Rahaward.org
به روز رسانی: جمعه 25 مرداد 1387 [2008.08.15]

اندر حکایت عروسی دختران ایرانی

مدرسه فمينيستى


لحظه عجيبى است آن دم كه فرزند تو، همان كه اورادردرون خود پروردى ، شاهد باليدن و بزرگ شدنش بودى، شريك غم ها و شادى هايش شدى و وجودت سرشار ازمهراوست به تو مى گويد كه شريك زندگى خودرايافته و مى خواهد دست دردست او باقى راه را طى كند.

لحظه اى سرشارازشادى ولذت اما نه خالى ازدغدغه هاى مادرانه ! اواكنون انسان عاقل و بالغى است و تصميم گيرنده و حاكم بر سرنوشت خويش . دغدغه تو فقط ميتواند اين باشد كه آيا انتخاب او صحيح بوده است يانه!

اما اگرفرزند تو دختر بود و درشرايطى زندگى مى كردى كه قانون نه تنها هيچ حمايتى از او نمى كرد وبراى او هيچ حقى قايل نبود بلكه با يك بله گفتن ازاوانتظار ميرفت كليه حقوق انسانى خودرا دريك زندگى مشترك كه سهم او يك است و سهم طرف مقابل اونودونه به ديگرى واگذاركند بايد چه مى كردى ؟ كدام تصميم گيرنده، كدام حاكم برسرنوشت خويش؟!

درنخستين گام با تناقض قانونى بزرگى به نام كسب اجازه پدرروبروهستى. مسلما در يك خانواده سالم و طبيعى هميشه فرزندان درامورزندگى خود با پدران و مادران مشورت ميكنند زيرا به پشتيبانى آنها نيازدارند ولى بين مشورت و اجازه فاصله بسيارى است . ازطرف ديگر كدام پدرصلاحيت دادن اين اجازه را دارد؟! اينها مطرح نيست.

درنظربگيريد دخترى كه ازنظرقانونى آنقدر عاقل و بالغ است كه مى تواند گواهينامه رانندگى دريافت كند ، براى خود حساب بانكى بازكند ، راى بدهد ، برروى دارايى هاى خود معامله كند ، به تحصيل بپردازد ، براى خود حرفه و كارى داشته باشد ، گذرنامه بگيرد وبراى هيچ يك كسب اجازه ضرورتى ندارد يكباره براى سرنوشت سازترين واقعه زندگيش بايد ازپدراجازه بگيرد. چرا ؟ آيا او صغيراست وبه قيم نيازدارد؟!

چگونه يك خانم دكتر مى تواند درباره جان بيماران بيشمار خود تصميم بگيرد، درجايگاه يك وكيل ازحقوق موكلين خود دفاع كند، درمقام يك معلم يا استاد با دهها وصدها دانش آموز و دانشجو سرو كار داشته باشد و ذهن هاى آنها را باروركند وبه آنها علم بياموزد، در جايگاه يك پرستار از بيماران پرستارى كند و دهها وصدها شغل ديگرو براى هيچ يك هم ازكسى اجازه نگيرد ولى براى سرنوشت سازترين رويداد زندگيش كسب اجازه كند حتى اگر كسب اجازه از پدرباشد! شايد توجيه اين است كه فرزندان مثل همسران جزو دارايى هاى مرد هستند و همانگونه كه جابجايى گاو و گوسفند ، خانه و املاك بدون اجازه صاحب آن ممكن نيست جابجايى دختر هم از تملك پدر به تملك مرد ديگرى كه شوهر است بايد با اجازه باشد ؟!

جاى زهى تاسف است زيرا بابرده دارى درهزاره سوم چه بايدكرد؟

پيرو همين كسب اجازه است كه پدر، مادر،داماد ومذكرهاى طرف او به نوعى هماوردى و چانه زنى مى كنند ، پاى مهريه و شيربها و جهاز، جواهرات و... به ميان ميآيد. متاسفانه جنس تمام اين مذاكرات اقتصادى است دريغ از كلمه يا خواستى معنوى وانسانى... مگر براى فروش زمين ،خانه و اتومبيل چگونه رفتار مى شود ؟

پدرميگويد جنس من مرغوب است پس مهريه.... سكه طلا ،اينقدرخرجش كرده ام، اينقدر شيربها ... سرويس طلا ، عروسى مجلل هم كه ديگر بديهى است. جنس من خيلى مرغوب است....

ازطرف ديگر مى گويد اگر اهل معامله هستى يك يخچال سايد باى سايد، يك قطعه فرش تبريز يك دست مبل استيل ؛ لوسترهاى كريستال و... شايد سويچ يك اتوموبيل راهم به عنوان جهاز با اين جنس مرغوبم تقديم مى كنم. چه احساس خفتى است براى دخترى كه عقلاى خانواده اش درباره او چنين مى انديشند و مى خواهند اينگونه امنيت زندگى خانوادگى اش را تامين كنند . سرى به راهروهاى دادگسترى بزنيد آنوقت معنى واقعى اين نوع امنيت روشن مى شود.!

پس ازمعامله شيرين وسودآور، دختربايد از اين پس براى ادامه تحصيل ، پراختن به كار كه حقوق هر انسانى است ، خروج ازكشور و تمام امور زندگى خود ازقيم ديگر خود يعنى شوهر اجازه بگيرد . راستى دريك زندگى مشترك اجازه گرفتن يعنى چه ؟! دوطرف به عنوان دوانسان باهم قراردادى مى بندند وبه يكديگر تعهدهايى مى سپارند وظاهرا قراراست درتمام امور باهم مشورت كنند مگر باور اين باشد كه " با زنان مشورت نكنيد چون...."

قوانين يكطرفه اى كه تمام حق را به يك طرف مى دهد وهمه بى حقى را به طرف ديگربه بهانه واهى آنكه مرد نان آور خانواده است درحالى كه درجهان امروز نمى توان خانواده را باكاريك نفر تامين كرد ؛ چه نوع امنيتى به وجود ميآيد ؟! امنيت كامل براى آنكه تمام حقوق ازآن اوست، براى آنكه ببرد و بدوزد و براى ديگرى كه آنچه تصميم گرفته شده بپذيرد ومطيع و مطاع باشد " زن خوب فرمانبر پارسا "!

كم نيستند دختران تحصيل كرده كه حاضرنيستند تن به اين بردگى بدهند و عجيب آنكه بسيارى از مردان جوان و تحصيل كرده هم حاضرنيستند آنچه را به عنوان حق ( بخوان رانت ) به آنها تفويض شده با شركاى زندگى اشان سهيم شوند و اين حقوق را براى زنان مخل بقاى زندگى خانوادگى مى دانند و معتقد هستند زنان از اين حقوق سوء استفاده مى كنند . ظاهرا قرن ها سوء استفاده آقايان از اين حقوق براى شكنجه و عذاب همتاى خود به تصديق پرونده هاى مطرح دردادگاههاى خانواده براى اثبات اينكه حق يك طرفه فساد مى آورد كافى نيست ؟

خوشبختانه درسالهاى اخير روزنه كوچكى گشوده شده و به دختران اين اجازه داده شده كه بعضى شرط ها را كه حدود آنراهم تعيين كرده اند هنگام عقد مطرح كنند و بخواهند كه درعقد نامه ضبط شود. حق ادامه تحصيل ، حق كار ، حق خروج از كشور بدون كسب اجازه ، حق انتخاب شهرمحل اقامت و مسكن ؛ حضانت فرزندان ، حق طلاق و حق تقسيم دارايى هاى به دست آمده در طول زندگى مشترك به تساوى.

