Rahaward.org
به روز رسانی: یکشنبه 27 بهمن 1387 [2009.02.15]

برای عاليه ای که خوب می داند چرا در زندان است

جلوه جواهری -

مدرسه فمينيستی: روزها می گذرند و هم چنان در پی خواسته های صدسال پيش ره می سپاريم. خبرها برسرمان باريدن می گيرند، بی آنکه مجالی اندک داشته باشيم تا هرکدام از آنها را در گوشه ای از ذهنمان بازانديشی کنيم. صدسال است در پی تعدادی اندک و ناچيز خواسته های مان می کوشيم و بی رحمانه به عقب رانده می شويم. صدسال است که تنها خواسته های ناچيزمان را هويت خود گرفته ايم و همچنان پا می کوبيم و هم چون بچه ای که می خواهد راه رفتن بياموزد و با تلاش هربار افتادن بازمی خيزد، می خواهيم از نو بازخيزيم و صد سال است که بی رحمانه با لگدی به زمين می افتيم و دوباره سعی بر برخواستن و پيمودن همان راه ديرينه...

اميدمان برای ادامه دوچندان می شود با رسيدن به قطعه بسيار کوچکی از خواسته های مان: «زنان از همه اموال همسر خود ارث می برند» خوشحال می شويم که زنان از زمينی که می کارند و درو می کنند سهمی هم می برند، هر چند بسيار اندک. و من چه سبز می شوم که ديگر هربار زمانی که از شاليزار های سبز شمال می گذريم، ديدن صحنه فراموش ناشدنی زنان شاليکار، واقعيت تلخ بی بهره بودنشان را از آن زمينی که می کارند، به يادم نمی آورد. خوشحال می شويم که در سرزمينی که روزی فرياد می زدند «زمين مال اوست که می کاردش» اکنون سهمی ناچيز از اين زمين، به او نيز می رسد به زنان کشاورزش! گرچه، بر سر اين وسعت ناچيز نيز می بينيم فرياد ناتمام مقاومت در برابر تغيير، از سوی برخی بلند می شود که وامصيبتا چرا اسلام را به خطر می اندازيد، و اين صدا از سوی کسانی بلند است که در هنگامه هايی ديگر هم چون عندالاسطاعه کردن مهريه سکوت اختيار کرده بودند و هرگز سخنی از اسلام شان در ميانه نبود.

به وضوح می بينيم در هربار گام برداشتن به جلو، مقاومت دربرابر هر حرکت و ايجاد هر تغييری هم چنان ادامه دارد و با صدايی دهشتناک به پاره کردن گوشهايمان همت گماشته است. مقاومت در برابر هر تغيير، می خواهد جان از بدنمان به در برد و خسته و عاصی مان کند تا به پناهگاه ناامن خانه هايمان برگرديم و تنها نظاره گران خاموش سرنوشت شوم خود و هم تايان مان باشيم. هفته های پر از اضطراب را بايد بگذرانيم و هر روز با خبری ناميمون به سر بريم، چرا که خواسته ای داريم، برابری؛ و برای آن چه سخت می کوشيم، آن هم در کشوری که همه بايد هم چون توده های بی شکل تنها به پيروانی مسخ شده تبديل شويم پيش از آن که خواسته ای در ما جوانه بزند. در چنين دياری اما ما سال هاست که برابری مان را می خواهيم و برای آن هيچ ترديدی به دل راه نمی دهيم. اين گونه است که هر گونه خبر ناگواری بر ما سزاست. لابد سزاوار آن هستيم که نفيسه را تنها برای چند عدد امضاء به زندان بيندازند، لابد سزاواريم که زينب را بدون هيچ توضيح قانع کننده ای چهار سال عزيز به زندان در تبعيد بسپارند، لابد سزاواريم که هانا و روناک، دختران رنج کشيده کردستان را تنها برای اندکی خواست برابری و اندکی امضاء از زنانی که هر روز در زير بار تبعيض مضاعف خميده و خميده تر می شوند، به زندان افکنند، لابد سزاوار اين همه حکم شلاقی هستيم که بر پيکر جنبش مان فرود می آيد، و سزاوار آنيم که عاليه اقدام دوست را به زندان افکنند تا به ما بفهمانند تا چه حد مستحق آن هستيم که هيچ حقی را نخواهيم. اين همه از آن روست که بدانيم نبايستی در کشوری که تنها می بايست پيروان بی خواسته ای می بوديم، ديروز و اکنون و فرداهايمان، خواسته هايی بسيار روشن داشته باشيم، خواسته هايی که ما را بر آن داشته تا دل در گرو تغيير نهيم، هرچند که اين تغيير در فرداهای بسيار دور رخ بنمايد.

