Rahaward.org
به روز رسانی: پنجشنبه 17 بهمن 1387 [2009.02.05]

امضاجمع کردن برای کمپین مثل نامه نوشتن برای آسفالت خیابان است

اقدام عليه امنيت ملی؟
محبوبه حسين زاده -

پشت ديوارهای بلند اوين هستيم. من و ناهيد. جرم مان اقدام عليه امنيت ملی از طريق فعاليت تبليغی عليه نظام جمهوری اسلامی است. جرم مان اقدام عليه امنيت ملی است در حالی که قبل از دستگيری در پارک لاله با همان مرد بيسيم به دست حداقل نيم ساعتی از خواسته هايمان در کمپين گفته بودم و او هم تاکيد کرده بود که نمی تواند بپذيرد چرا سن ازدواج دختران بايد ۱۴سال و سن مسئوليت کيفری آنان نه سال باشد در حالی که دختر ۱۶ساله اش هنوز بعضی شبها عروسک بازی می کند.
جرم مان اقدام عليه امنيت ملی بود در حالی که مامور نيروی انتظامی، هم او که بعد از برگزاری جلسه بازپرسی در روز بعد از دستگيری مان، آن قدر مقيد بود در عمل به وظيفه اش که هيچ توجهی به اصرارهايم نکرد که نمی خواستم مادر و دوستانمان، ما را دستبند به دست جلوی در دادگاه انقلاب ببيند و دستان من و ناهيد را با يک دستبند به هم بست. ناهيد با مرد در طول راه تا زندان اوين از خواسته هايمان گفت؛ با همان مردی که او هم يک دختر داشت و خواهرش نيز از همين قانون تبعيض آميز رنج می برد. مرد می گفت که می داند با اين قانون تبعيض آميز اميدی به آينده دخترش ندارد، اما هيچ راه چاره ای هم ندارد جز اين که در چند سال آينده و روز خواستگاری از مهريه و بقيه حقوق صرف نظر کند فقط با اين شرط که دامادش را به قرآن قسم دهد تا مبادا به دخترش آسيبی برساند. آن روز چقدر دلم می سوخت برای تنهايی و درماندگی يک مامور قانون که می دانست هيچ قانونی از دخترش حمايت نمی کند. و همان مامور قانون بود که به راننده دستور داد ماشين را جايی نزديک زندان اوين پارک کند و گفت می توانيم با دوستان مان تماس بگيريم و بگوييم کجا هستيم. و ما همان جايی بوديم که پروين، جلوی چشمان همان مامور که اين بار چشمانش را بر همه چيز بسته بود، در غروب اوين عکسی از من و ناهيد گرفت دستبند به دست.

— -

پشت ديوارهای بلند اوين هستيم. من و ناهيد. می گويند بايد امروز همه سلول هايشان را مرتب کنند که برای سرکشی می آيند. همه چادرهای سفيدشان را هم بر سر کرده اند. مسئول اتاق که او هم مثل نه نفر ديگر از هم سلولی هايمان زنی است شوهرکش، اشاره ای به مانتوی کوتاهم می کند. هيچ اجباری نمی بينم در اين که چادر بر سر کنم حداقل اينجا که سلولمان است. قاضی نگاهی به جثه لاغر و صورت سرخ شده از شرم راحله می کند و از جرمش می پرسد. بعد از پاسخ راحله با تعجب می پرسد چرا شوهرت را کشتی؟ راحله سکوت می کند. به راحله می گويم چرا حقيقت را نمی گويی. راحله با شرم می گويد:« آخه هر شب با يک خانم می خوابيد» و آن موقع هنوز راحله جان داشت و اميد به اين که اعدام نشود.
از جرم بقيه هم سلولی ها هم می پرسد. قاضی شوکه شده است. انگار تا قبل از اين با هيچ کدام از اين زنان شوهرکش برخوردی نداشته است. وقتی قاضی با تعجب می پرسد که در اين اتاق همه شوهر کشته اند؟ او ا قاطعيت می گويد:« خب وقتی شما، وقتی قانون هيچ حمايتی از ما نکرد، خودمان مجبور شديم حق خودمان را بگيريم. اگر شما از ما حمايت می کرديد نبايد الان دور از خانواده و اينجا در انتظار روز اعدام باشيم.» و بعدها او برايم گفت که وقتی بدون وقفه در پاسخ به سوال قاضی گفته بودم: جرمم اقدام عليه امنيت ملی از طريق فعاليت تبليغی عليه نظام جمهوری اسلامی است به اين نتيجه رسيده که اين بار نبايد مثل هميشه سکوت کند و بايد در دفاع از خود بگويد که چرا مرتکب جرم شده است؟بايد بگويد تا شايد صدايش به جايی برسد و زنی ديگر از سر ناچاری و تبعيض مجبور به قتل و در حقيقت صدور حکم مرگ و اعدام خود نشود.
و ما هنوز در زندان بوديم که سخنگوی قوه قضائيه در پاسخ به خبرنگار اعتماد ملی اتهام مان را با صراحت اقدام عليه امنيت ملی اعلام کرده بود.

