اعتماد ملی
اين روزها برخی دوستان میپرسند که چرا کمتر مینويسم. پاسخ اين است که در چنين شرايطی نوشتن يادداشت تحليلی تقريبا سخت است، و جامعه بيشتر چشمانتظار نوشتههای تهييجی است، هر دو طرف ماجرا تشنه چنين نوشتههايی هستند، و طبيعی است که اين کار نيز از اين قلم برنمیآيد، اما در اين نوشته نکتهای را مورد اشاره قرار میدهم شايد مفيد فايده واقع شود.
وضعيت پيش آمده در شرايط کنونی به بازی صفر و يک تبديل شده است، وضعيتی دو قطبی که هرچه از دل آن بيرون آيد، بهبود شرايط نخواهد بود. طرفين ماجرا در شرايط کنونی قادر نيستند که پيروزی لازم را کسب کرده و حريف خود را شکست دهند. يک طرف ماجرا معترضين هستند که اگرچه در بسياری از نقاط کشور بويژه در تهران از تفوق عددی چشمگيری برخوردارند، اما به دلايل مختلف توازن قوای لازم برای تحقق کامل خواسته خود را ندارند ضمن اينکه عدول ازخواسته منطقی خود را نيز نمیپذيرند، که فعلا قصد توضيح آن نيست، و در طرف ديگر ماجرا حکومت است که آن نيز قادر به حل مساله به طريق مطلوب نيست، زيرا معترضين و حتی بخشهای قابل توجهی از افراد ديگر نسبت به نتيجه انتخابات ذهنيتی منفی دارند که با دستگيری و جلوگيری از تظاهرات نمیتوان آن ذهنيت را پاک کرد ضمن اينکه فشارهای موجود نيز عوارض خود را برای حکومت دارد و خشونتهای خيابانی چون غده چرکينی میماند که آرايش نيروها را به کلی دستخوش تغيير خواهد کرد و حکومت ايران برای مقابله با فشارهای فزاينده خارجی بيش از هميشه به اتحاد و انسجام و حمايت داخلی مردم خود نيازمند است.
از سوی ديگر راهحل حقوقی قضيه نيز عملا نتيجه مطلوب را نمیدهد، زيرا مرجع حقوقی رسيدگیکننده، نسبت به دو طرف ماجرا بیطرف نيست و حکمی که خواهد داد، از اکنون قابل پيشبينی است. ضمن اينکه مردم و معترضين منتظر صدور حکم نيستند، بلکه منتظر پاسخ به شبهات ارائه شده ستادهای سه نامزد معترض ازسوی حکومت هستند، و طبعا چنين انتظاری برآورده نخواهد شد. از همه مهمتر اينکه اگر نهادهای حقوقی معتبر و فصلالخطابکننده وجود میداشت هيچگاه اوضاع کنونی به وجود نمیآمد. راهحل ديگر که برخی از افراد پيشنهاد کردهاند، تشکيل هيات رسيدگیکننده بیطرفی است که حتی درصورت موافقت کلی با آن باز هم ترکيب چنين هياتی مورد توافق نخواهد بود و طرفين هم زير بار نتيجه آن نخواهند رفت، زيرا مجادلات طرفين به گونهای در آمده است که منطق و بررسی حقوقی و حتی منصفانه پيشاپيش، حداقل از سوی يکی از طرفين محکوم به شکست است. بنابراين چه بايد کرد؟ به نظر من يک راه منطقی و معقول وجود دارد. راهی که اولا: شکست يا پيروزی قطعی يک طرف را نتيجه ندهد و اصطلاحا بازی برد ـ باخت نشود. ثانيا: شأن و جايگاه قدرت و حکومت را حفظ کند و مردم را هم آرام و قانع کند. اين همان راهی است که در چنين بحرانهايی کارساز خواهد بود، و اتفاقا يکی از مراجع محترم تقليد به نحوی به آن اشاره کردهاند، بدين معنا که طرفين قدری از مواضع خود عقبنشينی کنند و مصالحهای مفيد را تجربه کنند. برای تحقق اين هدف میتوان قضيه را به قبل از ۲۲ خرداد بازگرداند، و به طور همزمان معترضين ادعای تقلب و مخدوش بودن انتخابات را پس بگيرند، و حکومت هم ادعای مقابل را کنار بگذارد، و با استفاده از اختيارات حکومت دستور تجديد انتخابات صادر شود و همه نيروهای سياسی نيز به طور کامل و دربست از اين تصميم استقبال کنند و تمامی ادعاهای له يا عليه انتخابات را کنار بگذارند.
به نظر من چنين تصميمی برای حکومت شايسته است، و هيچگاه موجب بدعت نخواهد بود، زيرا وجود نوعی اعتماد به نفس و شجاعت را در قدرت به نمايش میگذارد، اگر ما به هر دليلی قطعنامه ۵۹۸ را بهرغم ادعاهای به حق خود پذيرفتيم، پس چرا از ورود در تکرار آزمونی کمهزينه که مستلزم از دست دادن هيچ حقی نيست پرهيز کنيم؟ پذيرش قطعنامه ۵۹۸ بهترين مصداق از ميزان شجاعت رهبری انقلاب بود. اگر در پذيرش قطعنامه ۵۹۸، به دليل مصلحت کلی جامعه و کشور و نظام، برخلاف ادعاهای قبلی خود از حقوق مسلم خود در برابر دشمن خارجی عدول کرديم، چرا امروز در برابر بخش عظيمی از مردم از موضوعی شبههناک موقتا (و نه دايمی) کوتاه نياييم. در صورت وجود حق؛ با يک انتخابات ديگر اين حق کاملا استيفا میشود. اگر واقعا تخلفی موثر رخ نداده، پذيرش اين ايده موجب تکرار پيروزی موجود میشود و از يک سو بحران ختم میگردد و از سوی ديگر موجب تقويت بيشتر مواضع حکومت نيز خواهد شد. من تصور نمیکنم که رهبران معترضين، قصد سويی در اين جريان داشته باشند، سهل است که از موضع خيرخواهی نسبت به حکومت، چنين سياستی را پيشه کردهاند.
«در فضای بيم و اميد»
نمود اصلی مديريت سياسی کشورها که قدرت و اعتبار خود را نشان میدهد در تصميمات روزمره نيست، بلکه فقط در چنين مواقعی است که میتوان سطح بالای مديريت سياسی را به منصه نمايش گذاشت. به نظر میرسد که اتخاذ چنين تصميمی نه تنها معرف موضع ضعف حکومت نخواهد بود، بلکه معرف شجاعت، بصيرت و مدارای همراه با عزت و اقتدار خواهد بود، و من صادقانه به اين صفات اعتقاد دارم و هيچ فردی هم حق ندارد که آن را به گونه ديگری تفسير کند، زيرا چنين تصميمی در هنگامهای که از موضع اقتدار گرفته شود، به طور عادی معرف شجاعت و بصيرت هست. از خشونت، ريخته شدن خون جوانان بر سنگفرش خيابانها، از خسارات مالی به اموال عمومی و خصوصی، از ضرب و شتم يکديگر و از شنيدن شعارهای تند و اتهامات ناروا از صدا و سيما، چه سودی عايد خواهد شد، در حالی که راهحلی منصفانه، مبتنی بر عقلانيت در دسترس هست.
چقدر اميد وجود دارد که شاهد اين مصالحه و ازخودگذشتگی به نفع ملت و جامعه باشيم؟ بنده از اين حيث در فضای بيم و اميد هستم و چشمانتظارم که روشنايی اميد را در افق تيره و تار موجود ببينم. و صد البته که همه بايد برای تحقق اين راه گام برداريم. من پيشنهاد خود را ازهفته پيش ارائه و دنبال کردهام اما نااميد ازنتيجه نيستم.