طنز قضيه آن است كه جايى هم كه مرد موافقت ميكند تا زندگى مشترك خودرا با همسرش ازموضعى برابر آغاز كند دفاتر ازدواج ، بخصوص سردفتران با نوعى تمسخر وسنگ اندازى با آن روبرو ميشوند. گاهى به جدل برمى خيزند و از ثبت خواسته هاى طرفين طفره مى روند وبراى آنها نوعى محمل مى تراشند و مرتبا به داماد يادآورمى شوند كه به زعم آنها چه خطايى رادارد مرتكب مى شود.

حق طلاق را در عقد نامه ثبت نمى كنند تنها به گرفتن يك تعهد از داماد كه در اسرع وقت دردفترخانه اسنادرسمى اين حق را به همسر خود تفويض كند بسنده مى كنند.

درمورد تقسيم دارايى ها مسئله قانون مالكيت را كه برطبق آن مالك هردارايى غير منقول فقط شخصى است كه نام او در سند آمده وفردديگرى اگر ادعايى دارد بايد از طريق طرح دعوا دردادگاه به حقوق خود برسد وتو ميكنند.

درموردحضانت فرزند توانايى سرپرستى زنانى را كه كار ميكنند وچه بسا زندگى مردان خودراهم اداره مى كنند و فرزندان خودرا به دنيا آورده اند مورد ترديد قرار مى دهند. و دست آخر به داماد دلگرمى ميدهند كه هرگاه نخواست مى تواند زيرتمام اين توافق ها بزند زيرا هيچيك از آنها منشا قانونى ندارد.

جالبترين بخش كار نصيحت اين آدمهاست به دختر ، كه مهر را بپذيرد ، به حق خود قانع باشد چرا كه به زعم آنها قانون حق زنان را بيش از مردان محترم شمرده است .!

لابد اطاعت كردن ! حق تيماردارى ازهمسر ، حق زاييدن وبزرگ كردن فرزندان ! حق دست و پا بسته دربرابرطلاق هاى خلق الساعه تسليم شدن ، حق بى حقى اززندگى كه درساختن آن نقش داشته اند ، حق محروميت از تحصيل ، حق محروميت ازكارشرافتمندانه ودهها و صدها و هزارها حق نظيرآن.

در اينجاست كه انسان آروز ميكند آنهارابه مناظره بخواند درآخر كارشاهد آن باشد كه زير كمپين يك ميليون امضا را توشيح و جلسه را ترك فرمايند.

چاره كار چيست ؟ مبارزه همه جانبه با اين نگرش واپس گرا كه زن را كالا تلقى ميكند و براى او حق انسانى تصميم گرفتن قائل نيست ؟

افشاگرى وآگاه كردن زنان جوان كه به جاى دلخوش كردن به مهريه وشيربها و طلا و جواهر حقوق خودراطلب كنند.

قانع كردن مردان جوان به اينكه زنى كه تنها به اراده شخصى خود بامردى ميماند ضامن امنيت و دوام آن زندگى است نه آنكه دست وپاى اورابابندهاى گوناكون بسته باشند واز فرط استيصال با مرد سركند.

تلاش جمعى و همه جانبه براى تواناسازى اقتصادى زنان ومبارزه عليه تبعيض در تحصيل و كارزنان.

افشاگرى درباره ترفندهايى كه به كار گرفته مى شود تا ظاهرا حقوقى را به زنان بدهند ودر جهت سركوب كردن مطالبات برحق آنها باشند.

بدترين و توهين آميزترين آنها اجرت المثل است زيرا دراين قانون گويى مرد درهنگام مرخص كردن كنيزى كه به زعم آن نماينده در مجلس شوراى اسلامى دچار استهلاك هم شده، مبلغى را به عنوان پاداش هم خوابگى و بردگى جنسى وجسمى وروانى به او هبه مى فرمايند.

آر اس اسآمار بازديد کنندگانکليک کنيدنشانی پستی
بيستمين سالگرد 67 تئاتر خاوران سخنرانی مهرداد درويش پور