— -

پشت ديوارهای بلند اوين است. امير يعقوبلی. او هم هنگام جمع آوری امضا دستگير شده است و يک ماه در سلول های انفرادی ۲۰۹وزارت اطلاعات زندانی می شود. امير تولد ۲۰سالگی اش را در سلولهای انفرادی می گذارند به همان اتهام اقدام عليه امنيت ملی. البته اين بار امير بايد در بازجويی هايش به سوال مهم تری جواب بدهد؛ مردان را چه به حقوق زنان؟ و راستی اگر مردان را چه به حقوق زنان، چرا اين همه تبعيض و نابرابری از قانون های نوشته شده توسط مردان به زنان اعمال می شود؟ اگر مردان را چه به حقوق زنان، پس چرا کرسی های بيشتری در دستگاه های قانون ساز و تصميم گير به زنان داده نمی شود تا مردان به جای زنان تصميم نگيرند؟ اگر مردان را چه به حقوق زنان، پس چرا در دادگاه های خانواده حتی يک قاضی زن وجود ندارد تا از حقوق زنان دفاع کند؟ بازداشت امير نگاه ها را به سمت مردان جوانی جلب می کند که تلاش می کنند برای برابری انسان ها؛ مردانی که آنان هم خسته اند از فشار قانون تبعيض آميز بر زندگی خواهران، مادر و همنوعان خود.

— -

پشت ديوارهای بلند اوين هستند. مريم و جلوه. اتهام باز همان اقدام عليه امنيت ملی است اما اين بار از طريق فعاليت در سايت تغيير برای برابری. هرچند در دوران يک ماه و نيمه زندان، اتهامات جديدی عليه آنها مطرح می شود؛ اتهامات جديدی مطرح می شود تا شايد اين بار نگاه ها از تلاش برای تغيير قانون تبعيض آميز به سمت ديگری منحرف شود؛ اما اين وصله ها ناجورتر از آن است و اين تبعيض ها گوياتر از آن که بتوان بدين گونه اذهان عمومی را منحرف کرد.

مريم و جلوه از ديگر زنان زندانی قربانی قانون تبعيض آميز می نويسند. راحله در آستانه اعدام است. اين بار مريم بارها می نويسد از راحله و هربار تماس می گيرد برای خواندن نوشته هايش تا شايد در روزنامه ای چاپ شود؛ تا شايد جلوی مرگ راحله گرفته شود. دستور توقف حکم اعدام و فرصت يکماهه ای که به راحله داده می شود، نور اميدی است برای ديگر زنان زندانی؛ برای آنان تا بخواهند بيشتر با حقوق شان آشنا شوند. اما فرصت يکماه به دوهفته تبديل می شود و راحله صبح همان روزی اعدام می شود که غروبش مريم و جلوه آزاد شدند. راحله ديگر جان نداشت و اين بار ديگر نگاه ها به سمت زنانی جلب شده بود که اجبار قانون تبعيض آميز آنان را به پای چوبه های دار می کشاند.

— -

پشت ديوارهای بلند اوين هستند. رها و نسيم. اتهام اين بار اقدام عليه امنيت ملی از طريق فعاليت تبليغی عليه نظام مقدس جمهوری اسلامی ايران است. رها و نسيم هم در حال جمع آوری امضا در تاتر شهر دستگير شده اند.

رها و نسيم هنوز در زندان بودند که اين بار سخنگوی قوه قضائيه در پاسخ به خبرنگاری گفت: ممکن است جمع آوری امضاء به خودی خود جرم نباشد، اما چون سبب تشويش اذهان عمومی می شود، تبليغ عليه نظام و جرم است.

— -

آيا جمع آوری امضا، جرم است

در روزهايی که برخورد با اعضای کمپين ادامه داشت و دارد، قانون هم تغيير زيادی کرده است. ديه زن و مرد در خسارت رانندگی و سوانح يکسان شده است. زنان هم می توانند از اموال غيرمنقول شوهران شان ارث ببرند و ديگر مجلس به همين راحتی ها نمی تواند به تسهيل چندهمسری مردان رای بدهد. اين بار اما برخوردها با زنان برابری خواه کمپين که نمی توان منکر تلاش آنان در تغيير قانون شد، از نوع ديگری است. اين بار ديگر تلاش می شود تا پای زنان برابری خواه کمپين به بندهای عمومی زندان اوين باز نشود تا صدای درد و رنج زنان قربانی قانون تبعيض آميز بيشتر از اين به گوش ديگران نرساند. اين بار به اتهامی ديگر که هرچند در نهايت به همان اقدام عليه امنيت ملی نظام و يا تبليغ عليه نظام ختم می شود، خديجه مقدم نه روز در بازداشتگاه موقت وزرا می ماند و امروز نوبت نفيسه آزاد است که در هنگام جمع آوری امضا دستگير شود و با همان اتهام اقدام عليه امنيت ملی راهی بازداشتگاه موقت وزرا شود. اما آيا جمع آوری امضا جرم است و اقدام عليه امنيت ملی؟
در حکم تبرئه نسيم و رها در دادگاه انقلاب اسلامی آمده است: " جمع آوری امضا برای تغيير قانون همانند اقدامات هر شهروند ايرانی نظير درخواست از جهت آسفالت يا جدول بندی خيابان و ...است» در ادامه اين حکم آمده است:«صرف جمع آوری امضا به منظور تغيير قانون مربوط به زنان در حد اقدام تبليغی عليه نظام و امينت کشور محسوب نمی گردد. لذا مستند به اصل ۳۷قانون اساسی و ماده ۱۷۷ قانون آئين دادسری دئادگاه های عمومی و انقلاب در امور کيفری رای برائت متهمان را صادر می کنم.»

امروز که باز نفيسه هنگام جمع آوری امضا دستگير شده و باز به همان اتهام اقدام عليه امنيت ملی در بازداشتگاه وزرا است، بايد اين سوال را پرسيد که اگر جمع آوری امضا جرم نيست و اگر کار ما همانند جمع آوری امضا برای آسفالت کردن خيابان است، پس تا کی اين دستگيری ها به اتهام اقدام عليه امنيت ملی ادامه خواهد داشت؟ چه کسی پاسخگوی روزهايی است که در زندان گذرانديم؟ اگر اقدامات ما تشويش اذهان عمومی است و اقدام عليه امنيت ملی و يا تبليغ عليه نظام، پس چرا در مجلسی که از ارکان تصميم گيری نظام جمهوری اسلامی است صحبت از تغيير قانون تبعيض آميز عليه زنان است؟ چرا يکی از وعده های اصلی کانديداهای اصولگرای مجلس هشتم، اصلاح و تغيير قانون تبعيض آميز عليه زنان است؟ چرا هر روز بر حجم فتواهای مراجع تقليد در مورد تغيير قانون مربوط به زنان افزوده می شود؟ آيا سخن گفتن از قانون تبعيض آميز و تلاش مدنی برای تغيير آن مشوش کردن اذهان عمومی است؟ آيا نوشتن از زندگی زنان زير بار قانون تبعيض آميز، مشوش کردن اذهان عمومی است؟ اگر اين کار مشوش کردن اذهان عمومی است پس چرا شبيه جمع آوری امضا برای آسفالت خيابان فرض می شود و برای آن حکم تبرئه صادر می شود؟ آقايان صدای برابری خواهی به درون خانه های شما هم رسيده است، اگر دختران، همسر و خواهران شما هم اين خواسته ها را داشته باشند آيا بايد به اتهام تشويش ادهان عمومی محاکمه شوند؟ اذهان عمومی از اين همه تبعيض و نابرابری مشوش می شود يا از تلاش برای تغيير قانون تبعيض آميز؟ آيا قانون تبعيض آميز از افتخارات نظام محسوب می شود که صحبت کردن از آن تبليغ عليه نظام محسوب می شود؟

توضيح: در اين نوشته فقط از برخی از دستگيری های اعضای کمپين يک ميليون امضا در تهران نام برده شده است ولی اين باعث نمی شود فراموش کنيم که زينيب پيغمبر زاده، فاطمه دهدشتی، همايون نامی، سعيده امين،سارا ايمانيان، احترام شادفر هم به دليل جمع آوری امضا بازداشت شده و هرکدام چندشبی را در بازداشتگاه وزرا گذرانده اند.

Deutschآر اس اسکليک کنيدنشانی پستی
نمايش فيلم روز جهانی حقوق بشر شبی با سينمای اصغر فرهادی
صفحه اصلی | حقوق بشر | مقالات و گفت‌وگوها | زنان | فرهنگ و هنر | سياست | اطلاعيه های کانون | مجامع و سخنرانی | در باره ما | ارتباط با ما

Copyright: rahaward.org 2007