صدور حكم بازنشستگى و ممنوع التدريس شدن تعداد ديگرى از استادان اقتصاددر دانشگاه علامه طباطبايى، به نظر برخى تحليلگران نشان از موج تازهاى از تصفيه استادان دارد.
در مردادماه امسال رهبر جمهورى اسلامى از اينكه رشته هاى علوم انسانى در دانشگاه هاى ايران بيش از حد گسترده است و مواد آموزشى آنها بر مبانى غير اسلامى است انتقاد كرده بود.
دكتر سعيد پيوندى استاد دانشگاه در پاريس و كارشناس مسائل آموزشى ايران مى گويد كه اين فشارها و محدوديت ها بر استادان، كاملا رنگ و بوى سياسى دارد:
صحبتهاى آقاى خامنهاى در مرداد ماه گذشته اين عمل را تشديد كرد ولى پيش از اين نيز اساتيدى در دانشگاههاى تهران، علوم سياسى، حقوق و مخصوصاً اساتيدى كه با دانشگاههاى خارج در ارتباط بودند چنانچه مطابق ميل مسئولين رفتار نمىكردند، مشمول اين فشارهاى ادارى و بازنشستگىهاى اجبارى قرار مىگرفتند.
در حقيقيت ما اكنون با دو نوع فشار بر دانشگاهها و دانشگاهيان رو به رو هستيم، يكى فشار از طريق بازنشستگى اجبارى است و ديگرى تشديد جو فشار، ترس و ارعاب به خصوص در مورد استادها است و تشديد فشارها به اين دليل است كه اساتيد ناراضى و يا كسانى كه مواضعى مخالف حكومت دارند بترسند و يا فعاليت نكنند.
ضمن آن كه به موازات آن، فشار بر روى دانشجويان نيز تشديد مىشود و همينطور حركتى براى تغيير برنامهى درسى آغاز شده است. به عبارتى تمام عناصر اصلى تشكيل دهنده فضاى دانشگاهها يعنى استاد، دانشجو و فضاى درسى، مشمول اين اقدامات محدود كننده و خاموش كننده هستند.
همانطور كه اشاره كرديد براى بازنشسته كردن اساتيد از توجيههاى ادارى نيز استفاده شده، از جمله رئيس دانشگاه علامه طباطبايى علت اين اقدام را رسيدن بسيارى از اين اساتيد به سن بازنشستگى مطرح كرده است.
در حالى كه مىدانيم سنتهاى دانشگاهى چه در ايران و چه در غرب همواره اين بوده است كه از اساتيد بازنشسته مجددا دعوت به كار مىشود و آنها جزء سرمايه علمى و فرهنگى دانشگاهها محسوب مىشوند. به اين ترتيب، اين اقدام نه توجيه ادارى دارد و نه علمى.
مسئولين، بهخصوص در مورد دانشگاه طباطبايى به طور آشكار برخوردى سياسى داشتند و به دنبال بهانهاى براى كنار گذاشتن اين افراد بودند.
كسانى كه مشمول اين طرح شدند، همان گروه اقتصادى بودند كه بسيار به عملكرد دولت آقاى احمدى نژاد انتقاد داشتند و از نظر فكرى و تئوريك با اين دولت درگيرى داشتند و اين برخورد كاملاً رنگ و بوى فشار سياسى دارد.
اساساً در همه جاى دنيا دانشگاهها تلاش دارند كه مغزها، نويسندهها و اساتيد صاحب نامشان را در دوره بعد از بازنشستگى حفظ كنند. حتى بعضى از اين اساتيد اتاقشان را تا آخر عمر در دانشگاه نگه مىدارند، به دليل آنكه وجود آنها براى دانشگاه، اعتبار و ارزش است.
دانشگاه بدون استادان كار كشته، محقق و صاحب نام، يك دانشگاه بدون روح و جان است. بنابراين در شرايط حاضر در ايران دانشگاهى كه در تفكر انتقادى در مورد جامعه مشاركت مىكند، مورد پسند دولت نيست و آنها به دنبال يك دانشگاه مطيع و سر به راه هستند.
مسئولان آموزشى و برخى رؤساى دانشگاهها، از جمله معاون آموزشى وزارت علوم، مسئله تعهد اسلامى و اعتقاد به نظام را شرط فعاليت استادان و حضور دانشجويان در دانشگاهها دانستهاند.
اين سياستى است كه از ابتداى انقلاب نيز دنبال مىشده و بسيارى از تصفيهها نيز بر اين اساس صورت گرفته است.آيا بازهم چنين تصفيه هاى گسترده اى در دانشگاههاى ايران در دستور كار است؟
انقلاب فرهنگى ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۱ و دوره بسته بودن دانشگاهها، عملاً سبب شد كه ۴۰ درصد از كادر علمى دانشگاهها و حدود يك چهارم از دانشجويان را در آن زمان از دست بدهيم.
اين يك ضربه علمى بسيار بزرگ به دانشگاههاى ايران بود كه ساليان دراز براى جبران آن زمان برد.
دانشگاهها به خصوص دانشگاههاى علوم انسانى و اجتماعى كه لطمه بيشترى در آن دوره ديده بودند، به سختى توانستند كمر راست كنند، مىشود گفت بعد ازسالهاى هفتاد، دانشگاههاى ايران تا حدودى سياستهاى گذشته را كنار گذاشتند تا توانستند آن پويايى علمى و فكرى جديد را در دانشگاهها به وجود بياورند.
دو خرداد و انتخاب آقاى خاتمى به اين جريان كمك كرد ولى با موجى كه از چهار سال پيش، از دولت نهم شروع شده است، دوباره خطر سرماى گذشته و ضربه مجدد به دانشگاه حس مى شود، كه اين بار جبران آن بسيار سختتر خواهد بود.
به دليل آن كه اگر در آنزمان فقط ۱۷۵ هزار دانشجو و ۱۵ هزار استاد داشتيم و توانستيم دوباره بايستيم، اين بار ۱۲۰ هزار استاد و سه و نيم ميليون دانشجو داريم و چنين كارى در اين ابعاد غير ممكن است و ضربهاى كه از اين طريق به دانشگاه مىخورد به اندازهاى مهلك خواهد بود كه تمام آن نهالهاى علمى كه جوانه زدهاند پژمرده مىشوند و اين تنها به علوم انسانى محدود نمىشود.
نامه شجاعانه استادان در دانشكده فنى دانشگاه تهران به آقاى خامنهاى، و اعتراض آشكار آنان به دخالتهاى نظامى و فشارى كه بر روى دانشجويان است، نشان دهنده آن است كه اين افكار عمومى دانشگاه است كه در مقابل دولت است و دولت خيلى خوب از اين مخالفت آگاه است و هيچ محبوبيتى بين استادها و دانشجويان ندارند، كينه آنها به دانشگاه نيز به همين دليل است.
اين كه گفته مىشود عدهاى بسيجى متعهد مىتوانند در جايگاه اين استادان قرار بگيرند، اين پرسش را ايجاد مىكند كه اين چهرههاى درخشان علمى و دانشگاهى چرا تا كنون رو نشدهاند و كسى از وجود آن ها اطلاع نداشته است؟
حسين علوى
راديو زمانه