲۲ خرداد ۸۵ که مرکز فرهنگی زنان و چند گروه ديگر فعال در حوزه زنان تجمعی در ميدان هفت تير گذاشتند. و بعد از آن، دو ماه بعد، يکی فعالين زنان پيشنهاد کمپين را داد که همچين کاری را شروع کنيم. يعنی فکر اوليه مال يک نفر بود اما باقی هم فکری ها و چگونگی کارها تصميم جمعی بود. و من هم چون از قبل عضو مرکز بودم مطلع شدم. - من متولد ۱۳۶۴ هستم. ليسانس مهندسی شيمی هستم. خوب! رشته تحصيلی ام هم ربط ندارد - آهان چيزی که خودت گفتی! يک مساله ای که گاه گدار از بچه های فنی که می خواهند در حوزه های اجتماعی فعال بشوند می شنويم اين است که خيلی خواستگاهی وجود ندارد، چون خيلی رشته هايشان مرتبط نيست. تو اين مشکل را نداشتی وقتی که می خواستی عضو مرکز فرهنگی زنان يا کمپين بشوی ؟ - خوب چرا! رشته تحصيلی من خيلی با فعاليت اجتماعی ام متفاوت بود و هيچ ربطی نداشت. و مجبور بودم برای هر دو وقت بگذارم. اما بچه هايی که در حوزه های مرتبط درس خوانده بودند از آدمهای ديگر انتظار داشتند که به اندازه ی آنها وقت بگذارند. در صورتی که تو وقتی کار و رشته دانشگاهی ات خيلی متفاوت است نمی توانی به اندازه ی بقيه وقت بگذاری. هميشه از اين جهت مشکل داشتم که خيلی از وقتم صرف کارهای دانشگاه می شد و بعد هم که رفتم سر کار و هميشه کمتر از بقيه وقت می گذاشتم. ولی از نظر خواستگاه اجتماعی، اين حرفت را قبول ندارم. چون من در دانشگاه هم عضو گروه ها بودم و فعاليت می کردم و نياز به اينکه بايد يک حرکتی بکنی در خيلی آدمها احساس ميشود و خيلی ربطی به اينکه رشته ات چه باشد ندارد. وقتی در اين جامعه زندگی می کنی مشکلات و تبعيضها را حس می کنی که ممکن است خيلی به رشته ات مرتبط نباشد. و ربطی به اينکه علوم اجتماعی بخوانی يا فنی ندارد! - اول که کمپين راه افتاد ، کميته ی روابط عمومی بودم. آن موقع ها هنوز کميته ها خيلی ريز نشده بود و سه چهار تا کميته بيشتر نداشتيم. چند ماهی تو روابط عمومی بودم. اما خيلی کار خاصی نکرديم ، خيلی سعی کرديم . خوب گفتم کارهای گروهی خيلی شکل نگرفته بود و کارها هياتی انجام می شد. مثلا برای برگزاری يک سمينار همه با هم کار می کردند و کميته ی روابط عمومی به طور مشخص نبود. البته يک کارهايی کرديم. مثلا می خواستيم چند تا سمينار بگذاريم که هيچ جايی بهمان ندادند و بعد مجبور شديم که در خانه هامان برگزار کنيم ولی بيشتر کار تدارکات بود. بعد از کميته ی روابط عمومی چون فکر می کردم خيلی مفيد نيستم در آمدم و رفتم تو کميته ی کارگاه ها که تازه کارش رو شروع کرده بود. خيلی کارش زياد بود. - توضيح می دهی آنجا چه کار می کردی؟ کار کميته ی کارگاه ها برگزاری کارگاه برای داوطلبانی است که خودشان از طريق ميل داوطلب می شدند و با از طرف افراد معرفی می شدند. بايد با اينها تماس می گرفتيم و دعوتشان می کرديم برای کارگاه! بعد با آموزشگرها تو هر سه بخش هم هماهنگ می کرديم و بعد برای کارگاه هم بايد جايی پيدا می کرديم که معمولا تو خانه کسانی بود که منزلشان را در اختيار ما می گذاشتند. بعد بايد روز کارگاه آنها می رفتيم و دفترچه و بيانيه می برديم و با بچه های کارگاه آشنا می شديم. اون موقع ما سه نفر بيشتر در کميته ی کارگاهها نبوديم. البته من الان کميته ی کارگاه ها نيستم و نمی دانم چه تغييری کرده. اما آن موقع اين طوری بود. بعد من سر کار رفتم و ديگر نمی رسيدم که هم جلسه بروم -چون جلسات خود ما هم زياد بود- هم اينکه کارگاه ها را بروم. برای همين از کميته کارگاه ها در آمدم و رفتم که ايميل ها را چک کنم. خوب! ايميل هم يک سری مشکلاتی دارد. برای من خوبی اش اين است که چون نمی توانستم جلسه زياد بروم خوب بود که ارتباطم بيشتر اينترنتی بود و نيازی به جلسه زيادی ندارد. اما عيبش اين است که تو کار گروهی رو تجربه نمی کنی و کار بيشتر شخصی است تا گروهی . و کارش مثل بقيه کميته ها نيست. - توی کميته ی کارگاهها ارتباط با آدمها رو ياد گرفتم. ما مجبور بوديم که افراد را به کارگاهها دعوت کنيم و باآنها ارتباط بگيريم. اين کارها خيلی چيزها در رابطه با آدمها به من ياد داد و تجربه ی کار گروهی اش هم برايم مفيد بود. اما در ايميل! ديگر آن کار گروهی مطرح نيست، اما چيز جالب آن ارتباط با آدمهای خيلی غريبه بود. کسانی که هيچ چيز نمی دانند، تنها سايت را ديده اند و علاقمند شده اند و هيچ کس را هم نمی شناسند. برای من ارتباط با اين آدمها خيلی جالب بود. اينکه تو ميل آنها را جوا بدهی و بعد آنها ميل تو را و بعد شروع کنند به اعتماد کردن. اين پروسه خيلی برای من جالب بود. اوايل هر روز صبح می رفتم چک می کردم که آيا کسی جواب داده؟ و شايد همان مساله ی شخصی که رودررو صحبت کردن با آدمها برام سخت بود اينجا کمرنگ تر می شد چون در ايميل ديگر با کسی رودررو نيستی. - خاطره ی خيلی جالبی که از آن روزها دارم جلسات بزرگست! يعنی ۲۰- ۳۰ نفر آدم جمع می شديم و جلسات طولانی می گذاشتيم از عصر تا شب. خيلی شلوغ بود و نمی توانستيم تصميم گيری کنيم. اما خوب آخرش هميشه تصميم گيری می شد و من هيچ وقت فکر نمی کردم با آن همه آدم بتوانيم به نتيجه برسيم اما هميشه رای گيری می شد. بحث آن موقع که ما خيلی سرش درگير بوديم اين بود که موضوع کمپين چه باشد. يعنی کل قوانين باشد، يک قانون باشد، دو قانون باشد. قوانينی کيفری باشد ، خانواده باشد. جلسات زيادی در باره ی اين موضوع داشتيم و چون جمعيت هم خيلی زياد بود کار سخت می شد. مثلا ما تو جلسات هميشه يک نفر را داشتيم که به آدمها نوبت حرف زدن می داد و آنقدر جمعيت زياد بود که گاهی حتی تا يک ساعت طول می کشيد که نوبت تو بشود . اما آن جلسات خيلی برای من خاطره ی خوبی است. خيلی چيزها از آنها ياد گرفتم و خيلی هم عجيب بود که با آن همه آدم بشود آخرش تصميم گرفت. خيلی خوب بود. - خوب يه چيزهای خوبی بوده و يه چيزهای بدی هم بوده. و خوب چيزهای خوبش قاعدتا خيلی بيشتر بوده. تو اين دو سال من خودم احساس می کنم خيلی بزرگتر شدم. کار گروهی اون هم کار گروهی داوطلبانه که بحث سود و زيان در آن نيست ، چيزها به آدم ياد می دهد و با معنا تراست. من احساس