Rahaward.org
به روز رسانی: چهارشنبه 16 مرداد 1387 [2008.08.06]

چه نيازی به دشمن داريم؟ احمد شيرزاد

به نقل از وبلاگ احمد شيرزاد / سپيداران

نشسته ام پشت ميز، غرق کار، تا بلکه چهارتا مسئله ی جديد برای بچه ها طرح کنم، که يک دفعه تتلق! برق می رود. ناخودآگاه دادم بلند می شود: «ای بر ...» . بچه ها دارند سريال مورد علاقه شان را می بينند، سر بزنگاه فيلم همه چيز خاموش می شود. آه بچه ها بلند می شود: «اَ اَ اَ.... اَه... ، دوباره که برق رفت... » . زمين پهلوی خانه ما دارند ساختمان می سازند. وسط روز که برق می رود اول صدای سنگ برقی و بالابر می افتد و بعد صدای اوستا معمار به جايش بلند می شود. چيزهای می گويد که نقل اش در اين جا مايه دردسر است.
فاميلی داريم که يک کارگاه بزرگ توليدی در شهرستان دارد. از يک کوره ی القايی برای ذوب فولاد استفاده می کند. چند روز پيش که ديدمش هر چه از دهانش در می آمد نثار می کرد، از بالا تا پايين. کم مانده بود مرد گنده گريه کند. می گفت درمانده ام با پنجاه، شصت تا کارگر چه کار کنم. به پير و پيغمبر قسم می خورد که ادامه ی کار برايش ممکن نيست. می گفت هر وقت برق می رود بايد بعد از وصل مجدد چند برابر معمول برق مصرف کنم تا مذاب منجمد شده در کوره را دوباره ذوب کنم و تمام وسايل ام در حال از بين رفتن است. می گفت تأمين مزد کارگرهايی که در اوج ساعت توليد بايد يا بيکار بنشينند يا واليبال بازی کنند هر چند مصيبت است اما ساده ترين بخش کار است، نمی دانم چه خاکی بر سر دستگاه هايی که همه اش برقی است بريزم.
يکی ديگر از آشنايان ما در اصفهان قطعات اتومبيل توليد می کند. اگر چهار روز از توليد عقب بماند کارخانه می خوابد و کلی جريمه بايد بدهد. شنيدم که برای ريخته گری اوليه قطعات دست به دامان مشهدی ها شده است. يعنی در شهری مثل اصفهان که هر چهار گوشه اش پر است از ريخته گری از ترس قطع ناگهانی برق کسی کوره اش را روشن نمی کند. به اين ترتيب بايد قطعات در مشهد ريخته شود، از آن جا بار بزنند به اصفهان تا ماشين کاری شود و دوباره بفرستند تهران. راستی اين هزينه های اضافه به دوش چه کسی بايد بيفتد، توليد کننده ی نحيفی که خودش هم نمی داند چرا به کار ادامه می دهد يا مصرف کننده ای که آخر دست جنس گران و نامرغوب می خرد؟
يکی از همکاران نقل می کرد چند روز قبل در يک جلسه رسمی که معاونان دانشگاه های کشور شرکت داشتند برق رفت و سالن تاريک شد. بعد از مدتی استفاده از موبايل ها به عنوان منبع روشنايی، ملت ناچار شدند در سالن نهارخودری طبقه بالا عرق بريزند و جلسه را به ظاهر ادامه دهند. شما فکر می کنيد از چنين جلساتی چه تصميمات مشعشعی عايد مردم می شود؟
افتضاح قطع برق باورکردنی نيست. نه انقلابی در کار بوده است و نه جنگی. نه رويداد طبيعی بزرگی که صنعت برق را از بين برده باشد اتفاق افتاده و نه کشور دچار فقدان درآمد ارزی شده است که امکانی برای سرمايه گذاری نباشد. فقط دولتی آمده است و دولتی رفته است. البته خودشان هم می گفتند سونامی آمده است، اما ما باورمان نمی شد. حالا کم کم داريم برکت قدوم مبارک آقايان را حس می کنيم. برق که قطع می شود چشممان در تاريکی خوب کار نمی کند اما در عوض دماغمان به شدت تقويت شده است از بس رايحه خوش خدمت استشمام می کنيم! روزها شرشر عرق می ريزيم و شب ها علاوه بر آن پای شمع می نشينيم و وقتی نااميد می شويم از انجام هر کدام از کارهای معمولی زندگی مان بد و بيراه می گوييم. راه ديگری برای خنک کردن جگر گر گرفته مان سراغ نداريم.
عجيب روزگاری است والا. چرخ مملکت داشت پيش می رفت مشکلات هم کج دار و مريز داشت حل می شد. اين چه بلايی بود که ناگهان از آسمان افتاد روی سر مردم بيچاره اين مملکت و چوب شد و رفت لای چرخ کشور گير کرد. يکی دو سال پيش که صحبت از تهديدات خارجی عليه ايران بود برخی می گفتند دشمن ايران را اشغال نمی کند بلکه با حملات هوايی برضد اهداف استراتژيک صنعتی چرخ زندگی را در ايران از کار می اندازد. مثلاً می گفتند با زدن نيروگاه ها خاموشی های گسترده ايجاد می کند و با زدن پالايشگاه ها صف های طويل بنزين به وجود می آورد.
بفرما، به لطف بی درايتی و ناتوانی مديران اجرايی کشور بدون آن که يک ترقه در شده باشد همه ی آن اتفاق ها دارد می افتد. هم روزی چند ساعت خاموشی داريم و هم برای بنزين زدن بايد عزا بگيريم که چه ساعتی پمپ ها خلوت است. با داشتن چنين دوستانی مملکت ما به دشمن احتياج ندارد. اين روزها هر که را می بينيم کلافه است. نابه سامانی اوضاع اقتصادی و بی اعتمادی نسبت به آينده بدجوری همه را نگران کرده است. ظاهراً دور بدبياری ها ی دولت شروع شده است و از هر طرف که می چرخد يک دسته گل جديد به آب می دهد.
اين تو بميری از آن تو بميری ها نيست. مشکلاتی که به دست خود آقايان ايجاد شده با لبخند ژوکوند آقای رئيس جمهور قابل حل نيست. کسی مدعی نيست که قبل از اين ها ايران بهشت بود. آن زمان هم مشکلات وجود داشت، اما خداوکيلی وضع به مراتب بدتر شده است. به هم ريختگی و آشفتگی اوضاع را با پوست و گوشت خود می توان حس کرد. بعيد می دانم با سفر استانی رفتن و ژست حل مشکلات به خود گرفتن بتوان به جنگ مشکلات رفت. از بدشانسی احمدی نژاد الان زمانی است که اهل تدبير و مديريت به کار می آيند، يعنی همان ها که سال اول اين دولت همراه سونامی به خانه هايشان پرتاب شدند، يعنی برخی از کسانی که در سخنرانی های اصحاب دولت دزد و خيانت کار قلمداد شدند و تا به امروز کسی نتوانسته ادعايی عليه ايشان را به اثبات برساند.
آن روز که به قول خودشان وزارتخانه ها را شخم زدند و نيروهای صفر کيلومتر را از جاهای مختلف جمع کردند و سمت های بزرگ دادند بايد فکر امروز را می کردند. چرخ مملکت با اين آدم هايی که آقای احمدی نژاد دور خودش جمع کرده و هر روز مثل بازی شاه و وزير بچه ها يکی را خلعت می دهد و ديگری را سبيل آتشين می کشد، نمی چرخد.
دلم برای بعضی کارشناس های باقی مانده در وزارتخانه های تخصصی می سوزد که برای ادامه کار ناچارند توجيه کننده ی تصميماتی از طرف مقام های مافوقشان باشند که خودشان دو قران آن ها را قبول ندارند. واقعاً در بخش برق آدمی درمی ماند که چطور با اين سرعت می شود دو دهه برنامه ريزی را دود هوا کرد!
يادم می آيد سال های آخر جنگ، يعنی تقريباً ۲۰ سال پيش روزگار سختی داشتيم به خاطر خاموشی ها برق. اما به دليل حس درکی که مردم از ريشه های مشکلات به خاطر مقابله با دشمن خارجی داشتند، همه به نوعی زندگی خود را با شرايط آن زمان تطبيق داده بودند. وقتی جنگ تمام شد هر جوری بود ظرف يکی دو سال با وجود خزانه ی تهی با زور فاينانس خارجی تعدادی نيروگاه به شبکه وارد شد. پس از آن به يمن قوانين برنامه توسعه که تدوين می شد عليرغم اشکالات، همه چيز معلوم و مشخص بود و کارشناسان می دانستند که مثلاً با توجه به رشد صنعت و جمعيت کشور برای آن که هشت سال بعد خاموشی نداشته باشيم بايد امسال چه کارهايی را شروع کنيم و همين طور سالهای بعد.
آدم دلش از اين جا می سوزد که دولت احمدی نژاد برای آن که اوضاع به روال معمول جلو برود مجبور نبود معادله انيشتين را حل کد. همه چيز برنامه ريزی شده ، مدوّن و از قبل آماده بود. کافی بود برخی دستکاری های نابغه منشانه در روند کارهای اجرايی انجام نمی پذيرفت. حتی اقدامات مشعشعی مثل انحلال سازمان مديريت و دک کردن بخش عمده ای از توان کارشناسی وزارت خانه ها ممکن بود کار برنامه ريزی را برای ساليان بعد و برنامه های توسعه بعدی دچار مشکل کند، ولی اين که در همان دوره چهار ساله ی دولت به اين سرعت روند امور فشل شود کاری است که نبوغ ويژه ای می خواست که فقط در دولت احمدی نژاد می شد آنرا جستجو کرد.

آر اس اسآمار بازديد کنندگانکليک کنيدنشانی پستی
بيستمين سالگرد 67 تئاتر خاوران سخنرانی مهرداد درويش پور