|
پسرانم! برادرانم! آه... سیمین بهبهانیسیمین بهبهانی
به خانه که رسيدم شعری برای اين حال و هوا نوشتم. توی تاکسی در ذهنم شکل گرفت و توی خانه همين حالا تمامش کردم. اسمش"پسرانم، برادرانم!"است و می خواند: پسرانم! برادرانم! آه...در لباس غضب هيولائيد حکم بالاتر است می دانم،چيست فرمان او بفرماييد با دو چشمی که شرم و بادام است به رخانم نگاه ميسائيد من همانم! بلی همان شاعر، بيش از اينم چه می پاييد دور بين های تان فزون تر باد تا مثال مرا بيافزاييد پس پرستو کجاست؟ آرش کو؟ راه من سوی دوست بگشاييد مردمان را چرا پراکنديد؟ از چه رو محکوم حکم بيجاييد؟ خلق را بی سبب دژم کرديد؛ ای خوشا روی خوش که بنماييد پسرانم، برادرانم! های در لباس ادب چه زيباييد! |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |