Rahaward.org
به روز رسانی: سه شنبه 14 مهر 1388 [2009.10.06]

وقتی دستشويی ابزار شکنجه می شود - شيوا نظرآهاری

غمگين می شوم وقتی يادم می افتد به کبری که هنوز بعد از ۶۰ روز از بازداشتش از کوچکترين حقوق يک زندانی برخوردار نيست و يا هنگامه و يا فريبا با آن موهای ژوليده اش


وبلاگ آزادی زن - ساعت بايد حدود ۱۰ شب باشد، سرمان به تلويزيون گرم است.. صدای فرياد زن نگهبان بلند می شود، مثل هميشه دعوا بر سر دستشويی رفتن است، زندانی می گويد:" مااينجا به عنوان زندانی حقوقی داريم و .." زن نگهبان، فرياد می زند که خفه شو، صداتو بيار پايين.. هيس" دعوا بالا می گيرد و فريادها و توهين های نگهبان می پيچد در سکوت راهرو، ما در سلول های ديگر گوشهايمان را چسبانده ايم به دريچه های سلول، صدا از سلول ۱۴ می آيد و من حدس می زنم که هنگامه ( شهيدی) باشد. چشمهايمان نگراناست و با ناراحتی به صورت هم نگاه می کنيم، بازهم حديث دستشويی و ممانعت نگهبان از آن.

ميگويد:" می برمت جايی که صداتو کسی نشنوه" ... هنگامه می گويد:" هر کاری دلت ميخواد بکن، ببينم چيکار می تونی بکنی." و بعد دست او را( احتمالا) می گيرد و کشان کشان جای ديگری می برد، در بسته می شود و ما می فهميم که هنگامه را برده است سلول انفرادی، باز سکوت برقرار می شود. باز همان خاموشی غذاب آور در راهروهای بند حاکم می شود. کبری نگاهی می کند به من و حوری نيز، عصبانی شده ام، به خاطر هنگامه ناراحتم و نميدانم چه بايد کرد. تصميم ميگيريم که همگی نامه هايی را به رئيس بازداشتگاه بنويسيم و بگوييم که عدم اجازه برای رفتن به دستشويی يک شکنجه است و به آن اعتراض داريم.

می خواهيم برويم دستشويی، اما دودليم که چراغ را بزنيم يا نه، از ترس نيست که به سمت چراغ نمی رويم، دلمان نمی خواهد با نگهبان درگيری لفظی پيدا کنيم، دلمان نمی خواهد به او اجازه دهيم تا بهمان توهين کند. و او در سکوت راهرو داد می زند که " آنوقت که از صبح تا شب در خيابان ول بوديد، نيازی به دستشويی نداشتيد؟" يکجوری عجيب به من بر می خورد، ناسزايی می گويم و گوشه سلول می نشينم، غمزده برای هنگامه که حالا چه خواهد شد..

درست چند شب پيش هم، همين خانم نگهبان با کبری( هم سلوليم) بر سر اينکه چرا دستشويی را زياد طول می دهد، دعوا کرد و او را به انفرادی برد. می گويم آخر مگر ما مرض داريم که بيش از احتياجمان به دستشويی برويم و يا بيش از حد در آنجا بمانيم. نمی فهمم مگر محيط توالت، جای دوست داشتنی است که آدم بخواهد در آن بماند. نگهبان اما می گويد، رفتن به دستشويی برای شما تفريح شده است. باز هم خوب است که خودشان می دانند که در چه شرايطی هستيم که رفتن به دستشويی را وسيله تفريح خود می کنيم.

حديث توالت های ساعتی از اواسط مردادماه در بند حاکم شد. روزی که به هر سلول يک کاغذ نوشته پرينت شده دادند که روی آن ساعت های توالت رفتن را نوشته بود، ۴ بار در روز.

از همان ابتدا اعتراض ها شروع شد، هيچ کس نمی خواست زير بار اين قضيه برود. ما چند بار در ملاقات با رئيس بازداشتگاه به او گوشزد کرديم که اين کار مصداق شکنجه است، آخر مگر می شود يک نفر را به زور ساعت ۶ صبح بيدار کنند و بگويند بايد بروی توالت وگرنه تا ساعت ۱۲ ظهر، حق توالت رفتن نداری!... آخر مگر قضای حاجت، ساعت می شناسد..

آقای رئيس هر بار قول پيگيری می داد و باز هم در شيفت بعضی از نگهبانان از جمله همين خانم نگهبان که ما خانم مدير صدايش می کرديم، زندانيان جرأت زدن چراغ را نداشتند.. يا دعوا می شد، يا با قيافه ای روبرو می شدند که همانجا يادشان می رفت که برای چه چراغ زده اند.

امروز در گزارشی خواندم که هنگامه در ملاقات با مادرش نسبت به مسأله دستشويی رفتن اعتراض کرده است، ظاهرا همان خانم نگهبان به لجبازی با هنگامه ادامه داده و همچنان او را بر سر اين موضوع اذيت می کند. ياد فريادهای آن شبش افتادم که از حقوق زندانيان می گفت و صدايش که سکوت بند را شکسته بود. و يادم می افتد به خودم که گاهی اوقات ناچار بوديم ۷-۸ ساعت با خودمان کلنجار برويم تا ساعت دستشويی صبح برسد. فکرش را بکنيد، صبح زود يک نفر از خواب بيدارتان کند که بايد حالا بروی توالت وگرنه تا ۶ ساعت ديگر حق چراغ زدن نداری؟

اين روزها که ديگر بدون کسب اجازه می توانم هر زمان که بخواهم به دستشويی بروم و نيازی به انتظار طولانی مدت نيست، غمگين می شوم وقتی يادم می افتد به کبری که هنوز بعد از ۶۰ روز از بازداشتش از کوچکترين حقوق يک زندانی برخوردار نيست و يا هنگامه و يا فريبا با آن موهای ژوليده اش.

راستی کبری الان چه می کند؟

پی نوشت: کبری در مردادماه در مراسم بزرگداشت شهدای انتخابات در بهشت زهرا به همراه همسرش بازداشت شده بود.

Deutschآر اس اسکليک کنيدنشانی پستی
شب کتاب با ويدا حاجبی تبريزی مراسم سالگرد جنبش در کلن جشن نوروز ۱۳۸۹
صفحه اصلی | حقوق بشر | مقالات | زنان | فرهنگ و هنر | سياست | اطلاعيه های کانون | مجامع و سخنرانی | در باره ما | ارتباط با ما

Copyright: rahaward.org 2007