می کنم بزرگ شدم. فايده های شخصی برای خودم مثلا وقتی برای امضا با خيلی ها صحبت کردم اعتماد به نفسی به خودم داده. اينکه الان احساس می کنم چيزهايی که من حس می کنم مردم عادی ديگر هم احساس می کنند. قبل از کمپين فکر می کردم ما يک اقليت هستيم اما با کمپين فهميدم که نه خيلی اشتباه بوده و آنقدر ها هم کم نيستيم. اما چيزهای بدش. بعد از آن اختلاف درونی کمپين بود. اما آن هم به هر حال يک طوری حل و فصل شد و آدمها جايگاه خودشان رو پيدا کردند. و شايد هم بايد اين اتفاق خيلی زودتر از اينها می افتاد اما به هر حال آن روزها خيلی حس بدی به من داد. تا قبل از آن خيلی ايده آل گرا بودم و فکر می کردم کمپين و روابط آن خارج از جامعه و چيزهای بد آن است. شايد اين خوب باشد که آدم از ايده آل گرايی در بيايد . اما کلا کمی دلسرد شده بودم و چند ماهی کار نکردم و انگيزه ای برای کار نداشتم. در اشل بزرگتر فکر می کنم کمپين خيلی خوب کار کرده و پيش رفته هرچند آرام. آن اوايل همه ما فکر می کرديم يک ميليون چيزی نيست و خيلی درکی از يک ميليون امضا نداشتيم و الان ديديم اين طور نيست. اما با همه فشارها و دستگيری ها به نظر من تاثير خودش را گذاشته. همين که در نظرسنجی که پارسال انجام شد مشخص شد که ۲۰ درصد مردم تهران راجع به کمپين شنيده اند به نظر من خيلی تاثير بزرگی است و ما همين را می خواستيم و هدف اصلی ما آگاه سازی بود .توی اين يک سال هم قطعا اين آمار بيشتر شده. و بعد گسترش کمپين در شهرهای مختلف و اينکه بچه های ما رفته اند و مردم آن شهرها کار کمپين را شروع کردند خيلی مثبت بوده و در قانون هم تاثير گذاشته و مثلا قانون ارث و ديه که در دستور کار مجلس قرار گرفت و طرح برابری بيمه تصويب شد. اين نشان می دهد که با توجه به همه ی مخالفتهای دولت و فشارها باز هم توانسته تاثير خودش را بگذارد. - خوب ببين. آره. من اعتماد به نفسم نسبت به آن زمان خيلی بيشتر شده . کلا من احساس می کنم اگر آدم به چيزی مطمئن باشد اعتماد به نفس حرف زدن و دفاع کردن از آن را هم پيدا می کند و نمی ترسد. من فکر می کنم آن موقع که اعتماد به نفسم کم بود آنقدر مطمئن نبودم....! - نه به کمپين! نه آنقدر مطمئن نبودم که اين حرفی که می زنيم واقعا حرف مردم عادی هم هست يا نه و يا اينکه از اين حرفی که می زنم می توانم خوب دفاع کنم؟ شايد آن موقع اطلاعات حقوقی و مذهبی ام هم کم بود و شايد بيشتر دانسته هايم شهودی بود. ولی خوب! الان خيلی بهتر شده ام. اما هنوز هم به اندازه ی بعضی از بچه های کمپين ، آنطور نيستم که خيلی راحت بروم در خيابان و با مردم صحبت کنم. خيلی برايم مشکل است. - آره ! اين قسمتش شخصی است که توی بخشهای ديگر زندگی ام هم وجود دارد. اما خوب خيلی بهتر شده ام. و به خاطر خود کمپين است که بهتر شده است. - واقعيتش اين است که خودم با هيچ کدام از اين قوانين دست و پنجه نرم نکرده ام. البته سنی هم ندارم اما خوب تا حالا کارم به قانون نيافتاده است. اما خوب! لازم نيست که آدم خودش تجربه کند تا بفهمد مشکل دارد. من دور و برم خيلی ديدم. يعنی افراد زيادی بودند که می خواستند طلاق بگيرند و آخر سر هم نتوانستند . به هرحال مسائل خانوادگی در هر خانواده ای وجود دارد . يا کسی که سالها می خواسته با فرد مورد علاقه اش ازدواج کند اما نتوانسته چون پدرش اجازه نمی داده . آخر سر هم مجبور شده با کسی ازدواج کند که پدرش می خواسته و الان هم زندگی خيلی بدی دارد. اما طلاق هم نمی تواند بگيرد. اينها را ديده ايم اما برای خودم شخصا اتفاق نيفتاده. - يکی از تاثير گذار ترين ها، ماجرای خاله ام بود. خوب من آن موقع سنم خيلی کم بود و اين جور اتفاقات در سن کم تاثيرخيلی بيشتری روی آدم می گذارند خاله ام خيلی مشکلات زيادی داشت دو تا بچه هم داشت و می خواست طلاق بگيرد .شوهرش می گفت من طلاق نمی دهم و اگر هم طلاق می خواهی بايد خودت تقاضا بدهی. خوب اگر می خواست تقاضا بدهد مهريه اش را بايد می بخشيد. که اگرآن را می بخشيد ديگر هيچ جوری نمی توانست زندگيش رو اداره کنه. - استقلال مالی؟ خودش کار می کرد اما حقوقش آنقدر کم بود که نمی تونست دو تا بچه يا حتی خودش رو هم اداره کند. پشتوانه ی مالی هم نداشت و نمی توا نست طلاق بگيرد و اگر می گرفت چی کار می کرد؟ اين اتفاق در آن سن کم خيلی برای من سخت بود .يعنی چی؟ که يک نفر نمی تواند زندگی کند و چون استقلال مالی هم ندارد نمی تواند جدا شود؟ خوب خاله ی من طلاق نگرفت و بالاخره يک جوری با هم کنار آمدند. اما آن اتفاق برای من خيلی عجيب و بغرنج بود و مدتها به آن فکر می کردم. - خوب! چون خواهرم ، سالها قبل از من وارد اين راه شده بود تا حدی مشکلات را رفع کرده بود و يک مقداری از راه را رفته بود و پدر و مادرم را توجيه کرده بود. اما پدر و مادر من هميشه نگران بودند و هنوز هم همان نگرانی ها را دارند. قبل از دستگيری های ۲۲ خرداد در ميدان هفت تير اين فعاليتها خيلی خطرناک نبود و برای همين هم خيلی احساس خطر نبود. اما بعد از آن دستگيری ها توجهشان جلب شد که اين اتفاقات ممکن است بيفتد و دستگيری هم وجود دارد. و بعد بچه ها را که در حين امضا جمع کردند، گرفتند، دم خانه ها می آمدند و بعد از اون ۳۳ نفر! يک مقدار زيادی به نگرانی آنها اضافه شد. البته پدر و مادر من هميشه نگرانند. شايد چون اوايل انقلاب را ديده اند و يا اينکه خيلی درک درستی از شرايط ندارند . بعد از اين اتفاقات نگرانی شان زياد شد و سعی می کردند من را محدود کنند .خوب! يه جورايی باهاش کنار آمديم يه مقدار من کنار آمدم يه مقدار آنها و مشکلات تاحدی حل شد. - الان خواهرت با تو کار می کند؟ - نه خواهر من چند ماه قبل از شروع کمپين برای ادامه تحصيل از ايران رفت. اما در ارتباط هست. - سه تا. - دختر؟ - بله سه تا دختر. - نه! از بچگی هم اينطور نبوده و خيلی کنجکاوی ای نسبت به اين مسائل نداشته. البته خودش هم بيانيه رو امضا کرده و هم امضا جمع کرده. اما اينطور که بيايد فعاليت کند و وقت بگذارد نه! اينطوری نيست. - مادر و پدرت چطور؟ علاقمند هستند؟ کنجکاوی می کنند که چه می گوييد ؟بخواهند در جلساتتان شرکت کنند ؟ - وقتی در کميته ی کارگاهها بودم چرا کنجکاوی داشتند. الان که بيشتر کارم ميلی و اينترنت است و خيلی نمود بيرونی ندارد. اما آن موقع ها ، چرا! دوست داشتند بدانند حتی خوششان هم می آمد. مثلا آن موقع ها که کارگاه خانه ی ما بود مامانم می آمد می نشست ،گوش می داد ، صحبت می کرد. يعنی نه تنها مخالف نيستند بلکه موافق هم هستند. اما مشکل نگرانی شان است. همين موضوع که باعث مشکل ميشود.اما در کل موافقند و کمپين را هم امضا کردند. - اگر تجربه ی امضا گرفتن از خانواده ات هم جالب بوده تعريف کن. - من اول از اعضای خانواده ی پدرم امضا گرفتم که تهران هم نيستند، خيلی هم مذهبی اند. برايم جالب بود که همه امضا کردند. اولين بار يکی از عمه هايم که کمپين رو امضا کرده بود و خيلی هم موافق بود توی يک مهمانی خانوادگی به من گفت که برگه ات را بياور که امضا بگيريم. من خيلی نا اميد بودم و فکر نمی کردم که از آن جمع بشود امضا گرفت. قبلا هم که گفتم برام سخت بود و فکر می کردم از اون جمع ۳۰-۴۰ نفره فوقش ۲-۳ نفر امضا کنند. ولی وقتی شروع کرديم ديدم که اصلا اينطوری نيست. و عمه هايم و شوهرهاشان هم اصلا آن ديد بدبينی رو که فکر می کردم بايد داشته باشند را نداشتند . خوب گوش کردند ،سوال کردند و بعد هم امضا کردند. - اولين... ! با دو تا از بچه های کمپين تو يکی از شهرک ها تهران بوديم . بعد از يکی از جلسات کمپين بود. گفتيم قبل از اينکه برويم خانه امضا جمع کنيم. هر سه نفرمان هم اولين بارمان بود که از غريبه ها امضا جمع می کنيم . خيلی خوب بود. - کی بود؟ بعد از شهريور؟ - آره فکر کنم آبان ، آذر و اينها بود. خيلی فضای خوبی بود. اکثرا زن و شوهرهای مسن بودند و بچه ها که بازی می کردند. ما خيلی موفق بوديم . بد شانسی اين بود که برگه کم داشتيم. در عرض يک ساعت ۲۰ تا امضا جمع کرديم. و جالب اينکه فقط دو ماه يا سه ماه از شروع کمپين جلوی رعد می گذشت ، ولی چند نفر کمپين را می شناختند و يک خانمی که همراه شوهرش بود گفت از خانم بهبهانی توی يکی از کانالهای خارجی درباره ی کمپين شنيديم. - خوب ما از صبحش شنيده بوديم که نمی شود مراسم را برگزار کنيم ، می دانستيم کنسل است. خيلی احساس بدی بود. چون اولين بار بود که نگذاشتند يک برنامه ای اجرا بشود. بعدش اين داستان خيلی پيش آمد اما آن موقع اولين بار بود. خيلی عجيب بود برای من . نمی توانستم درک کنم که چطور می شود يک عده يک جايی را اجاره کنند ،آن جور کار سياسی ای هم که نبود، صاحب موسسه هم که راضی بود. بعد نگذاشتند مراسم برگزار شود. برايم سوال بود. اما من خودم شخصا تصميم گرفتم که بروم چون هنوز خيلی مشخص نبود و چند نفر از خانمهای مسن تر رفته بودند کلانتری تا حرف بزنند. اما وقتی رفتيم آنجا ديديم در بسته است و نمی گذارند که بر گزار بشود. کلا خيلی روز بدی بود چون همان روز هم يک گروه دانشجويی از دانشگاه تهران آمدند جلوی رعد و بروشورهايی پخش کردند که ما مخالفيم به اين دلايل. فکر کن! روز اول ! وقتی حتی نگذاشتند که مراسم برگزار بشود. کلا روز خيلی بدی بود و من خاطره ی بدی از اون روز دارم. - با توجه به اينکه تو کميته ی کارگاه ها بودی و با داوطلبان ارتباط داشتی بگو بيشتر چه طيفی به کمپين می پيوستند؟ - خيلی طيف گسترده ای از آدمها آمدند. هم از نظر سنی هم تحصيلات. اما شروع کمپين رنج سنی خيلی بالاتر بود. شايد بدليل اينکه فعالان زنان بيشتر مسن بودند. من الان هم جزو کوچک ترين ها هستم اما آن زمان هم سن و سال من خيلی در اقليت بوديم و فقط دو سه نفر تو اين سن و سال بوديم. اما بعد با شروع کمپين خيلی جوان ها به کمپين پيوستند. شايد به دليل آنکه قبلا کار ان جی اويی بود. خيلی ها نمی دانستند چطور بپيوندند. ولی کمپين باز بود و خبر رسانی اش هم خيلی قوی بود ، خيلی ها راهش را پيدا کردند. آدمها راحت جذبش می شدند. و بعد کلا جمعيت جوان تر ها خيلی بيشتر شد. و تاثير خيلی خوبی گذاشت. يه جاهايی اعضای کمپين از فشارها و برخوردها می توانستند کم بياورند، به نظرم اين بچه های جوان تر بودند که توانستند انسجام آن را حفظ کنند. اون هم به خاطر روحيه ی جنگنده تر و اميدوارانه ترشان بود. - خوب خيلی فرق داره. اول آن که جمعيت ان.جی.او کمتر است . اما دقيقا نمی دانم که ان.جی .او چه ساختاری بايد داشته باشد. اما مرکز فرهنگی که من بودم،نسبتا ساختار هرمی داشت. به هر حال تصميم گيری ها را يه عده انجام می دادند، توی جلسات اما همه بودند. اما اين يک روال عادی بود و خيلی اتفاق عجيبی نبود. - چند بار اعتراضاتی شد. اما در کل تصميم گيری ها آنقدر مهم نبود و اختلاف نظر زيادی هم نبود. آنهايی که بيشتر وقت می گذاشتند در تصميم گيری ها هم بيشتر شرکت می کردند. ولی کمپين خيلی گسترده تر است و قرار بود حالت سيال داشته باشد . همه هم در اين مدت تلاش کرديم که اين حالت هرمی را پيدا نکند. - يعنی در اين مدتی که از عمر کمپين می گذرد بچه ها هميشه نسبت به اينکه يک نفر بخواهد در کمپين... - يک نفر يا حتی ده نفر. - بله! به نظر من يکی از دلايلی که کمپين حالت هرمی رو پيدا نکرده همين است. چون با توجه به فرهنگ ما پيش زمينه اين است که حالت هرمی وجود داشته باشد. از طرفی بسياری از بچه ها بخصوص جوانهايی که می آمدند آن قدر اعتماد به نفس نداشتند که فکر کنند ما هم می خواهيم تو تصميمی گيری ها باشيم اما ساختار کمپين باز بود، و حتی اين توی فکر آن آدم ها هم که اول کمپين را اغاز کردند بود. چون ما می خواستيم يک ميليون امضا جمع کنيم و با يک ساختار محکم غير قابل تغيير نمی توانستيم اين کار را بکنيم و مجبور بوديم که باز بگذاريم. يعنی کمپين به خاطر هدفش مجبور بود که باز باشد. - نه! اولش حرفی راجع به اين موضوع زده نشد. ولی به نظر من همه اين رو می دانستيم. مثلا همان بحثها که اول گفتم خيلی جالب بود يک بحث خيلی مهم اين بود که فوکوس کمپين رو چی باشد؟ فقط قوانين خانواده؟ بعد ما آخر سر به اين نتيجه رسيديم که واقعا نمی دانيم که مردم بيشتر با کدام يک از قوانين درگيرند. به فرض هم که مثلا مردم بيشتر درگير طلاق اند، اما کی می داند که واقعا کدام مهمتر است؟ يا مثلا ما نمی دانستيم توی قوميت ها چه اتفاقی دارد می افتد. ما از همان اول می دانستيم ما صاحب کمپين نيستيم و فقط بانی آنيم، همه می دانستيم که قرار است خيلی بزرگ بشود . اگر قرار باشد يک حرکتی بسته باشد طبيعتا شکست می خورد . اما در کمپين قرار بود يک عده آدم جديد در سطوح مختلف جذب آن بشوند. برای همين مجبور بودکه ساختار هرمی رو بشکند به اين دليل از خود بچه ها اين مقاومت آغاز شد. - در صحبت های قبلی از اختلافات گفتی. می توانی از آنها بگويی؟ سر منشا شان چه بوده؟ - چند تا از بچه های کمپين جدا شدند. الان هم تئوريشان اين است که ما به بيانيه و اصول کمپين پايبنديم و در راستای آنها کار می کنيم. اما جدا شديم چون نمی توانستيم با بقيه کار کنيم. فکر می کنم اگر اين باشه بد نيست. اينکه آدم ها در گروه های مختلف ، هسته های مختلف بخواهند کار کنند، چون قرار نيست همه با هم کار کنند. می توانيم در گروه های مختلف اما برای يک هدف واحد کار کنيم. اما به نظر من آن دليلی که باعث اين جدايی شد مشکل دارد. آن دليل اين بود که ما فضای نقد پذيری رو نتوانستيم خيلی پرورش بدهيم. يعنی شايد اگر از اول راجع به آن اتفاقی که باعث جدايی شد حرف زده می شد و نمی گذاشت پيش برود، يعنی آن نقد پذيری را بوجود می آورديم به اينجا کشيده نمی شد. شايد ما اوايل کمپين حواسمان به اين چيزها نبود و به نظر من آن اتفاق بدی بود. - وقتی يک چنين اتفاق بزرگی مثل اين ماجرا پيش می آيد، باعث می شود خيلی چيزهايی که قبلا عيان نبوده عيان بشود و نقاط ضعف و ايراداتی به چشم بيايد. به نظر تو اين اتفاق که چند نفر از فعالين کمپين جدا يشوند، چقدر باعث شد که در کمپين يه بازنگری انجام بشود و شما خودتان ايراد ها را دوباره نگاه کنيد؟ - يک اتفاق خيلی خيلی خوب بعد از اون جدايی اين بود که همه به مساله ی قدرت- البته منظورم آن معنای رايجش نيست، چون اينجا مفهوم نداره- قدرت به معنای دسترسی به اطلاعات حساس بشوند، همه به خصوص جوان ترها . همه مواظب باشند که دوباره اين اتفاق نيفتد و اين نگاه رو حفظ کنند. البته شايد گاهی حساسيت بچه ها هم زيادی شده بود. اما همه می دانستند که ديگر قرار نيست اين اتفاق بيفتد. و آنها که مانده بودند می دانستند که ساختار هرمی نمی خواهند. اما بديش اين بود که چند ماهی بعد از آن اتفاق خيلی فعاليت ها مشخص نبود و بچه ها تا از کرختی آن ماجرا بيرون بيان طول کشيد. اما تاثيرات مثبتش خيلی بيشتر بود. - خوب برگرديم به بحث امضا ها! تو بيشتر از چه طبقه ی اجتماعی ای امضا گرفتی؟ - راستش را بخواهی من بيشتر از طبقه متوسط امضا گرفتم. - ما خانواده ای معمولی هستيم. از همه نظر معمولی و از نظر مالی. و بيشتر که امضا گرفتم از خانواده و هم محله ای ها بوده. غير از يک بار که برای کاری به پامنار رفته بودم و آنجا ۱۵ تا امضا جمع کردم. - چيزی که من هميشه به آن معتقد بودم و به آن افتخار کردم اين بوده که کمپين اصلا متعلق به يک طبقه ی خاص نيست. چون ما داريم تمام قوانين تبعيض آميز را می گوييم. اما ممکن است ديد آدمها نسبت به اين قوانين فرق داشته باشد. مثلا برای يک زن طبقه متوسط ازدواج دختر و اجازه ی پدرش مهمتر باشد يا مثلا ارث! اما در جنوب شهر شايد طلاق مهمتر باشد. البته با اين تجربه ی کم من نمی تونم قطعی حرف بزنم اما آن چيزی که احساس کردم اين بود. - در طول اين دوسال آيا کمپين باعث شد که تو در نگاهت به زندگی تغييری ايجاد کنی؟ وقتی رفتی ميان مردم و در رابطه با اين تبعيضات با آنها صحبت کردی، و اين ها را در کمپين فهميدی و حرفهايشان را شنيدی،چقدر اين موضوع در زندگی خودت تاثير گذاشت؟ - چون من در زندگی شخصی ام خيلی درگير اين قوانين نبودم در نتيجه در زندگی ام خيلی موثر نبوده. اما از نظر تفکر مرا متوجه خيلی چيزها کرد. مثلا من تا قبل از آن اصلا فکر نمی کردم که ارث موضوع مهمی باشد. اما وقتی در کمپين کار کردم متوجه اهميت اين موضوع شدم. ببين! زنان ما استقلال مالی ندارند و به دلايل زيادی امکان کار و کسب درآمد برايشان کم است. به دليل همين نبود استقلال مالی مساله ارث برايشان خيلی مهم می شود. چون به هر حال پول است ديگر! - بله! حتما! همه اش را. - حالا يک سوال کلی! به نظر تو راه از بين بردن اين تبعيضات چيست؟ آيا کمپين راه موثری هست؟ - کمپين که قطعا راه موثری است. به نظر من کاری جواب می دهد که در ارتباط با توده ی مردم باشد. و تجربه نشان داده که وقتی يک عده جمع بشوند و بخواهند يک کاری تنهايی انجام دهند خيلی موفق نيستند، مگر اينکه در ارتباط با بدنه ی جامعه باشند. خوبی کمپين اين است که با توده در ارتباط است.مثلا وقتی می روی اين بحث رو بين يک زن و شوهر باز ميکنی خيلی کار بزرگی کردی، به نظر من بزرگ ترين کار کمپين همين آگاهی بخشی است تا اينکه آن يک ميليون چی می شود؟ اصلا می شود يا نمی شود؟ شايد هم بشود. اما به نظر من مهمترين دستاورد همين آگاهی است! - خوب! کلا فمينيسم در جامعه ما تابوئه. و معمولا نسبتها به فمينيستها يک نگرش منفی است. حالا بستگی داره فمينيسم رو چی تعريف کنی. اگه فمينيست مبارزه با نابرابری های جنسيتی است پس کمپين هم همينه. اما به نظرمن کلمه مهم نيست. وقتی فمينيست بار منفی داره و ماهدفمون اين نيست که يک کلمه را معنا کنيم می تونيم رو يه کلمه فوکوس نکنيم. بيشتر مردم فکر می کنند که فمينيست ضد مرد بودنه. ممکنه گروه های راديکالی با چنين نگرشی هم باشند اما کلا اين طور نيست و فمينيست به معنای مبارزه بر ضد تيعيضه حالا تبعيضات قانونی يا غير قانونی. - آره قطعا که می دونم. - خوب بگو چی شد که احساس کردی که يک فمينيست شدی و توانستی اين عنوان را روی خودت بگذاری. - وقتی آدم نسبت به تبعيضاتی آگاه باشد و نخواهد که آنها وجود داشته باشند و بخواهد برای از بين بردنشان مبارزه کند، درنتيجه خودش رو فمينيست می داند. من هم از وقتی که احساس کردم که مساله زنان جزو اولوبتهای زندگی ام شده است و بايد بر ضد نابرابری مبارزه کنم خودم را فمينيست دانستم. |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |