Rahaward.org
به روز رسانی: جمعه 14 اسفند 1388 [2010.03.05]

جنبش ۸ مارس/ جنبش پرهيز از خشونت

پری سکوتی

مدرسه فمينيستی: هشت مارس، روز جهانی زن، رخدادی تاريخی و همهنگام عبرت آموز در جنبش بين المللی زنان است. اين رويداد از حدود دو قرن پيش در قلمرو نظام سرمايه داری و به دنبال آغاز «نافرمانی مدنی زنان»‌ نضج گرفت.‌ بطور خلاصه ميشود گفت که بر اثر دگرگونيهای چشمگير ناشی از گذر انسان از نظام فلاحتی به نظام سرمايه داری، مجموعه ای از انکشافات مادی (که در رأس آنها انقلاب صنعتی قرار داشت) و تحولات بزرگ معرفتی (که با اتيکت «رنسانس مذهبی» و «عصر روشن انديشی» در تاريخ معاصر تثبيت گرديد) سطح زندگی انسان معاصر را ترقی داد. ذيل اين ترقی روزافزون، آزادی مردم نسبت به انتخاب مذهب، مکانيکی شدن سريع تشکيلات توليد محصولات، وفور همه نوع کالا و مايحتاج عمومی نسبت به دوره فئوداليزم، اختراعات بيشمار تکنيکی، رشد نظام پزشکی و تعديل مرگ و مير جمعيت، تحول در سيستم زه کشی زمين و افزايش فرآورده های کشاورزی، رويهم رفته باعث گرديد که سطح توقع و رفاه عامه مردم نيز بشدت ترقی نمايد.

بالا رفتن سطح رفاه و توقع مردم ـ حتی زنان خانه دار ـ بطور ديالکتيکی به ترقی بيشتر سطح زندگی اقتصادی و فکری و معنوی بشر کمک نمود. زنان از اين آزادی و پيشرفت و توسعه، بيشترين غنائم را بدست آوردند چون توانستند وارد بازار کار بشوند. در آن برهه حساس ، «آزادی» از دريچه قضاوت زنی که برای اولين بار در طول تاريخ بشر، بطرزی مستقل وارد بازار کار شده بود به معنی «حق برخورداری از يک زندگی بهتر و مرفه تر و استقلال فردی بيشتر»، ترجمه و فهم ميشد.

موازی با اين پيشرفت عظيم علمی تکنيکی و رفاهی در نظام سرمايه داری، ناظران بيطرف تاريخ، منحنی صعودی کنشگری زنان برای کسب حقوق شان را هم به ثبت رسانده اند زيرا که اين وفور نعمت به عدالت و انصاف، توزيع نميشد. لذا از تأثير رشد رو به تزايد مبارزات زنان و خروش مداوم و خستگی ناپذير آنان و همهنگام، از تأثير وجود آزادی و محيط باز در جوامع صنعتی اروپا و آمريکا (که بيشترين دين را به عقايد آزاديخوانه آدام اسميت دارد)، سرانجام نمادی تحت عنوان ۸ مارس برساخته‌ شد برای‌ اتحاد جنبشهای زنان در سراسر گيتی. از دهه هفتاد ميلادی هم اين روز بعنوان يک مناسبت بين المللی توسط سازمان ملل متحد، در اقصی نقاط عالم رسميت يافت.

ترقی سطح زندگی زنان، و دستمزد اندک : آغاز چالش

نزديک به دو سده از آفرينش «چهارفصل» ويوالدی، و تولد مونتسکيو ميگذشت که لشگر چند ده هزار نفری زنان ـ در قرن نوزدهم ـ به ميمنت گسترش آزادی و ظرفيتهای عظيم برملا شده در نظام سرمايه داری توانستند بخشی از بازار کار را از انحصار مردان خارج نمايند، در مناطق صنعتی به کار مشغول شوند، و برای اولين بار در تاريخ معاصر از دسترنج خودشان، درآمدی مستقل از مردان خانواده، داشته باشند. در نتيجه، طعم شيرين استقلال فردی را برای نخستين بار بچشند.

