|
پيام کانون ره آورد به مناسبت بيست و يکمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی ايرانتوضيح: اين پيام در روز يکشنبه ۱۱ اکتبر در مراسم بيست و يکيمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی ايران در تابستان ۶۷؛ در شهر آخن و با شرکت عبدالکريم لاهيجی، رضا کاظم زاده و مهدی اصلانی خوانده شد. با سلام به شما حاضرين و ميهمانان محترم؛ و با سپاس از اين که دعوت کانون ره آورد را برای شرکت در مراسم بيست و يکمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی ايران پذيرفتيد. برگزاری اين مراسم لااقل در بين ما ديگر به رسمی هر ساله تبديل شده است. اما امسال اين مراسم ويژگی خاصی دارد. همزمان شدن بيست و يکمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی با جنبش گسترده ای که در ايران برای دستيابی به حقوق مدنی شکل گرفت و ده ها کشته بر جای گذاشت؛ ما را بر آن می دارد تا واقعه دردناک تابستان ۶۷ و سرکوب های سبعانه ی پس از انتخابات اخير را از يک منظر مشترک ببينيم. اين منظر همانا نقض مداوم و مستمر حقوق بشر در کشورمان ايران است. در بازبينی گذشته ی سی ساله ی جمهوری اسلامی ايران، نقض حقوق بشر از فردای انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون، همواره بخشی از هويت اين حکومت بوده است. از محاکمه های بدون وکيل و اعدام وابستگان به حکومت پهلوی تا کشتارها و حق کشی های گسترده ی دهه ی شصت که اوج آن قتل عام تابستان ۶۷ بود؛ تا قتل های زنجيره ای، واقعه ی کوی دانشگاه و سرکوب اعتراضات ۱۸ تير ۱۳۷۸ و سرانجام حمله های وحشيانه به تظاهرات مسالمت آميز مردم، شکنجه، تجاوز و قتل در وقايع دهمين دوره انتخابات رياست جمهوری؛ نشان می دهد که اين مشخصه ی عجين شده با حکومت ايران آشکارا تداوم دارد. هيچ مقطعی از اين سی سال را سراغ نداريم که نقض حقوق بشر متوقف شده باشد. اوج و فرود داشته، اما متوقف نشده است. در فواصل تاريخی که قتل و کشتار فروکش کرده ما با جلوه های گوناگون ديگری از پايمالی حقوق انسانی مواجه بوده ايم. دهه ی شصت و کشتار ۶۷ را بدون اغراق می توان اوج سرکوب های کور و بی رحمانه در اين کارنامه دانست. هيچ مقطعی از اين تاريخ سی ساله به اندازه دهه شصت دهشتناک نيست و درست به همين خاطر است که ما هر سال برای شناساندن هر چه بيشتر اين دهه به برگزاری چنين مراسمی مبادرت می ورزيم تا گرد فراموشی تاريخی بر آن ننشيند. با اين حال، حوادث پس از انتخابات نشان داد که اين وقايع دردناک، اين بی رحمی ها، اين حق کشی ها می توانند تکرار شوند. ما بار ديگر با پديده های ضدانسانی زندان، شکنجه، تجاوز، بيدادگاه، اعتراف و کشتار روبرو هستيم. اما اين دوران تفاوت های اساسی ای با مقاطع قبل دارد. اگر در دهه ی شصت اين اعضا و هواداران گروه های سياسی بودند که دسته دسته به کام مرگ سپرده شدند؛ اگر در ۱۸ تير ۷۸ نيروی اصلی اعتراض را دانشجويان تشکيل می دادند؛ اين بار جنبش عظيم سبز مردم با رويکردی نوين پا به عرصه ی وجود نهاده است و همچنان نبض آن در بطن جامعه می تپد. اگر در گذشته امکان اطلاع رسانی از جنايت ها بسيار محدود بود اين بار هر جوانی با امکانات رسانه ای خود به يک منبع و مرجع خبری تبديل شده است. اگر در گذشته شکنجه، زندان، تجاوز و پخش اعترافات جامعه را مرعوب می کرد، اين بار ترس مردم فروريخته است. ما همواره بر اين نظر بوده ايم که پايبندی به حقوق بشر تنها وظيفه ی حکومت ها نيست؛ پاسداری از اين حقوق نيازمند گسترش آگاهی و رشد فرهنگی در ميان ما مردم نيز هست. جنبش اخير مردم کشورمان، که در روزهای پيش از انتخابات با طرح مطالبات مدنی و مدون شکل گرفت، سپس برای دستيابی به حق رای خود اوج يافت و در ادامه، مبارزه با ديکتاتوری، دروغ و جنايت را سرآمد حرکت خود قرار داد، نشانه های بسيار اميدوار کننده ای از اين فرهنگ را به نمايش گذاشت. درست بر بستر اين جنبش است که اکنون می توان روشن تر و بی واهمه تر از گذشته در ميان مردم از جنايت های دهه شصت سخن گفت. اکنون ديگر با آن چه که در وقايع اخير بر سر مردم آمد، طرح کشتارهای دهه شصت برای آنان ملموس تر از گذشته شده است. اينک ديگر مردم و به ويژه جوانان دريافته اند که مسئله تجاوز در زندان ها تنها به بازداشتگاه کهريزک و حوادث پس از انتخابات مربوط نمی شود، پديده ای است پَلشَت و پليد که بارها در همان دهه شصت و در زندان ها اتفاق افتاده است. اين ها همه، گوشه هايی از دستاوردهای گرانبهای جنبش مردم ايران اند. اما موضوع نگران کننده در مقايسه ی تاريخی ِ کشتار ۶۷ و تلاش کنونی جمهوری اسلامی برای سرکوب جنبش، آن است که قتل عام آن تابستان شوم درست پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنيت از سوی ايران در رابطه با جنگ با عراق صورت گرفت و اکنون نيز مسئله مذاکرات هسته ای و توافقات احتمالی، اين بيم را دامن می زند که با چنين توافقاتی، حکومت ايران موفق شود جنبش مردم را از برابر ديده ی جهانيان پس زند و به سرکوب آن در خفای داخل کشور اقدام ورزد. اگر چه بستر گسترده ی مردمی اين جنبش چنين امری را با دشواری مواجه خواهد کرد اما خبر صدور حکم اعدام برای محمدرضا علیزمانی، و دو تن ديگر از معترضين وقايع اخير، می تواند زنگ خطری در اين رابطه باشد. به همين خاطر همه ی ما بايد اين نگرانی را به انگيزه ی هر چه بيشتر برای ياری به جنبش مردم ايران مبدل سازيم و ضمن تلاش در راه لغو حکم اعدام اين سه نفر، در برابر هر حکم ناعادلانه ی ديگر عليه متهمينی که بدون هيچ حقوقی در زندان ها بسر می برند؛ قاطعانه بايستيم و در راه زنده نگاه داشتن اين جنبش در چشم جهانيان، بکوشيم. با گراميداشت ياد همه قربانيان کشتار تابستان ۶۷ و با خاطره ی همه کشته شدگان جنبش اخير؛ با پايبندی بر حقوق انسانی، در کنار مردم کشورمان استوار بمانيم. به احترام همه جان باختگان راه آزادی بپا می خيزيم و يک دقيقه سکوت می کنيم. |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |