اعتماد ملی
نوام چامسكى پدر زبانشناسى مدرن و متفكر ۸۰ ساله و سرشناسآمريكايى، يكى از مطرحترين فعالان سياسى ايالات متحده و منتقد سرسخت سياستهاى خارجى كشورش و از مشهورترين نظريهپردازان زنده جهان محسوب مىشود كه تئورىهايش در زمينه زبانشناسى و همچنين مطالعات نظرى سياسى، در زمره معتبرترين مرجعهاى آكادميك قرار دارند. براساس پژوهشى كه در سال ۱۹۹۲ صورت گرفته بود، از سال ۱۹۸۰ تاكنون نام هيچ نظريهپرداز و چهره آكادميك زندهاى در جهان به اندازه نوام چامسكى، در نوشتههاى مختلف تكرار نشده بود. او را مدافع ليبرال-
بررسى قضيه ايران، امرى بسيار پيچيده است. از نگاه جامعه جهانى و به خصوص آمريكا، ايران بايد مجازات شود. دليل اين مجازات هم به سال ۱۹۷۹ و سقوط شاه در ايران بر مىگردد كه ظاهرا انقلاب ايران توانست آزادى آمريكا را در كنترل ايران محدود كند.در واقع تصويرى كه معمولا در رسانههاى آمريكا از ايران ترسيم مىشود اين است كه گويى تا قبل ازسال ۱۹۷۹ هيچ اتفاقى در اين كشور رخ نداده است.
يعنى بازگرداندن شاه و استقرار مجدد حكومت او در ۱۹۵۳، آن هم به آن صورت كه در تاريخ خواندهايم، انگار براى آمريكا اهميتى ندارد.
در حقيقت مرور آن وقايع بسيار حائز اهميت و شگفتانگيز است كه البته جفرى وتكرافت Geaffrey wheatcvaff محقق تاريخ در اين زمينه پژوهشى خاص انجام داده است. به قول او، كودتاى حمايت شده ۲۸ مرداد از طرف آمريكا و انگلستان، حكومت دموكراتيك و مورد تاييد پارلمان ايران را ساقط كرد.البته به گفته اين محقق تاريخ،انگلستان بنا به دلايلى خاص شايد چنين حمايتى را ازكودتاى ۲۸ مرداد ايران و سقوط آن انجام داده است.
در عصر حاضر نيز طرح چنين مسالهاى در روزنامههاى غربى، شايد امرى حيرتآور و باورنكردنى به نظر آيد كه احتمالا نمىتوان در جايى مورد مشابهى از آن را يافت. اما به هر حال تاريخ گذشته است.
از سال ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ يعنى در دورهاى كه ايران توسط شاه كه حامى آمريكا بود، حكمرانى و اداره مىشد، گويى همه شكنجهها، ترورها، ظلمها و بىرحمىهاى وى تحت پوشش خبرى قرار نمىگرفت و آغاز آن[پوشش خبرى] از سال ۱۹۷۹ بود. وقتى كه شاه با رستاخيز و قيام مردم ايران، از كشور بيرون رانده شد، آنگاه گزارشها و خبرها از فجايع و سبعيتهاى مختلف در داخل ايران مرتبا در رسانهها مطرح شد. در هر حادثهاى كه پس از سال ۱۹۷۹ به وقوع پيوست، ايران خطوط قرمز در ارتباط با آمريكا را از بين برد و اين مساله براى حاكمان آمريكا، جنايتى محسوب شد كه ايران پس از سال ۱۹۷۹مستوجب مجازات بوده و همچنان هست.
اين سخنان را در كتابى به همراه يكى از دوستانم بهنام gilbert achcar بازگو كردهام. اما اين مجازات ايران تا حد منافع ملى آمريكا هم جلو رفت و اين نوعى ذهنيت مافيايى در دولتمردان اين كشور است، كه مورد مشابه آن نيز در كوبا رخ داد. گويى «اطاعت ناپذيرى» از سوى هيچ كشورى براى آمريكا قابل قبول نيست چون ممكن است اين رويكرد«اطاعت ناپذيرى» ايران نيز در كشورهاى ديگر اشاعه يابد و منافع آمريكا را به مخاطره بيندازد. پس ايران بايد به خاطر اين راهبرد عدم اطاعت محض از آمريكا مجازات شود. بنابراين، اين سياست از سال ۱۹۷۹ از سوى آمريكا در قبال ايران در پيش گرفته شد.
در واقع بر اساس همين سياست بود كه در دوران جنگ ايران و عراق در دهه ۱۹۸۰،آمريكا از عراق حمايت كرد و البته به كشور سومى هم سلاح مىفروخت و ايران هم تسليحات خود را از اين كشور سوم خريدارى مىكرد. در واقع آمريكا مىخواست به نوعى، هر دو طرف درگير در جنگ را در كنترل خود داشته باشد تا همديگر را سلاخى كنند. البته آمريكا و متحدانش مىخواستند ممطئن باشند كه عراق پيروز و فاتح ميدان جنگ است.
اما وقتى بر آنها مسلم شد كه عراق در ميدان جنگ پيروز نمىشود، آنگاه آمريكا از جانب عراق نوعى استراتژى جديد و طرح سياسى را آغاز كرد مانند: برافراشتن پرچم خود بر كشتى عراقىها، مورد اصابت قرار دادن هواپيماى مسافربرى ايران و...
آمريكا در حقيقت عراق را به طور همه جانبه حمايت كرد و امتيازاتى به آن كشور داد كه هيچ كشورى حتى اسرائيل نيز آن را دريافت نكرده بود. تا جايى كه عراقىها قادر شدند كه به كشتى و ناوهاى آمريكايى حمله كنند وحداكثر چندين سرباز آمريكايى را بكشند و از صحنه فرار كنند.چه كسى مىتوانست چنين كارى را انجام دهد؟ آنها قسر در رفتند چون آن را جزيى از حمله به ايرانيان ناميدند و اين قضيه همچنان ادامه داشت.
اكنون آمريكا تلاش سختى را شروع كرده است تا ايران را در سطح جهانى منزوى كند. همچنين براى براندازى و سقوط حكومت و نظام سياسى ايران فعاليت دارد تا شايد روزى اهدافش در كشورى مانند ايران تحقق يابد. البته اين مساله به خوبى روشن است كه ايران از نظر قومى،كشور بسيار پيچيدهاى است و از جامعهاى مركب و درهم تنيده برخوردار است و دولت فعلى هم هيچ حركتى از جانب مخالفان را بر نمىتابد و شايد نظامىها هم در ساختار اين كشور، نفوذ و نقشآفرينى دارند و شايد هم آمريكا قادر باشد كه روزى چند عصيان و ناآرامى داخلى را برانگيزد اما ايالات متحده در حال حاضر خواهان منزوى ساختن كامل ايران از نظر اقتصادى است.
از اين نظر هم بسيار جالب است كه واشنگتن در ميان سران اروپا توانسته است از اين لحاظ به موفقيتهايى دست يابد. اروپايىها مرعوب آمريكا شدند و حتى بسيارى از شركتهاى برجسته و بزرگ اروپا مانند BP و krupp-thyssen را از ايران خارج كردند. به قول معروف آنها شايد نمىخواستند كه پا روى دم آمريكا بگذارند.
البته از ديگر سو كشورى مانند چين هم بيكار ننشست.در واقع يكى از دلايل عصبيت و ناراحتى آمريكا هم اين است كه چين مرعوب سياست سلطهطلبانه آمريكا نشد. هند هم در اين ميان، قصهاى غريب و پيچيده است. برخلاف اعمال فشارهاى زياد آمريكا، هند به احداث پروژه خط لوله از ايران پرداخت[هر چند تا كنون نقش هند در اين زمينه درهالهاى از ابهام است]. اما از سويى ديگر چين وهند در آژانس بينالمللى انرژى اتمى و در راى عليه ايران، گام به گام همراه آمريكا بودند و حداقل گاهى موضع بىطرفى اتخاذ مىكردند.
اين تلاشهاى آمريكا براى انزواى كامل ايران باعث شد كه ايران در يك تهديد جدى قرار بگيرد. براساس گزارشهاى آمريكا و بريتانيا، در حال حاضر ايران عمليات تروريستى را عليه آمريكا انجام داده يا حمايت مىكند كه آنها آن امور را ظلم و شقاوت نسبت به دفاع امنيت ملى آمريكا مىنامند و نسبت به سخنان عجيب و غريب احمدىنژاد در خصوص فاجعه هولوكاست نازىها، هياهو مىكنند و اعتراض خود را بيان مىدارند.
تصور كنيم اگر احمدىنژاد مىگفت «ما داريم بمب مىسازيم و آمريكا و اسرائيل را بمباران كنيم»اين سخن چه معنايى مىتوانست داشته باشد. آيا به معناى خطر براى ايران نبود؟ زيرا دقيقا آمريكا و اسرائيل سالهاست كه نسبت به ايران چنين سخنانى را بيان مىكنند و تهديداتى را عليه اين كشور دارند و اين نظر هم هست كه ۱۰درصد نيروى هوايى اسرائيل در شرق تركيه و در مراكز آمريكايى مستقر است و حتى بر مرزهاى ايران هم پرواز شناسايى دارند. نه اينكه مانور يا تمرين نظامى داشته باشند، بلكه فقط و فقط براى تهديد است و مىخواهند با صداى بلند بگويند: «ما هستيم!».
اسرائيل هم كشورى هستهاى است و همه اين موضوع را مىدانند. كشورى كوچك كه در حقيقت، شاخه نورس و شعبهاى از امنيت و سياست آمريكاست. طبق تحقيقات مركز توسعه دفاعى نيروهاى هوايى اسرائيل، نيروى هوايى آن بزرگتر از ناتو است. و براى تقويت و تجهيز نيروى نظامى آن حتى جورج بوش پسر هم، صدها جت جنگنده بمبافكن قوى را در اختيار اسرائيل گذاشت و درآن زمان روزنامههاى عربى اسرائيل را «تسليحات اختصاصى» ناميدند. اين براى تحريك آنتنهاى وزارت اطلاعات ايران است، كه آنها بدانند اسرائيل حتى تسليحات ضدپناهگاه زيرزمينى را هم در اختيار دارد. چون معتقدند كه ايران، چندين پناهگاه زيرزمينى دارد. البته در حقيقت ايران پناهگاه زيرزمينى هستهاى ندارد و وجودش فايدهاى براى آنها ندارد. آنها فقط ممكن است داراى بعضى سلاحهاى بحثانگيز باشند. مىگويند ايرانيان روى سلاحهستهاى كار مىكنند، البته چندان اطمينانى به اين تصور ندارم. اگر آنها سلاحهاى هستهاى را توسعه دهند، براى استفاده نيست، چون نمىتوانند استفاده كنند و در صورت استفاده، نابود خواهند شد. اما به عنوان يك «عامل بازدارنده» يا يك بلوف، مىتواند مطرح باشد.
اما در خصوص ارسال تسليحات از سوى بوش پسر به اسرائيل،هيچ خبرى مبنى بر ارسال اين تجهيزات پيشرفته نظامى نيروى هوايى در آمريكا گزارش نشد.آمريكايىها مطمئن بودند كه نيروهاى امنيتى ايران، مطلع خواهند شد. زيرا در مطبوعات اسرائيل بهطور علنى اين موضوع افشا شد.البته با اين تصور كه به ايران بگويند تهديد جدى است و شما با خطرى جدى روبهرو هستيد. اين پرسش مطرح است كه آيا براى آمريكا و اسرائيل، ايران در حالت يك تهديد جدى به سر مىبرد؟ تصور من اين است كه اين احتمال وجود ندارد. به نظرم آمريكا به چندين دليل مختلف به ايران حمله نخواهد كرد چرا كه آنها كشورى بىدفاع و بدون حامى نيستند و هر محصل مدرسهاى هم اين مساله را مىداند. خندهدار است كه به كشورى بىدفاع حمله شود. شايد به جايى حمله صورت مىگيرد كه دفاعى در بين نباشد و بشود با قدرت نظامى آنجا را تصرف يا تهديد جدى كرد. اما ايران و حكومت فعلى تهران، قدرت دفاع و كسب حمايت از كشورها را دارد. ايران شايد در برابر حمله توان دفاع متقابل نداشته باشد اما از راههاى مختلف مىتواند عليه آمريكا و منافع آن اقدام كند. مثلا آمريكا در عراق دچار مشكلات بسيار بيشترى خواهد شد و هنوز هم در مرداب آن گير افتاده است.
شايد ايران، موشك داشته باشد، اما اگر واقعا قصد حمله به كشورى را داشت كه از سه سال قبل اعلام نمىكردند آنها قادرند هدفهاى خود را نابود كنند و زمينه مقابله را فراهم كنند؛اين سخنى بىمعنى است.
اما اينكه چرا آمريكا مرتبا اين تهديدات را عليه ايران مطرح مىكند، حدس من اين است كه علتش همان منزوى كردن ايران است. اگر در اروپا به موفقيت دست يابد و حمايت اروپا را هم در اين زمينه به دست آورد آنگاه آمريكا مىتواند خشونت بيشترى را عليه ايران اعمال كند تا مخالفت داخلى بيشترى فراهم شود. تصور شخص من اين است كه ما طرحهاى داخلى ايران را نمىدانيم. اما اگر سياستگذاران آمريكا افتراق فكرى داشته باشند، آنگاه طرحها به بيرون درز پيدا مىكند كه چه راهى را بايد برگزينند.البته بايد توجه داشت كه كنگره آمريكا هم نمىخواهد نظريه جنگ گسترش يابد.
يكى از مورخان برجسته نظامى اسرائيل(Martin vam Crereld) در روزنامه هرالد تربيون، در مقالهاى نوشت كه نمىخواهد ايرانيان به چنين سلاحهايى دست يابند اما اگر در اين زمينه ايران پيشرفت نكند، قطعا آنها «مجنون»اند. كشورى كه با چنين تهديدى[اسرائيل] روبهرو باشد «عامل بازدارنده» را توسعه خواهد داد. حدس من هم اين است كه ايران فقط بهعنوان داشتن يك «عامل بازدارنده» و اظهار قدرت مىخواهد تسليحات هستهاى خود را توسعه دهد يا با آن خودنمايى كند. هرچند اگر كسى بهطور دقيق روى تسليحات هستهاى ايران، تمركز كند چندين راه وجود دارد كه نشان مىدهد آنها نمىخواهند تسليحات خودرا توسعه بدهند.
زيرا در حال حاضر،ايران با دو جبهه آمريكا از دو سوى مرز خود روبهروست. ايران از دو جبهه آمريكا در عراق و افغانستان وهمچنين كشورهاى هستهاى منطقه مانند اسرائيل، كه قدرت هستهاى برجسته منطقه است، محاصره شده است. آمريكا و اسرائيل بهطور آشكار ايران را تهديد مىكنند كه تاسيسات هستهاىاش را نابود مىكنند يا به ايران حمله نظامى خواهند كرد. شايداگر فشار عليه ايران برطرف شودآنها[ايرانىها] ديگر مشوق و محرك كمترى براى داشتن اين «عامل بازدارنده» يا خلق و توسعه آن در اختيار خواهند داشت.
واقعيت اين است كه اسرائيل كشور بسيار قدرتمندى است. نيروى هوايى و زمينى اسرائيل به لحاظ قدرت، گستردگى و تكنولوژى از هر كشورى به جز ايالات متحده قوىتر است واين كشور البته صدها سلاح هستهاى نيز دارد. اقتصاد اسرائيل به دليل ارتباط بسيار نزديكى كه با اقتصاد ايالات متحده دارد، بسيار پيشرفته و قوى است. در نتيجه اين كشور مىتواند به خوبى بر منطقه چيره شود. تنها كشور منطقه كه آنها نمىتوانند كنترل كنند ايران است. در نتيجه آمريكا اين كار را براى آنها انجام مىدهد. البته اسرائيلىها براى فائق آمدن به ايران تلاش كردهاند، ولى احتمالا به اندازه كافى براى اين امر قدرتمند نبودهاند. شايد دليل اينكه حمله به عراق براى اسرائيل چندان اهميت نداشت همين مساله باشد. چون صدام حسين بسيار ضعيف بود. در حالى كه ايران به هيچ وجه كشورى ضعيف نيست. بلكه ايران كشورى بزرگ است كه ۷۰ ميليون جمعيت با منابع بسيار و نيروى نظامى مدرن و عظيم دارد.
ازكودتاى ۲۸مرداد تا پرونده هستهاى
قبل از اينكه وارد بحث ايران و آمريكا شوم مىخواهم در اينجا به نكتهاى اشاره كنم كه كمتر به آن پرداخته شده است.
براى گسترش مساله هستهاى، مسائل عميقترى هم وجود دارند كه بايد در نظر گرفت. به يكى از آنها اشاره مىكنم. در دولت بوش، معاهده عدم توسعه تسليحات هستهاى مطرح بود كه بايد مورد تجديد نظر قرار مىگرفت و من هم با آن موافق بودم. بند چهارم (iv) آن معاهده به كشورها اجازه مىدهد كه قدرت هستهاى مسالمتآميز را بهطور آزادانه در درون كشورهايشان توسعه دهند و البته در اين زمينه هيچ مدركى هم در مورد عدول ايران از آن بند به دست نيامده است. هرچند آن مفاد و شرط هم در جاى خود بحث انگيز و ضعيف است. اما اين موضوع از سال ۱۹۷۰ حساسيت برانگيز بوده است.
با توسعه تكنولوژى از آن هنگام تا كنون، مرز ميان انرژى صلحآميز هستهاى و سلاح هستهاى بهطور قابل توجهى كاهش يافته است. تا جايى كه امروزه اگر قدرت هستهاى را توسعه دهيد، شما به سلاح هستهاى نزديكتر خواهيد شد كه با اصل يا مفاد جدى ۱۹۷۰ تفاوت اساسى دارد.
البته راههاى مختلف براى جلوگيرى از اين مشكل وجود دارد و تا سالهاى بعد هم همچنان مطرح خواهند بود. مشكل اصلى غنىسازى اورانيوم است. موادى كه ممكن است براى تسليحات اتمى به كار برده شود.اگر بتوان مشكل غنى سازى اورانيوم را متوقف يا كنترل كرد،آنگاه اين امر پايان مشكل هستهاى، خواهد بود.اما مشكل تسليحات هستهاى حل نمىشود. همه كشورهاى هستهاى مرتكب نقض و تخطى معاهده شدهاند. در حقيقت آمريكا هم دچار آن مساله شده است. يعنى آمريكا هم چند ماده از معاهده عدم توسعه تسليحات هستهاى را رعايت نكرده است.
اما اگر كنترل صورت بگيرد، پايان گسترش تسليحات هستهاى خواهد بود. محمدالبرادعى؛رئيس سابق آژانس بين المللى انرژى اتمى، چند سالى اين موضوع را مطرح مىكرد كه براى غنىسازى اورانيوم كه سطح معينى ازآن براى تسليحات هستهاى لازم است،مى تواند تحت كنترل بينالمللى قرار گيرد. اين امر شايد پايان مشكل فعلى مساله دستيابى كشورها به منابع صلح آميز انرژى اتمى باشد. اما بر موضوع مطرح شده از سوى البرادعى سرپوش گذاشته شد. چون آمريكا نمىخواست آن را بشنود. در واقع تصميمسازمان ملل براين بود كه اين مساله به معاهده سال ۱۹۹۳ بازگردانده يا ارجاع داده شود.
اماآمريكا موضوع تعامل بلندمدت با معاهده را بلوكه كرد و اين موضوع در سال ۲۰۰۴ هم به راى گذاشته شد. در راىگيرى نوامبر ۲۰۰۴، ۱۴۷ عضو راى مثبت دادند، ۲ راى ممتنع داده شد و ۱ راى منفى هم در كميته نخست شوراى امنيت وجود داشت كه آمريكا اينراى مخالف و منفى راداده بود.
بريتانيا و اسرائيل راى ممتنع داده بودند تا عليه آمريكا حركتى نكرده باشند و جالب اينكه نماينده بريتانيا اظهار داشت كه اين امر جامعه بينالمللى را دچار شكاف كرده است. البته منظوراز شكاف همان اختلاف ۱۴۷ راى كشورهاى جهان در برابر آمريكا بود.
من هرگز گزارشى در آن باره نديدم و شايد آن راىگيرى در تاريخ معاصر منحصر به فرد است. زيرا آن مساله بدين معنى بود كه هيچ ممنوعيت و تحريم روى توليد اين مواد، جهت توليد تسليحات هستهاى وجود نداشت. اگر توجهى به منظور گسترش وجود داشته باشد، راهى براى متوقف كردن آن هست.اما آمريكا نپذيرفت. زيرا به اين وسيله آمريكا مىخواست خود بر اين موضوع كنترل و نظارت كند و آنها هم طبعا اين آراى جمعى را قبول نداشتند و بريتانيا هم از رهبريت آمريكا سرپيچى نكرد اما ديگران سرپيچى كردند. اساسا آنها مطلع نبودند كه چه چيزى رخ خواهد داد؛ اگر شانسى و امكانى براى تحقق و اجراى برنامه وجود مىداشت، آنها احتمالا به آن راى نمىدادند. اما وقتى آمريكا اين موضوع را بلوكه كرد، آنگاه ديگر شانسى وجود نداشت.
اغراق آميز نيست اگر بتوانيم بگوييم كه آينده سياسى جهان، به اين مساله بسيار بستگى دارد و اگر درست در نظر گرفته نشود، امكان نوعى جنگ هستهاى نيزوجود دارد. با اين توضيحات مىخواهم به بحث اصلى خودمان بر گردم تا در انتها نيز مجددا به اين قضيه به نوع ديگرى اشاره كنم كه خارج از بحثمان هم نمىتواند باشد. در نيم قرن اخير آمريكا سياست تقريبا هماهنگى را در برابر ايران داشته و بنا به شرايط، تغييرات قابل ملاحظهاى را هم داشته است.
كودتاى ۲۸ مرداد كه باعث سقوط حكومت دكتر محمد مصدق درسال ۱۹۵۳ ميلادى در ايران شد منجر به بازگشت شاه- يكى از ظالممهاى خونريز قرن اخير- و استقرار سلطه اودر ايران شد. آمريكا نيزاو را تا روز آخر حمايت ميكرد. به عبارت ديگرايران در آن زمان يك سيستم ديكتاتورى خشن داشت كه از فرامين ايالاتمتحده اطاعت مىكرد.