اين فقط در کارخانه ها و مراکز توليد صنعتی نبود که زنان جای پای خود را سفت و محکم نمودند بلکه آنان به قلمرو نوپديد ديوانسالاريهای وسيع اقتصادی هم وارد شدند و همپای مردان به فعاليت اقتصادی و تخصصی پرداختند. ‌در اين بين زنان شاغل در صنعت بحران زده ی نساجی آمريکا‌ با تحمل ناگزير شرايط‌ نامناسب، ساعات طولانی کار روزانه، (و دستمزدی که حالا ديگر، رفاه مورد نظر خود و فرزندانشان را تأمين نميکرد)، در اين صنعت جان ميکندند. چنين‌ شرايطی روشن ميساخت که ادامه اين وضع ناممکن است و سرانجام به‌ اعتراضات‌ صنفی و مدنی منجر‌ خواهد شد، که شد!‌ شرايط چالش برانگيز جديد، زنان را‌ به اعتراض محتوم واداشت‌ لذا نخستين حضور جمعی و متحد زنان در قلمرو‌ اعتراض، در روز هشت مارس سال‌ ۱۸۵۷ (اواسط قرن نوزدهم) در شهر نيويورک اتفاق افتاد.

شيوه های مألوف و عادت شده ی اعتراض در قرون هيجده و نوزده ميلادی اغلب با خشونت و رفتارهای انهدامی، همذات بود: تخريب وسايل و تجهيزات کارخانه ها، زد و خوردهای مداوم با عوامل کارفرما و پليس ضدشورش، دله دزديهای گاه و بی گاه از بخش حسابداری، آتش زدن تاسيسات و انهدام ابزارهای توليد توسط کارگران شاغل، مصادره انقلابی ذخيره مالی و سرقتهای برنامه ريزی شده و کلان از بانکها و گاوصندوق کارخانه ها (که هر دم پای پليس و کارآگاهان خصوصی که در استخدام کارفرمايان بودند را به ماجرا ميکشيد)، شبيخون زدن تيمی به منازل ثروتمندان، و نظير اين اعمال.

روشهای اعتراض کلاسيک و خشن و مردانه ی قرن نوزدهمی، چند دهه بعد در قرن بيستم، با حدت و شدت گسترش يافت و در سايه توجيهات تئوريک و شبه علمی روشنفکران عاطفی انديش و آرمانخواه، سرانجام به جنبشهای چريکی شهری، محاصره شهرها از طريق روستاها، تشکيل کميته های مجازات و ترور سياستمداران، گروگانگيری، و... تبديل گرديد.

پيکار خشونت پرهيز زنان : رويکری تازه

اما پيکار اعتراضی و صنفی زنان بر خلاف شيوه های مردانه و خشن ـ که در آن زمان طبيعی و محتوم مينمود ـ بطور تعجب آوری با روشهای کاملا مسالمت پذير و نوين (پرهيز از خشونت) آغاز شده بود. تا جايی که در برخی از محافل انقلابی و تندرو آن زمان، که : ميراث خوار آموزه های کرامول، دنباله رو رفتارهای راديکال مساوات طلبان افراطی بريتانيا، و در خفا تشنه کسب قدرت سياسی بودند واکنشهايی را نسبت به اين رويکرد نوظهور زنان برانگيخت. عليرغم اين مخالفتها، و آيه یأس خواندنها و متهم کردن زنان مبارز به مماشات جويی، اسناد تاريخی نشان ميدهند که در نيويورک، صدها زن‌ شاغل در کارگا‌ههای‌ نساجی ـ که نسبت‌ به‌ دستمزد نامکفی و شرايط غيربهداشتی‌ محيط های شغلی شان، معترض بودند ـ دست به نافرمانی مدنی زده و بطور فعال در اين اعتصابات و کم کاريها، مشارکت‌ داشته اند.

پيکار خشونت ستيز زنان هرچند که پايانی پُر هزينه و سنگين داشت و پليس ضدشورش با وقاحت و وحشيگری با اعتراض صنفی آنان مواجهه و مقابله کرد و بسياريشان را با برچسب تهمت های رايج آن زمان (خرابکار، دشمن پيشرفت و استقلال کشور، جاسوس بيگانه، و...) به زندان کشيد، با اين وصف، زنان معترض، روش پرهيز از خشونت را از دست نينداختند و در مقابل تندروها و شورشيان آرمانخواه که سعی داشتند آنان را به دامگه خشونت و مقابله قهرآميز با پليس ضد شورش بکشانند مقاومت ورزيدند، داغ و درفش را تحمل نمودند، نيروهای خود را سازماندهی کردند، و با صبر و بردباری به پيکار بی خشونت و صنفی خويش ادامه دادند تا که سرانجام در سال ۱۸۶۶ و در نخستين‌ اجلاس‌ «انجمن‌ بين‌المللی‌ کارگران»‌ قطعنامه ای‌ در مورد جايگاه رفيع کار و حرفه و تخصص شغلی‌ زنان‌ مصوب شد. در آن اجلاس همچنين سنت پوسيده و پدرسالارانه ای‌ که‌ جايگاه‌ زنان‌ را صرفاَ در خانه‌ ميدانست آشکارا مورد نکوهش قرار گرفت و بسياری از دستاوردهای ديگر را به زنان شاغل اهداء نمود. سه سال بعد نيز در ماه جولای، اجلاس بزرگتری در پاريس شکل گرفت. اين همايش با حضور فعال ۴۰۰ نماينده زن از نوزده کشور جهان خواستار حقوق برابر و يکسان برای زنان، منجمله دستمزد يکسان برای کار يکسان، ايضاَ حق رأی برای آنان، شدند. در اين اجلاس که به کنگره انترناسيونال دوم مشهور شد قطعنامه ای مورد توافق همگان واقع و مصوب گرديد که شاغلين مرد را تشويق ميکرد تا به لحاظ اخلاقی و انسانی، زنان همکار خود را بر مبنای برابرحقوقی و بدون تبعيض قائل شدن از لحاظ نژاد و مليت، هم سطح خود بدانند.

اين مصوبات از نظر احزاب ميانه رو زنان مبارز و پايگاه وسيع مردمی شان، يک پيروزی قطعی و حماسی محسوب شد. پيروزی بزرگی که به دليل تجهيز زنان به سلاح «آگاهی» و «همبستگی» و بکار گرفتن روش جديد «مبارزه بی خشونت» ـ و لذا با صرف هزينه های پايين تر ـ بدست آمده و امکان ماندگاری هم داشت.

جنبش متحد زنان در مبارزه (که در نوع خود، اساساَ پديده جديدی بود) و بکارگيری روش مبارزه بی خشونت توسط آنان (که در آن زمان اين روش نيز يک بدعت و نوآوری محسوب ميشد) بتدريج زمينه‌ شکلگيری‌ روز جهانی‌ زن «هشت مارس» و تداوم آن را باعث گرديد. تداوم جنبشی که يک عالمه امتياز صنفی و حقوقی را تا همين لحظه برای زنان شاغل در سراسر دنيا به ارمغان داشته است. هرچند از آن زمان تا حال حاضر، «روش مبارزه بی خشونت» از سوی انقلابيون عاطفی انديش و رمانتيک، روشی محافظه کار و ليبرالی (برآمده از نظام سرمايه داری ليبرال) معرفی شده است.

نافرمانی مدنی و رويکرد پرهيز از خشونت نه تنها موفقيتهای شايان تقدير و مهمی نصيب زنان کارگر نمود بلکه چنين روش نوپديد و متهورانه ای به سرعت در کشورهای ديگر دنيا اشاعه پيدا کرد و گروههای مختلف زنان اين روش کم هزينه و عاقلانه و مؤثر را (که با طبع و سرشت صلح جويانه زنان مطابقت داشت) برای رسيدن به برابری در حقوق و دستمزد و ديگر خواسته های صنفی شان بکار بستند.

پيکار صلح آميز و بی خشونت زنان، آرام و پيوسته ادامه داشت تا اين که در سال ۱۸۸۹، اجلاس بزرگی در کشور هلند برگزار شد. اين گردهمايی‌ با شکوه با عنوان «زنان‌ عليه‌ جنگ‌ و خشونت» نامگذاری شد. اين همايش در بسنر واقعی آن دوره،‌‌ جنبشی را نطفه بست که بعدها با نام «جنبش‌ ضد جنگ» در مطبوعات و افکار عمومی جهان به ثبت رسيد. با چنين دستاوردهايی، حالا زنان شاغل ميتوانستند اميد بيشتری نسبت به تحقق خواسته هايشان داشته باشند. اميدهايی مقرون به واقعيت و صرفه.

تجربه اندوزی از روش مقاومت مسالمت پذير و حضور متشکل و رو به تزايد شاغلان زن در اين مبارزات همچنان مداومت داشت تا اين که در سالهای آغازين قرن بيستم و در هشت مارس‌ سال ۱۹۰۸ ميلادی، يعنی ۵۱ سال‌ بعد از اولين‌ اعتصاب‌ سازماندهی‌ شده زنان‌ شاغل صنايع‌ نساجی‌ نيويورک‌، بار ديگر زنان‌ اين‌ صنايع‌ در اعتراض‌ به‌ شرايط‌ اسف بار محيط های شغلی شان و حقوق و مزايای ناکافی، ايضاَ در اعتراض به کار کودکان و ناايمنی شغلی آنان،‌ بازهم دست‌ به‌ راهپيمايی آرام‌ زدند. اين‌ راهپيماييها که معمولا بدون سر دادن شعار و در سکوت انجام ميگرفت زنان تظاهرکننده با نزاکت تمام و در دست گرفتن پلاکاردهايی که روی آنها خواسته هايشان نوشته شده بود تقاضاهای خود را در حوزه عمومی مطرح مينمودند با اين وصف، راهپيمايی سکوت و تظاهرات صلح آميز زنان اغلب با دخالت خشماگين پليس ضدشورش و ضرب و شتم تظاهرکنندگان، متوقف و منحل ميشد و سازماندهندگان تظاهرات به زندان و جريمه نقدی و اخراج از کار محکوم ميشدند.

در اواخر سال‌ ۱۹۰۸، به‌ درخواست‌ جمعی‌ از زنان ترقيخواه‌ (از حزب‌ سوسياليست‌ ايالات متحده)، آخرين‌ يکشنبه ماه‌ فوريه‌ هر سال بمنظور برگزاری‌ تظاهرات‌ در حمايت‌ از حق‌ رای‌ زنان‌ «روز ملی‌ زن‌» نامگذاری‌ شد. لذا از سال ۱۹۰۹ به‌ بعد مبارزات‌ ادامه‌ يافت‌ و مشخصا از نوامبر ۱۹۰۹ تا اواسط‌ فوريه‌ ۱۹۱۰، اعتصاب‌ گسترده ی پانزده هزار زن کارگر صنايع نساجی‌ در اعتراض به تعديل نيروی انسانی و اخراج های بی رويه، نپرداختن دستمزد،‌ و تهديد و ارعاب‌ فعالان عضو‌ اتحاديه‌ پوشاک‌ زنانه‌، (که عمدتا از سوی‌ مزدوران کارفرمايان شرکتهای بزرگ صورت ميگرفت)، به‌ درازا کشيد. رقم حيرت آور ۱۵۰۰۰ زن شاغل از ۵۰۰ کارگاه‌ توليد پوشاک که در اين‌ اعتصاب‌ شرکت‌ داشتند حيرت افکار عمومی و مسئولان امنيتی شهر را برانگيخت. (جالب و بی ضرر است که بدانيم تعداد کل کارگران اعتصابی نزديک به بيست هزار نفر بود.)

با خشونت‌ پليس‌ و نيروهای امنيتی و همکاری خبرچينان و کارآگاهانی که در استخدام کارفرمايان قرار داشتند اعتصاب زنان عجالتاَ منحل شد. تعداد بسياری از اعتصابيون (نزديک به ۸۰۰ نفر) هم بطور فله ای بازداشت و راهی زندان شدند. وحشيگری نيروهای امنيتی و پليس ضدشورش در خفه نمودن جنبش خشونت پرهيز زنان، بارديگر حرف و حديثهای شبهه افکن را در مزمت و تخطئه ی پيکار بی خشونت (نافرمانی مدنی/ صنفی) در محافل انقلابی آن زمان داغ کرد.

مدت‌ کوتاهی‌ از سرکوب اعتصاب نگذشته بود و هنوز تعدادی از اعتصابيون در سياهچالها بسر ميبردند که‌ يکی‌ از کارخانه های‌ نساجی‌ ناگهان دچار آتش سوزی مهيبی‌ شد. درهای کارخانه بسته‌ بود و از ۵۰۰ کارگر کارخانه‌، بالغ بر ۱۵۴ زن‌ در آتش‌ سوختند. با اين حجم سنگين تلفات و تحمل خشونتهای بيرحمانه پليس ضدشورش و دواير امنيتی بويژه سمجی کارآگاهان خصوصی در تعقيب سازماندهندگان اعتصاب، اما زنان صبور و مقاوم آمريکا قدمی از ادامه مبارزه بی خشونت شان عقب ننشستند و از بکارگيری اين روش نااميد نشدند لذا مقاومت صنفی و فرسايشی خود را تا رسيدن به مطالباتشان پی گرفتند.

دومين‌ گردهمآيی بزرگ زنان‌‌ در سال ۱۹۱۰ ميلادی در شهر کپنهاک برگزار شد. در اين اجلاس که هيئت های نمايندگی زنان از هفده کشور جهان شرکت کرده بودند‌ «کلارا زتکين» زن مبارز آلمانی و از رهبران جنبش فمينيستی آن کشور،‌ پيشنهاد داد که روزی‌ به‌ نام‌ «روز جهانی‌ زن‌» برای‌ تکريم مبارزات‌ همه‌ زنان‌‌ عالم مشخص‌ شود.

زنان‌ حاضر در‌ همايش، از پيشنهاد کلارا زتکين به گرمی استقبال نمودند. پس از آن اجلاس تاريخی و در پی‌ اجرايی کردن تصميمات‌ اتخاذ شده‌ در آن اجلاس، سرانجام روز جهانی‌ زن در نوزده مارس سال ۱۹۱۱ ميلادی‌ برای‌ نخستين‌ بار در آلمان، اطريش‌، دانمارک‌، و سوئيس‌ برگزار شد. به گزارش روزنامه ها بالغ بر يک‌ ميليون‌ زن‌ و مرد در اين راهپيماييها‌ حضور بهم رساندند. قطعنامه های پايانی اين راهپيماييها علاوه‌ بر حق‌ رای‌ و تصدی‌ مشاغل‌ دولتی‌ برای‌ زنان‌، خواستار شغل مناسب، حق استفاده از آموزش‌های‌ فنی حرفه‌ای،‌ و پايان‌ بخشيدن‌ به‌ تبعيض در محيط های‌ شغلی هم‌ بودند.

تاثير و طنين رعدآسای اين راهپيماييهای ميليونی در افکار عمومی و بويژه بر سياستمداران وقت، باعث شد که سال بعد (۱۹۱۲) اين‌ راه‌پيمايی‌های اعتراضی در کشورهای سوئد، فرانسه‌، و هلند نيز برگزار شود. در سال ۱۹۱۳، تاريخ‌ روز جهانی‌ زن‌ (به منظور پاسداشت‌ اعتصاب‌ سال ۱۸۵۷ زنان‌ شاغل صنايع نساجی‌ نيويورک‌)، به‌ هشت مارس‌ تغيير پيدا کرد.

سال بعد هم روز جهانی‌ زن‌ زير سايه کريه و نکبت جنگ بين المللی اول، با عنوان «مبارزه‌ برای‌ صلح»‌ و بمنظور اعتراض‌ عليه‌ جنگ و کشتار‌ در اروپا برگزار شد. از ۱۹۱۳ تا ۱۹۱۵ روز جهانی‌ زن‌ در هشت مارس‌ با انجام‌ تظاهرات آرام‌ و بدور از خشونت، در برخی‌ از شهرهای‌ اروپايی‌ جشن‌ گرفته‌ شد. از ۱۹۱۵ به بعد (تا ۱۹۳۱) مراسم‌ روز جهانی‌ زن حتی‌ در کشورهايی نظير چين،‌ اسپانيا‌ و ‌در برخی از شهرها و ايالات امريکای شمالی به طور منظم و هرساله، برگزار ميشد. در ميان کشورهای مسلمان خاورميانه هم که ايران اولين کشوری بود که روز جهانی زن را به صورت مسالمت آميز برگزار نمود. اين مراسم برای بار نخست در شهر رشت در سال ۱۳۰۱ شمسی از طرف سازمان «پيک سعادت نسوان» و سپس در سال ۱۳۰۵ توسط «جمعيت بيداری زنان» جشن گرفته شد.

زنان‌ پتروگراد نيز روز جهانی‌ زن‌ را در ۲۳ فوريه‌ی سال‌ ۱۹۱۷ مطابق هشت مارس در تقويم اروپايی، به رغم مخالفت‌ رهبری کمونيست‌ جنبش‌ کارگری‌ آن کشور،‌ به طور مستقل‌ برگزار کردند. اين تظاهرات‌ مستقل زنانه‌ که ابتدا با مسالمت و به روش پرهيز از خشونت آغاز شد با پيوستن انقلابيون تندرو به صف جنبش زنان، به سوی تندروی و خشونت کشيده شد و سرآخر به‌ شورش‌ عمومی برای‌ نان انجاميد.

پس از حمايت گسترده مردم از تظاهرات مستقل زنان پتروگراد، اين تحرکات در نهايت به‌ قيام عمومی فوريه منتهی شد. تظاهرات زنان در روسيه همچون همه مناطق گيتی در واقع از گرايش عميق جنبش فمينيستی زنان به «استقلال» حکايت ميکرد. مهم است که حمايت رو به گسترش و کم نظير مردم از قلمرو مستقل زنان معترض و عمومی شدن آن اعتراض، بلشويسم روسيه را هم به تمکين وا داشت و آنان نيز طی اطلاعيه ای از تظاهرات مستقل زنان جانبداری کردند.

پس‌ از پيروزی‌ انقلاب و قدرت گرفتن‌ بلشويکها در سال ۱۹۱۷، و به رغم جانفشانی و حضور بسيار گسترده زنان در آن انقلابات، دولت بلشويکی که اساسا نسبت به جنبش مستقل زنان به ديده ترديد و سوءظن می نگريست (حتا در محافل غيررسمی شان، برخی از رهبران بلشويک و تندرو، جنبش مستقل و فمينيستی زنان را به وابستگی و سرسپردگی به امپرياليسم نسبت ميدادند) با ناديده گرفتن درخواستهای مکرر زنان مبارز روسيه برای استقلال و ثبت اين روز تاريخی در تقويم رسمی کشور (و تعطيل رسمی اعلام کردن روز جهانی‌ زن)،‌ از پذيرش چنين درخواستی اجتناب ورزيد تا سرانجام بعد از ۵ سال مداومت اعتراض زنان و انتقادات پيوسته احزاب ميانه رو برای اعلام اين روز به عنوان يکی از اعياد رسمی کشور،‌ از سال ۱۹۲۲، به اين خواسته گردن نهاد.

اصولا در کشورهايی که دولتهای اقتدارگرا بر سر کارند بويژه اگر اين دولتها قبای انقلابی گری و ايدئولوژی گرايی هم بر تن کرده باشند معمولا بدبينی و حساسيت فوق العاده ای نسبت به جنبش فمينيستی زنان و قلمرو مستقل فعاليتهای آنان وجود دارد. نمونه بومی اين حساسيت دولتی، در ايران بعد از انقلاب قابل استناد است زيرا که دولت انقلابی در هشت مارس سال ۱۳۵۸ راهپيمايی مستقل و مسالمت پذير زنان که در اعتراض به تحميل حجاب اجباری در تهران برگزار شد را درهم کوباند.

بعد از سرکوب راهپيمايی تاريخی و بی خشونت زنان تهرانی در سال ۱۳۵۸ ، در سالهای اخير هم، عليرغم آنکه نظام حکومتی تثبيت شده ولی هرگونه تحرک معترضانه و بی خشونت زنان ايران برای کسب حقوق اساسی شان ، (که به مناسبتهای مختلف برگزار شده و يا در قالب «کمپين» های مختلف انجام ميگيرد)، عليرغم مراعات مرزهای قانونی و رسومات عرفی و اخلاقی توسط زنان معترض، ولی همچنان با توهم توطئه و سوءظن شديد، به بيگانگان و اجانب نسبت داده و تخطئه کرده است. دولت اسلامی ايران نشان داده که در قبال فعاليتهای مستقل زنان حاضر به هيچگونه عقب نشينی و امتيازدهی نيست.

اغلب دولتهای اقتدارگرا عليرغم گوناوندی در مذهب و ايدئولوژی سياسی شان اما پيوسته سعی در تصاحب قلمرو مستقل فعاليتهای زنان و گسترش بدبينی عمومی نسبت به آنان و توطئه جلوه دادن حرکتهای مسالمت پذيرشان دارند. لذاست که پيکار صلح آميز و بی خشونت فمينيستها عموما با سرکوب و سوءظن و انبوه تهمت ها روبرو ميگردد، و اين سوءظن مختص به دولت ايدئولوژيک و بلشويکی روسيه نبود زيرا بخشهای محافظه کار هئيت حاکمه ی غالب ممالک گيتی که اختيارشان در پنجه سياستمداران مرد است جنبش فمينيستی زنان و روز هشت مارس را (به اين بهانه که مناسبتی «غيربومی» است) نمی پذيرند.

در آن زمان جناحهای محافظه کار در دولت آمريکا نيز همچون کمونيسم دولتی روسيه با عينک شکاکيت و قضاوتی آلوده به توهم توطئه، به جنبش فمينيستی زنان نگاه ميکردند و از پذيرش آن اکراه داشتند. در واقعيت امر، جنبش مستقل زنان در طول تاريخ فعاليتهای صلح طلبانه خويش همواره ميان دو لبه ی قيچی قرار داشته است و از سوی تندروهای هر دو بلوک، مورد سوءظن و نفرت بوده است. تحت تاثير اين سوءظن و توهم توطئه بود که تنها بعد از يک دهه که سازمان ملل متحد نخستين منشور جهانی خود را در سال ۱۹۴۵ مبنی بر «برابری جنسيتی» اعلام‌ کرد زمينه ای شد که در بين جناحهای محافظه کار در ايالات متحده امريکا هم سوءظن ها نسبت به جنبش زنان بتدريج رو به زوال و فراموشی برود لذا‌‌ روز جهانی زن در سالهای دهه‌ی‌ ۱۹۶۰ ميلادی در اين کشور هم بطور وسيعی جشن‌ گرفته‌ شد.

سرانجام در سال ۱۹۷۷ ميلادی، مجمع‌ عمومی‌ سازمان‌ ملل‌ متحد از طريق‌ تصويب‌ قطعنامه ای‌ که‌ در آن‌ از تمامی‌ ممالک و دولتهای عضو خواسته‌ بود روزی‌ را طبق‌ رسوم‌ ملی‌ و تاريخی‌ خود برای‌ تکريم‌ از حقوق‌ زنان‌ و صلح‌ جهانی‌ اعلام‌ کنند، ضرورت‌ و اهميت وجود اين‌ روز را رسماً به جهانيان مخابره‌ کرد.

Deutschآر اس اسکليک کنيدنشانی پستی
نمايش فيلم روز جهانی حقوق بشر شبی با سينمای اصغر فرهادی
صفحه اصلی | حقوق بشر | مقالات و گفت‌وگوها | زنان | فرهنگ و هنر | سياست | اطلاعيه های کانون | مجامع و سخنرانی | در باره ما | ارتباط با ما

Copyright: rahaward.org 2007