اکنون عاليه اقدام دوست را برای سردادن نغمه های برابری خواهانه به زندان افکنده ايد، همانی که می خواهد به جای نفت، برابری را به سفره های تان بياورد، چرا که ايمان دارد برابری دری گشودنی است و با شجاعت و اميد خود گوشزد می کند: «من فرار نمی کنم و از حقم دفاع می کنم. اين حق من است که بايد داده شود.» [۱] عاليه اکنون در زندان است و به موجب حکمی که گرفته بايد سه سال از زندگی عزيز خود را در زندان بگذراند، در کنار زندانيانی که هر روز موجی از تبعيض و نابرابری آنها را به رندان می افکند و فراموش شده رها می کند، همان هايی که پيش از به زندان افتادن، فراموش شده در قانون رها شده بودند. عاليه در زندان است و بايد سه سال گرانقدرش را در پشت ديوارهای بلند زندان بگذراند، تنها به دليل آن که نه تنها می خواهد زندگی خود را تغيير بدهد بلکه خواهان تغيير زندگی زنانی از جنس خود نيز هست. او برای خواسته های برابرخواهانه خود هرگز واهمه به دل راه نمی دهد و در کنار هم مبارزان خود، به خيابان می آيد و فرياد می زند، که قانون امروز «زن ستيز» و خانه های مان را به ويرانه هايی از بی اعتمادی بدل کرده است و قوانينی برابر را طلب می کند. عاليه به خيابان می آيد و برای خواسته های خود فرياد می زند چرا که معتقد است در هر جنبشی افرادی هستند که بايد هزينه دهند و پيشرفت برنامه های يک جنبش اجتماعی بدون پرداخت هزينه از سوی کنشگران آن پيش نخواهد رفت. [۲] عاليه به خيابان می آيد و ايمان دارد خيابان های اين شهر تنها از آن کسانی نيست که زنده باد و مرده باد سر می دهند بی آن که بدانند در پی چه هستند و تنها تاييد وضعيت موجود را می جويند. او نيک می داند در يک تجمع اعتراض آميز که حق طبيعی اش بوده شرکت کرده است و زندان رفتن او حکايت تحقق مفهوم شهروندی در هزاره سوم است. عاليه در زندان است تنها به اين دليل که روحيه اعتراضی و نقادانه ای دارد و با چنين روحيه اعتراضی، ساعتی از اين روزهای تکراری و کشدار بی معنا را معنا بخشيده است و به سادگی می گويد: «اعتراض بخشی از زندگی مدنی ما آدم ها ست.» [۳]

ما نيز ساده بگوييم تنها گوسفندان و بره های گمشده شما نيستيم که رأی مان را برای تان گسيل کنيم. ساده بگوييم خواسته هايمان را برحق می دانيم و برای آن می جنگيم. ساده بگوييم اگر هر روز می خواهيد با به مسلخ بردن عاليه ها گوشمان را پرکنيد از مشروع ندانستن خواسته هايمان، نامشروع بودن خود را بيشتر به اثبات رسانده ايد. ساده بگوييم اين بار قصد هيچ توقفی را نداريم. پس شما نيز ساده بدانيد که تغيير برای برابری را گريزی نيست.

برابری را گريزی نيست و رفتار ناشيانه شما در به زندان افکندن عاليه ها تنها دست و پازدن رقت انگيزی است که در مواجهه با تغيير از خود نشان می دهيد، صادقانه بگوييد آيا زمزمه آن به گوشتان رسيده است که اين چنين سراسيمه هفته ای پر آشوب را از سرتان گذرانديد؟

تغيير را گريزی نيست چرا که از پا نمی نشنيم و سند ادعايمان، بودن عاليه ها در زندان است، عاليه هايی که در هر بار به زندان افتادن خود، تکثير می شوند و شما را عاجز و درمانده می کنند. پس بگذاريد زمزمه ای که از برابری به گوشتان رسيده اين گونه کامتان را تلخ نکند شايد نفر بعدی دختر خود شما باشد که دفترچه را به همراه خود به خانه تان می آورد دفترچه ای که بارها حاملان آن را به محاکمه کشانده ايد، مبادا اين بار دختر شما حامل اين دفترچه باشد. اين بار شايد او به سراغتان بيايد و از شما بخواهد که گوشتان را از نغمه های برابری تلطيف کنيد به جای آن که در پی به زندان افکندن سرايندگان آن باشيد.
پانوشت:

[۱] کاکايی، پريسا، « گفت "می مانم" و ماند! / مصاحبه با عاليه اقدام دوست پس از صدور حکم زندان»، سايت زنستان، بازچاپ در سايت کميته گزارشگران حقوق بشر، ۱۳ بهمن ۱۳۸۷

[۲] اشاره به «بازخوانی يک مصاحبه با عاليه اقدام دوست :اعتراض بخشی از زندگی مدنی من است»، کانون زنان ايرانی، ۱۳ بهمن ۱۳۸۷.

[۳] همان

Deutschآر اس اسکليک کنيدنشانی پستی
نمايش فيلم روز جهانی حقوق بشر شبی با سينمای اصغر فرهادی
صفحه اصلی | حقوق بشر | مقالات و گفت‌وگوها | زنان | فرهنگ و هنر | سياست | اطلاعيه های کانون | مجامع و سخنرانی | در باره ما | ارتباط با ما

Copyright: rahaward.org 2007