چند ماه قبل از سقوط شاه، كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا به شاه گفت چقدر مردم ايران او را دوست دارند؟ چون او شاهى شگفتآور و حيرتآنگيز است! در حالى كه در ۱۹۷۹ آن شاه شاهان، سقوط كرد.
ولى در بحران گروگانگيرى آمريكايىهادر تهران در همان آغاز انقلاب، قضيهاى ديگر به وجود آمد. تنها حادثهاى كه تاريخ آمريكا بهعنوان گروگانگيرى از آن ياد مىكند. آن قضيه تنها موضوع مطرح براى آمريكايىها بود نه فاصله ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۹ كه مملو از جنايت و ظلم و استبداد و ترور و شكنجه توسط شاه كه از حمايت آمريكا در آن زمان برخوردار بود. اما به هر حال اين موضوع جزو تاريخ ايران است.ولى آمريكا هم از سال ۱۹۷۹ و سقوط شاه كه منافعاش در ايران با خطر مواجهه شد. سعى در نابودى حكومت ايران دارد.
هر چندكارتر،رئيس جمهور وقت آمريكا ژنرال NATO را براى كنترل تحريك كودتاى نظاميان قبل از انقلاب،به ايران فرستاد، اما اين امر هم تاثيرى در فرجام اين كودتانداشت. و البته بعضىها برعكس فكر ميكنند. در آن زمان كارتر رئيس جمهور بود.او ژنرالهايزر را به ايران فرستاد تا يك گروه نظامىمتشكل از نيروهاى ارتش ايران تشكيل بدهد. مقامات نظامىايران به دليل رابطه خوبشان با شاه با ايالاتمتحده هم رابطه خوبى داشتنداما تلاشهايزر شكست خورد. قدم بعدى كه آنها تقريبا بلافاصله به عنوان راه حل دوم به آن روى آوردند تلاش براى جابجايى حكومت بود.
در آن سالها، استراتژيآمريكااين بود كه ارتش ايران را با كمك اسرائيل و با پول عربستان، از لحاظ تامين قدرت نظامى حمايت و ارتش را مسلحتركند. زيرا ايران و عربستان و اسرائيل و تركيه متحدان منطقهاى در كنترل نفت خاورميانه بودند.اما اين كار هم فايدهاى نداشت و عاقبت منجر به مطرح شدن بحث كنترل و مهار ايران شد. سپس آمريكا، عراق را در جنگ با ايران مورد حمايت قرار داد. عراقى كه در سپتامبر ۱۹۸۰، يك سال پس از سقوط شاه، به ايران حمله را آغاز كرد. بعدها پس از سقوط حكومت صدام، او به خاطر جناياتى كه در سال ۱۹۸۲ مرتكب شده بود اعدام شد.اگر ما رسانه آزاد مىداشتيم به اين موضوع اشاره مىشد كه ۱۹۸۲ سالى مهم در روابط ايران- آمريكا- عراق بود.
سالى كه ريگان، عراق را از فهرست كشورهاى تروريست خارج كرد و علتش هم اين بود كه عراق را حمايت مىكرد و مىخواست با حذف عراق از اين ليست، به حمايت خود ادامه دهد. و سلاح كشتار جمعى، سلاح هستهاى،سلاح ميكروبى، سلاح شيميايى و... و تجهيزات نظامى بيشترى را در اختيار عراق بگذارد.
آن هنگام، اوايل جنگ عراق عليه ايران بود. در گوشه و كنار تلاشهايى وجود داشت براى خاتمه دادن به جنگ اما در همين زمان بود كه دونالد رامسفلد به عراق فرستاده شد كه با صدام بهعنوان يك دولت تعامل كند و ايران، اين موضوع را فراموش نمىكند.ايرانىها تعداد زيادى زخمى را در جبهههايى كه آمريكا پشت آن بوداز دست دادند.در واقع اين زخمىهاى ايرانى با سلاحهاى شيميايى مورد حمله قرار گرفتند كه آمريكا پشت آن بود.