فرهمند عليپور
شبكه جنبش راه سبز (جرس) : در ادامه گزارش قبلى وضعيت پناهجويان ايرانى در تركيه، امروز پاى سخنان سه تن از اين پناهجويان نشستيم، سعى كرديم تا زندگى پناهجويى را از نقطه نظر اين سه نفر روايت كنيم، گرچه در مورد پناهجوى ايرانى ساكن در تركيه مى توان بسيار بيش از اينها نوشت. زيرا گوناگونى علل ترك ميهن و تجربيات متفاوت آنها، هر كدام داستانى متفاوت را از پناهجويى در تركيه به تصوير مى كشد. هر سه شخصيت اين گزارش واقعى هستند، اما نام آنها را به درخواست خودشان ذكر نمى كنيم..
روايت اول : خبرنگارى در برزخ تركيه
م خبرنگارى است كه نزديك به ۷ ماه پيش، و با افزايش تهديدات نيروهاى حكومت عليه روزنامه نگاران هوادار جنبش سبز، همچون بسيارى ديگر از اين افراد ناچار به ترك كشور شد. مى گويد:" هرگز فكرش را نمى كردم كه يك روز براى پناهندگى سياسى از كشور خارج شوم، آقاى ميرحسين موسوى رئيس جمهور حتمى كشور بود، اين را هر ناظرى كه رقابتهاى انتخاباتى را ديده باشد مى تواند شهادت دهد، در روياى خوش ايرانى آبادتر و آزادتر بوديم كه "كودتاگران" از راه رسيدند و آنچه كردند كه همه شاهد بوديم از كشتار مردم معترض تا دستگيريهاى كور، اتهام هاى رنگارنگ ، دادگاهاى نمايشى و فرمايشى و دروغهايى كه هر روز بزرگتر از روز قبل بيان مى شود."
م در مورد نحوه خروجش از مرز مى گويد: بسيارى از دوستان را در ستاد دستگير كردند من البته مستقيم در ستاد كار نمى كردم، اما مثل هر ايرانى كه نگران سرنوشت كشورش بود فعاليت مى كردم، تا اينكه دوستانم نه يك به يك كه چند نفر چند نفر دستگير شدند. اتفاقى شبى كه در خانه نبودم نيروهاى امنيتى به سراغ من آمدند. همه وسايلم از جمله لپ تاپ، گذرنامه و همه مداركم را بردند و من تنها توانستم چند روز بعد از طريق يكى از دوستانم به وسيله يك قاچاقچى به طور مخفيانه از مرز عبور كنم و خود را به تركيه برسانم."
اين خبرنگار همچين از روزهاى خود در تركيه مى گويد:" هيچ كس را نمى شناختم و هيچ چيز را نمى دانستم. تنها اين را مى دانستم كه بايد به دفتر سازمان ملل در شهر "وان" خود را معرفى كنم، در ساختمان اين دفتر كه بودم با جمعيت بسيار زياد ايرانى ها آشنا شدم و تازه آنجا بود كه فهميدم چه مشكلات بزرگى سر راهم هستند."
او مى افزايد:" خانواده ام نمى توانستند پولى برايم بفرستند و تقريبا هر چه داشتم را قاچاقچى از من گرفت، اما پس از چند روز يكى از آشناهايمان در اروپا برايم مبلغى فرستاد و تواستم سرپناهى بگيرم و آرام آرام به اين وضعيت عادت كردم. اما فكر ميكنم كه با اين وضعيت بايد روى خروج كمتر از يك و نيم سال از تركيه حساب نكنم."
م هنوز از زبان تركى هيچ ياد نگرفته است، مى گويد به نسبت بسيارى از پناهنده ها از وضعيت بهترى برخوردار است، از سازمان هاى مدافع حقوق خبرنگاران و حقوق بشر دلخور است و مى گويد:" احساس مى كنم كه عملكرد اين سازمانها بر اساس وظايف و نقشى كه برايشان تعريف شده است، نيست، فكر مى كنم در حق روزنامه نگارانى كه پس از حوادث انتخابات ترك ديار كرده اند كوتاهى شده است، و اين على رغم آن چيزى است كه مطبوعات حامى كودتا هر روز مى نويسند."
او تاكيد مى كند:" براى من فرقى نمى كند كه كجا زندگى كنم. براى من مهم اين است كه به اينترنت دسترسى داشته باشم و از امنيت برخوردار، همين كفايت مى كند. آنگاه كارم را دنبال مى كنم همچون زمانى كه در ايران بودم. گرچه دورى از خانواده ،دوستان و همكاران سخت است خيلى سخت، اما در روزگار برزخى كه ما گير كرده ايم هم مى توان خبرنگار بود."
روايت دوم: تصاويرى كه عكاسش را پناهنده سياسى كرد
ن در خيابانهاى تهران عكاسى مى كرد و شور و هيجان ايرانيان را به تصوير مى كشيد كه بازداشت شد، تا به خود آمد جرم هاى سياسى به پاى او نوشته شد. زمانى كه متوجه شد جز زندان و شكنجه چيزى در انتظار او نيست او نيز راه گريز را انتخاب كرد.
از ن پرسيدم كه چه اتفاقى باعث خروجش از ايران شد؟ مى گويد: روزى كه براى شركت در تظاهرات ۲۵ خرداد از منزل بيرون رفتم هيچوفت فكر نمى كردم نهايتا مجبور به خروج از ايران با پاى پياده شوم. من كه مانند بسيارى از ايرانيان به ويژه جوانان نسل خودم آن روز تاريخى را فرصتى مى دانستيم كه شايد بتوان سرنوشت كشور را تغيير داد با شور و هيجان زيادى راهى خيابان شدم. در آن ساعات و در ميان آن جمعيت ميليونى من سعى داشتم با عكسهايى كه مى گيرم قسمتى از تاريخ معاصر كشورم را حداقل براى خودم ثبت كنم كه با دستگيرى و توقيف دوربينم توسط مامورين اين آروزى من هيچوقت برآورده نشد. پس از يك هفته بازداشت در زندان اوين به قرار كفالت آزاد شدم كه متاسفانه چند روز بعد مامورين در غياب من به آپارتمانم آمده و تمام وسايل شخصى و همينطور كامپيوترم را با خود بردند. من كه مطمئن بودم كه همكارى من با رسانه هاى ايرانى خارج از كشور براى دستگاه قضايى كافى است تا اينبار براى سالها به زندان محكوم شوم تنها راه چاره را در خروج از كشور ديدم.
او در خصوص شرايطش پس از ورود به كشور تركيه توضيح مى دهد كه در آن روزهاى اول و در آن شرايط تنها به داشتن سرپناههاى امن فكر مى كردم كه بتوانم خستگى روزها پياده روى را در كنم شايد بتوانم اتفاقات هفته هاى گذشته را در آرامش مروركنم بلكه با درك بهتر اتفاقاتى كه در آن مدت كوتاه زندگى مرا براى هميشه عوض كرد خودم را براى روزهاى پيش رو آماده كنم. در اولين روز به دفتر سازمان ملل آنكارا مراجعه كردم كه پس از يك مصاحبه كوتاه برگ كاغذى به دستم دادند كه نام شهرى مرزى و دور افتاده بر روى آن نوشته شده بود كه مى بايست خودم را براى اقامت در آن شهر به پليس آنجا معرفى مى كردم.
مى پرسم:"شما بيش از ۶ ماه در تركيه بوديد. در حال حاضر درخواست پناهندگى شما در چه مرحله است؟" او نيز چنين پاسخ مى دهد:" يك ماه پيش دفتر امور پناهندگان سازمان ملل در شهر وان مصاحبه اى ۸ ساعته با من داشت كه شايد خستگى آن تا سالها برايم باقى بماند. وقتى با اين پرسش بازپرس سازمان ملل كه يك جوانى محلى و كم اطلاع از مسائل ايران است مواجه مى شويد كه براى شما كه شغلى تمام وقت در يك شركت مهندسى داشتيد چطور ممكن است كه در يك روز غير تعطيل در يك راهپيمايى شركت كنيد متوجه دليل انتظارهاى چندين ساله پناهجويان مقيم تركيه مى شويد. تا امروز هيچ جوابى از آن دفتر دريافت نكردم. در ابتداى جلسه مصاحبه برايم روش كردند كه ارائه جواب درخواست پناهندگى من ممكن است تا يك سال به طول بكشد.
از او مى خواهم كه از شرايط زندگى خود بگويد و آيا سازمان ملل خدماتى در اين مدت در اختيار او قرار داده است؟ و چنين پاسخ مى دهد:"من قبلا مواردى از مشكلات زندگى پناهندگان ايرانى در تركيه شنيده بودم و تصور مى كردم براى سختى هاى پيش رو آمادگى دارم ولى پس از اينكه به شهر آقرى فرستاده شدم تازه متوجه شدم بايد خيلى بيش از آن تحمل داشته باشم. به نظر من تبعيد كاملترين كلمه براى توضيح شرايط پناهجويانى مانند من است كه به اين گونه شهرهاى دور افتاده تركيه فرستاده مى شوند. شرايط بسيار سخت آب و هوايى، نبود امكان ارتباط مالى با ايران كه معمولا تنها راه تامين پول براى پناهنده ها است، هزينه هاى سنگين اجاره منزل كه با شهرهايى مثل آنكارا قابل مقايسه است، منع كامل خروج از شهر براى پناهنده ها و اجبار در ثبت امضاء در دفتر حضور و غياب پليس حتى در روزهاى بسيار سرد كه گاه دما به منهاى ۳۵ درجه زير صفر مى رسد و نهايتا رفتار بسيار سنگين پليس كه بيش از هر چيز مجرم بودن شما از نظر پليس تركيه را به شما يادآورى مى كند."
به گفته ن: "در طول اين مدت در مواردى كه مقارن با بعضى مناسبتهاى مذهبى و يا ملى تركيه بود از طرف دفتر اداره امور اجتماعى كمك هاى مالى محدودى در اختيار برخى پناهنده ها قرار گرفت كه مشخصا در مورد خود من هربار بدون هيچ دليل خاصى از پرداخت همين كمك هاى مالى مختصر هم محروم شدم. تنها نشانه حضور سازمان ملل در اين شهر دفتر يك وكيل محلى بود كه شرح وظايف آن تنها در اعلام تاريخ هاى مرتبط با پرونده شما محدود مى شد. در آخرين برخورد من با اين دفتر به من اعلام شد كه هزينه سفر تا شهر وان براى مصاحبه دفتر سازمان ملل را كه بر اساس روال هميشه و تعهد دفتر سازمان ملل مى بايست از طرف آن نهاد پرداخت مى شد را بايد خودم پرداخت كنم. در پاسخ به اين پرسش من كه اگر توانايى مالى تهيه بليط اتوبوس و اقامت هتل در شهر وان را نداشته باشم چه بايد بكنم به من گفته شد" اگر براى مصاحبه حاضر نشوى ما هيچ مسئوليتى نداريم."
او در پاسخ به اين سئوال كه مشكلات پناهجويان در تركيه بيشتر متوجه عملكرد سازمان ملل است و يا شرايط كشور تركيه كه زندگى را تا اين اندازه براى پناهنده ها مشكل كرده است؟ مى گويد: متاسفانه سازمان ملل خود را فقط موظف به اجراى مراحل ادارى معمول ميداند و در موارد ديگر حتى حاضر به پاسخگويى هم نيست. سازمان ملل در تمام موارد مربوط به مشكلات زندگى پناهنده ها مسئوليت را متوجه پليس تركيه مى داند و از خود سلب مسئوليت مى كند. در چنين موارى اگر شما به دفتر سازمان ملل مراجعه كنيد حتى موفق به ورود به ساختمان و طرح مشكل خود هم نمى شويد و از همان درب ورودى توسط كارمندان محلى با اين توضيح كه مشكل شما مربوط به پليس تركيه است و ما در اين مورد هيج كارى نمى توانيم انجام دهيم شما را با دست خالى باز مى گردانند.
اين پناهجوى جوان مى افزايد: صرف نظر از روند بسيار طولانى رسيدگى به درخواستهاى پناهندگى در دفاتر سازمان ملل در تركيه كه شايد ناشى از تعداد زياد درخواستها باشد اما محدوديت هاى اعمال شده از طرف دولت تركيه به خصوص در مورد شهر محل اقامت كار را براى پناهجويان بسيار دشوارتر مى كند. اجبار پناهجويان براى اقامت در شهرهايى كه شرايط زندگى براى مردم محلى هم بسيار دشوار است هيچ توجيى به جز نگاه امنيتى و مجرمانه به پناهجويان از سوى پليس تركيه ندارد. پناهنده هاى ايرانى مقيم تركيه از گروه ها ى قومى مذهبى و سياسى متفاوتى هستند كه هر كدام به دلايل متفاوت حاضر به تحمل شرايط سخت زندگى پناهندگى شدند. به نظرمن پشت اين مقررات دست و پاگير و محدود كننده اى كه دولت تركيه براى پناهجويان تعيين كرده است چيزى بيش از لزوم ساماندهى پناهجويان وجود دارد.
روايت سوم: پنج سال پناهندگى، فرار از دو سال سربازى
داستان پناهندگى ر اما با بقيه فرق دارد، پدر و مادر او ۶ سال پيش ايران را براى زندگى در آمريكا ترك كردند، ر خدمت سربازى نرفته بود و براى همين نتواست كه همراه خانواده اش باشد. او مى گويد " برايم زندگى در ايران سخت بود، خانواده ام در يكى از پيشرفته ترين كشورها زندگى مى كردند اما هيچ آينده روشنى در انتظارم نبود، نتوانستم صبر كنم دو سال سربازى بروم و سپس تازه به دنبال اخذ ويزاى آمريكا. براى همين از مرز به طور غيرقانونى خارج شدم. اما هرگز فكر نمى كردم بايد پنج سال اينجا بمانم."
او اكنون توانسته است موافقت دولت آمريكا را بگيرد. وقتى از او در مورد خانواده اش و پيگيرى آنها مى پرسم مى گويد: "گاهى از اوقات فكر مى كنم كه آنها به طور كلى مرا فراموش كرده اند. آنها زندگى خود را مى كنند و من زندگى خود را، اما اين تنها روزهايى است كه خيلى نا اميد هستم. خانواده ام دو سه بارى براى پيگيرى مشكلم و ديدن من به تركيه آمده اند، حتى به خاطر اينكه من سالهاى زيادى اينجا بودم، بالاخره با يكى از بستگانم ازدواج كردم. گرچه من نمى توانستم به ايران بروم براى همين "عروس خانوم" خودشان به تركيه آمده اند."
ر همراه با همسرش اكنون توانسته است ويزاى آمريكا را در يافت كند. اما او بايد چند ماه ديگرى را هم صبر كند تا تشريفات قانونى را طى كند و بتواند از تركيه خارج شود.
از او در مورد مشكلات زندگى پناهندگى در تركيه مى پرسم و او مى گويد:" براى بسيار اين نوع زندگى سخت است ، براى منهم سال اول و دوم بسيار سخت بود، روزها را يكى به يكى مى شمردم، اما كم كم واقعيت را پذيرفتم، اوائل حتى از ياد گرفتن زبان تركى طفره مى رفتم چون همواره فكر ميكردم كه دو سه ماه ديگر خارج مى شوم. اما الان هم تركى را مى توانم خوب حرف بزنم و هم به خاطر شهر محل اقامتم كه يك شهر "كرد نشين" است، زبان كردى را نيز ياد گرفته ام. البته كه زندگى در غربت سخت است، اينكه نمى توانى كار كنى و پولى دربياورى بسيار زندگى را سخت تر مى كند ، سالها است كه احساس مى كنم كه تنها يك فرد مصرف كننده هستم. بارها خدا را شكر كرده ام كه حداقل خانواده ام مى توانند مرا ساپورت كنند والا اصلا معلوم نيست چه چيزى در انتظارم بود."