|
حضور بی رمق زنان در اتحاديه های کارگری
مدرسه فمينيستی: مبارزه صنفی و دستمزدی کارگران و حرفه مندان سابقه ای بس دراز و طولانی در کشور ما دارد. بنابراين تشکيل سنديکاها و فعاليت اتحاديه های کارگری به همان اندازه ی عمر مبارزه صنفی کارگران، دارای سابقه و پيشينه است. تاريخ فعاليت فعالان کارگری در قالبهای صنفی و جنبش سنديکايی همانند تاريخ جنبش ملی نه تنها درازمدت بلکه با افت و خيز و اميدواری و نااميدی در ادوار مختلف همراه بوده و بنا بر مقتضای زمان، گاهی هم در اوج فعاليت قرار داشته است همانند فعاليت صنفی کارگران در سالهای ۱۳۰۸ ـ ۱۲۸۱ شمسی، يا سالهای ۱۳۲۵ ـ ۱۳۲۰ و اوج مجدد آن تا سال ۱۳۲۷. و بعد هم در سالهای ۱۳۳۳ تا اواخر سال ۱۳۳۶، که پس از يک دوره چندين ساله سکوت انفعالی، بار ديگر با شروع زمزمه های انقلاب در سال ۱۳۵۶ آغاز و تا نيمه های سال ۱۳۶۳ شمسی فعاليت های صنفی و سنديکايی کارگری در کشور، پر رنگ و نسبتا قوی بوده است. سنديکا و اتحاديه و انجمن صنفی درست مثل يک اهرم قدرت می ماند در خدمت کارگر. اين اهرم يا همان اکسير مشکل گشا، که تنها پشتيبان و حامی کارگر به حساب می آيد، در تامين خواست های رفاهی کارگر، نقش خيلی مهمی دارد. جمع شدن کارگران و دستمزدبگيران در پوشش انجمن های صنفی و در اتحاديه های کارگری قطع مسلم دستاوردهای زيادی برای همه اقشار و طبقات کارگری اعم از مردها و زن های کارگر، در چنته داشته است. برای نمونه و بر طبق اسناد نوشته شده در کتاب های تاريخ معاصر، فعاليت های صنفی کارگران موجب تدوين لايحه ای در سال ۱۳۲۳ شمسی شد که بنا بر مفاد لايحه مذکور، شش هفته مرخصی به همراه دستمزد و مزايا برای زنان کارگر که حامله هستند، هشت ساعت کار در طول روز، تضمين دو هفته مرخصی ساليانه با استفاده از حقوق و مزايا، منع استفاده از کار کودکان زير دوازده سال، و برقراری تامين بيمه های اجتماعی به مثابه حق مسلم کارگران لحاظ گرديد. از طرف ديگر همين تلاش های صنفی و سراسری اتحاديه های کارگری کشورمان نهايتا تصويب قانون کار در سال ۱۳۲۵ را موجب شد. با يک محاسبه ساده در اين زمينه و با بررسی اين دستاوردها می توان گفت که منافع بدست آمده از فعاليت های صنفی، برای بهبود زندگی زنان کارگر و احقاق حقوق مسلم آنها، واقعا قابل تقدير بوده و به نتيجه رسيده است. نتايجی که برای نسل های بعدی کارگران هم، منافع خوبی در چنته داشته و به آسايش و تامين نسبی زن هايی که شاغل هستند کمک نموده است. پس به چه علتی است که زنان کارگر علی رغم اين دستاوردهای خوب تاريخی، به فعاليت های صنفی و مشارکت نمودن در انجمن های صنفی در محيط کار، رغبت نشان نمی دهند؟ زنان کارگر در جلسات مربوط به مسايل حقوق صنفی و رفاهی مربوط خودشان کمتر شرکت می کنند يا اگر گاهی اوقات هم شرکت کنند فعال برخورد نمی کنند. يک نوعی از دلسردی و رفتار انفعالی در زنان کارگر و برخورد شان نسبت به مشارکت در امورات صنفی و رفاهی به چشم می خورد. آمد و شد زنان کارگر در همه ی سی سال گذشته به «خانه کارگر» هم بسيار کم رمق بوده است. در تشکل های مستقل کارگری هم خيلی اين حضور ناچيز است. يک نمونه اش، زحمات دلسوزانه آقای منصور اسانلو و همکارانش در چند سال پيش در سنديکای کارگران شرکت واحد برای گسترش فرهنگ حضور زنان در انجمن های صنفی گوناگون، بود که ديديد آخرش بی نتيجه ماند. بعضی از دوستان فعاليت های اخير صنف زحمتکش پرستاران را به رخ من کشيده اند و ايرادات مرا زير سوال برده اند. از سوی اين دوستان به نااميدی متهم شده ام. ولی بايد به اين دوستان گفته شود که اولا صنف پرستاران با صنوف ديگر فرق می کند و يک حالت خاصی دارد. در اين صنف که از صنوف مشمول قانون مشاغل سخت و زيان آور است تعداد شاغلين زن به نسبت مشاغل و حرف ديگر، نسبتا بالا است. دوما چه آماری الان وجود دارد که بتواند به ما ثابت نمايد که در مبارزات اخيرشان، فعاليت زنان پرستار از پرستاران مرد خيلی بيشتر بوده؟ از خود جناب آقای مهدی محرری که رييس انجمن پرستاری هستند بگيريد تا دهها نفر از پرستاران مرد که من نبايست اسم آنها را در اين جا ذکر کنم، برای مطرح شدن لايحه کم کردن ساعات کاری پرستاران در صحن علنی مجلس شورای اسلامی خيلی زحمت کشيدند و فعاليت و سازماندهی کردند. سوما با يک گل که بهار نمی شود. اگر در صنف پرستاران، زنان شاغل اين صنف برای تامين خواست های رفاهی شان تلاش نموده اند ـ که واقعا دست شان درد نکند و جا دارد از آنها قدردانی بشود ـ ولی اين دليل نمی شود که در همه صنوف، اين وضع اميدوار کننده برقرار باشد. صورت مسئله واقعا چه می تواند باشد؟ واقعيت اين است که حضور زن کارگر در تمام طول تاريخ جنبش سنديکايی ايران، نسبت به همکار مرد خود، خيلی خيلی کم رنگ بوده و در سالهای اخير حتی کمتر هم شده است. اين موضوع فقط به ايران خلاصه نمی ماند چونکه در سراسر دنيا، پايين تر بودن ميزان حضور زنان کارگر نسبت به مردان کارگر در اتحاديه های کارگری، وجود دارد. اما واقعا چرا چنين است؟ مگر زن کارگر با ساير کارگران مرد، همتراز نيست؟ يا منافع مشترک ندارد؟ اگر دستاوردی از مبارزات صنفی به دست آمده، آيا واقعا به زن کارگر سهمی نرسيده است؟ زنان فعال طبقه متوسط خيلی سريع انجمن های خاص خودشان را تشکيل می دهند و يا به انجمن های موجود جذب می شوند و به صورت جمعی و گروهی برای کسب حقوق شان فعاليت می کنند ولی زنان طبقه کارگر برعکس عمل می کنند و از انجمن های کارگری و سازمانيابی در صنف خودشان معمولا دوری می کنند. دوری کردن از مبارزات صنفی با آوردن هر بهانه ای هم که باشد ولی رفتاری به قول معروف محافظه کارانه است. شما خودتان ببينيد و قضاوت کنيد که چطور اين محافظه کاری و تمکين، ضايعات بسيار زيادی بر زندگی فرد به فرد زنان کارگر وارد نموده است. زنان کارگر در کارخانجات بزرگ و متوسط، علاوه بر خواست های مشترک صنفی با کارگران مرد، يک سری خواست های مخصوص به خودشان (مخصوص به زنان) هم دارند بنابراين، مطالبات زنان کارگر خيلی بيشتر از مردان همکار آنها است. اين جا است که باز هم با يک مانع بزرگی به نام محافظه کاری و ترس و روحيه تمکين پذيری زنان کارگر برخورد می کنيم. و در نظرمان اين علامت سوال به وجود می آيد که دليل اين همه محافظه کاری واقعا چه می تواند باشد؟ زنان کارگر واقعا با چه توجيه راضی کننده ای نسبت به کارهای جمعی برای گرفتن حق و حقوق شان دلسردی نشان می دهند و از ما دوری می کنند؟ طبيعی است که حق، گرفتنی است و نه دادنی. ما نمی گوئيم و انتظار هم نداريم که بلند شوند بروند بغل دست کارگران نيشکر هفت تپه و کنار آنها مبارزه کنند ولی لااقل انتظار هست که در همين محيط کاری خودشان يک تلاشی بکنند. باور کنيد که هيچ مقام و مسئولی داوطلب نمی شود که حق و حقوق ما زنان را دو دستی توی سينی نقره ای بگذارد و به ما صدقه بدهد. تا کی می توان پشت صحنه ماند و خود را از انظار قايم کرد؟ تا کی بايد به غيبت کردن و نق زدن وقت بگذرانيم، و چشم بدست آقايون مسئولين داشته باشيم؟ اين جا فقط و فقط خود زنان کارگر هستند که بايد آستين بالا بزنند و برای حضور خودشان و گرفتن خواست های رفاهی، ترس و محافظه کاری را دور بريزند و وارد صحنه بشوند. تا وقتی زنان کارگر کنار دست هم ننشينند و با يکرنگی و اتحاد برای گرفتن حق و حقوق مسلم خود در تشکل های صنفی و مستقل، کوشش نکنند وضع معيشتی شان از اين هم که هست بدتر خواهد شد. «کس نخارد پشت من / جز ناخن انگشت من.» |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |