Rahaward.org
به روز رسانی: یکشنبه 13 بهمن 1387 [2009.02.01]

آقای قاضی! اشتباه کرديد که به ما نپيوستيد - برای عاليه اقدام دوست - ژيلا بنی يعقوب

گفت :"خب !چرا به يک تظاهرات غيرقانونی رفته ای؟"

گفتم :"آقای قاضی !اولا تظاهرات غيرقانونی نبود و ثانيا بنا بر وظيفه شغلی ام که روزنامه نگارم اين حق را داشتم که بروم."

گفت :"من قاضی نيستم.من فقط نماينده دادگاه انقلاب در بند ۲۰۹ هستم ."

گفتم :"ببخشيد !زندانبان به من گفت که شما قاضی هستيد."

همين موقع زندانبان زن ديگری را به اتاق آورد .زنی چهل و چند ساله که بعدها فهميدم نامش عاليه اقدام دوست است.

او هم روی کاناپه ای ديگر نشست و ابن بار نماينده دادگاه به او برگه تفهيم اتهامش را داد.

با حوصله شروع به صحبت با عاليه کرد:"خانم!لطفا به من بگوييد که چرا به تظاهرات ميدان هفت تير رفتيد؟"

عاليه در حالی که دست هايش را با هيجان زياد در هوا تکان می داد،گفت :

" آقای محترم !چرا نبايد می رفتم؟به نظر من شما اشتباه کرديد که به تظاهرات نيامديد؟شما هم بايد می آمديد.به خاطر حقوق دختران و همسرتان بايد می آمديد."

نماينده دادگاه که انگار از حرفهای عاليه يکه خورده بود ،گفت :"حواستان هست چه می گوييد؟به سوال من پاسخ بدهيد نه اينکه از من سوال کنيد."

اما عاليه انگار نه انگار که به عنوان متهم در برابر نماينده دادگاه انقلاب نشسته است و مدام به او می گفت که شما اشتباه کرديد که به خاطر دفاع از حق دخترانتان به ما نپيوستيد.او با حرارت از قوانين تبعض آميزی سخن می گفت که بر ضد آن در ميدان هفت تير شعار داده بود:"سن مسووليت کيفری برای دختران در ايران نه سال است .اين يک ظلم بزرگ است که کودک نه ساله را مجازات کنيد."از دشوار بودن حق طلاق و حضانت فرزندان برای مادران می گفت و هربار هم به او می گفت :"به نظرم خيلی اشتباه کرديد که آن روز در تظاهرات زنان شرکت نکرديد."

نماينده دادگاه انگار که از رفتارهای عاليه خنده اش گرفته باشد ،گفت :"مثل اينکه يک چيز هم يه شما بدهکار شدم و بايد توضيح بدهم چرا به تظاهرات نرفتم.خانم !شما متهم هستيد و بايد توضيح بدهيد که چرا به آن تظاهرات رفتيد .شما به خاطر حضور در آن تظاهرات اکنون متهم و زندانی هستيد."

عاليه گفت :"خب .اشتباه می کنيد .من کار درستی کرده ام ."

و دوباره برگشت به صحبت های قبلی اش که بايد شما هم می آمديد.اين بار گفت که بايد به همراه زن و دخترهايش می آمد.

در همان حال که به صحبت های عالبه گوش می دادم روی برگه تفهيم اتهام نوشتم :"هيچ کدام از اتهامات را قبول ندارم .همه اش دروغ محض است و قويا تکذيب می کنم."در آن برگه من به اقدام عليه امنيت ملی متهم شده بودم.

عاليه همچنان داشت در اثبات حقانيت تظاهرات زنان در ميدان هفت تير حرف می زد.

نماينده دادگاه انقلاب کم کم داشت عصبانی می شد.نگاهی به پرونده عاليه انداخت و گفت :"شما قبلا هم زندان بوده ايد.درست می گويم؟"

بله .پنج سال در سالهای اول انقلاب ..

خانم !شما با اين سابقه ای که داريد ،چطور جرات می کيند که خودتان را در معرض خطر دوباره قرار بدهيد؟مگر نمی دانيد سابقه قبلی تان پرونده امروزتان را سنگين تر می کند.شما نسبت به اين دختران و زنان که سابقه چندانی ندارند ،ازمصونيت کمتری برخورداريد.

و عاليه دوباره حرفهای خودش را می زد:"من پشيمان نيستم که به تظاهراتی که برای درخواست حقوق اوليه زنان بود ،رفته ام . دوباره هم می گويم که شما اشتباه کرديد که نيامديد. علاوه بر اين تهام قبلی من که به خاطرش دوره محکويتم را طی کرده ام چه ارتباطی به اتهام امروز من دارد؟"

نمی دانم چرا عاليه اين جمله را بارها تکرار می کرد؟آيا احتمال نمی داد اين همه تکرار اين موضوع می تواند نماينده دادگاه را جری تر کند؟با اين وجود مجذوب هيجان و شجاعت عاليه شده بودم و احساسم اين بود که حتی نماينده دادگاه هم تحت تاثير او قرار گرفته است.

نماينده دادگاه جلو همه ما برگه ای را گذاشت که نشان می داد بايد مبلغی را به عنوان قرار کفالت تامين کنيم تا مراحل آزادی ما فراهم می شود.قرار کفالتی که برای داگاه ضمانت می کرد هر وقت دادگاه اراده کرد برای محاکمه حاضر شويم.

خودش هم توضيح داد :"به هرکدام از شما اجازه خواهيم داد که در يک تماس تلفنی کوتاه از خانواده هايتان بخواهيد که مدارک موردنياز برای ضمانت را به دادگاه انقلاب در خيابان معلم تهران ارائه دهند."

عاليه حاضر به تعهد دادن نبود که حتی حاضر نبود قرار کفالت را بپذيرد.

می گفت :"من خودم يک انسان مستقل هستم و خودم ضمانت می دهم که هر دادگاهی مرا احضار کرد فوری در آن حاضر شوم.اما حاضر نيستم کس ديگری ضمانت من را بکند.اين توهين به من است."

من و مريم ضيا پذيرفته بوديم که کفيل معرفی کنيم .حالا احساس می کردم که عاليه حرفهای خوبی می زند.چرا اين موضوع به فکر من نرسيده بود؟

نماينده دادگاه بحثی طولانی در اين باره با عاليه کرد اما عاليه زير بار نمی رفت :"به هيچ وجه ضامن يا کفيل معرفی نمی کنم و شما تا هر وقت می خواهيد من را در زندان نگه داريد."

نماينده دادگاه گفت :"حالا حالاها در زندان خواهی ماند .برايت مهم نيست؟"

نه .مهم نيست! حاضرم در زندان بمانم.

با تامين قرار کفالت ، روز بعد من آزاد شدم ،من ، خواهران ضيا (معصومه و مريم) وآزاده فرقانی و همه زندانيانی که در تظاهرات زنان ميدان هفت تيربازداشت شده بوديم.ما حدود پانزده نفر بوديم که آخرين زندانی هايی آن روز بوديم. حدود شصت نفر ديگر در روزهای گذشته آزاد شده بودند.

موقع خروج از راهروی بند ۲۰۹ عاليه را ديدم که به همراه ما آزاد می شد .پرسيدم:

پس شما هم بالاخره ضامن معرفی کرديد؟

نه.معرفی نکردم.

پس بدون هيچ گونه قرار کفالت و و ثيقه ای آزاد می شوی؟

بله.

در دلم به تدبير و شجاعتش حسرت خوردم .او مسوولان زندان و دادگاه را مجبور به عقب نشينی در برابر خواسته قانونی خودش کرده بود.چيزی که هرگز فکرش را هم نمی کردم.به او گفتم :اما ممکن است اين همه مقاومت و صراحت تو برايت هزينه ای سنگين در پی داشته باشد.

گفت :"برايم مهم نيست .من تصميم خودم را گرفته ام."

Deutschآر اس اسکليک کنيدنشانی پستی
شب کتاب با ويدا حاجبی تبريزی مراسم سالگرد جنبش در کلن جشن نوروز ۱۳۸۹
صفحه اصلی | حقوق بشر | مقالات | زنان | فرهنگ و هنر | سياست | اطلاعيه های کانون | مجامع و سخنرانی | در باره ما | ارتباط با ما

Copyright: rahaward.org 2007