|
مشاهدات یک زندانی سیاسی سابق
اخبار روز - گزارش دریافتی: علی کانطوری از فعالان اجتماعی و فعالان طیف چپ دانشجویی دیماه سال ۸۶، نزدیک محل سکونتش در قزوین بازداشت و به بند ۲۰۹ اوین و سپس زندان قزلحصار منتقل شد و پس از تحمل پنج ماه حبس، در خردادماه سال ۸۷ با قرار وثیقه ۱۵۰ میلیون تومانی از زندان آزاد شد. پیشتر نیز دادگاه انقلاب سنندج به اتهام تبلیغ و تبانی علیه نظام و اقدام علیه امنیت ملی وی را به ۳۲ ماه حبس محکوم کرده بود. او در گفت وگو با کمین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت که حکم این دادگاه را در شرایطی دریافت کرد که در دادگاه رسیدگی دیگری به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شد و این حکم روز ۴ اسفندماه به وکیلش ابلاغ شد. کانطوری مدتی پیش ایران را ترک کرده و هم اکنون در ترکیه دوران پناهجویی را سپری می کند. کانطوری که در شرایط دشوار و با سپری کردن یک هفته در ارتفاعات مرزی خود را به خاک ترکیه رسانده است به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: “یک هفته در مناطق مرزی در شرایطی دشوار سپری کردم و دو روز این مسیر را در حال کوهنوردی در ارتفاعات در سرمای سخت و بارش برف گذراندم. شبی که به مرز ترکیه رسیدیم با تیراندازی ماموران ایران در مرز مجبور به بازگشت شدیم و فردای آن روز با طی مجدد این مسیر از مرز عبور کردیم”. او مسیر خروج از ارتفاعات ومناطق مرزی را از نظر شرایط طبیعی و همچنین امنیت جانی بسیار خطرناک توصیف می کند. این فعال طیف چپ در گفتگویی با کمپین بین المللی حقوق بشر درخصوص پرونده خود و اتهامات وارد شده که به حکم ۱۵ ساله زندان منتهی شد، شرایط دوران زندان و تصمیم اش برای خروج از مرز مصاحبه کرده است. متن مصاحبه با علی کانطوری در پی می آید:
کانطوری: بعد از دریافت حکم ۱۵ سال حبس، یقین داشتم که در شرایط فعلی ایران هیچ تضمینی برای سلامتی من در زندان وجود ندارد. ادله اثبات جرم و صدور حکم آدم ربایی و سایر اتهامات عمومی در دادگاه “علم قاضی” عنوان شده است و من به هیچ وجه این اتهامات را نپذیرفتم. بعد از دو روزی که در قزوین بازداشت شدم تفهیم اتهام شده و من را به دادسرای عمومی قزوین بردند که خود قاضی از اتهامات من بی اطلاع بود و پرسید که چرا بازداشت شدید و من پاسخ دادم که شما من رابازداشت کرده اید وشما باید به این پرسش پاسخ بدهید. چون هیچ اطلاعی از پرونده ام نداشت مجبور شدم توضیح بدهم که در ارتباط با حضور در مراسم ۱۶ آذر ماه ۱۳۸۶ بازداشت شده ام. در احکامی که به من دادند حکم ۳۲ ماه به دلیل اتهاماتی نظیر اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ و تبانی علیه نظام و سپس در ادامه برای این که پرونده را از شکل فعالیت های اجتماعی و سیاسی خارج کنند اتهامات عمومی مانند آدم ربایی به من وارد شد که در هیچ مرحله ای این اتهامات را نپذیرفتم. این موضوع هم برخورد تازه ای نیست و سی سال است که با عناوین مختلف تکرار می شود.
بازداشت من در ارتباط با برگزاری مراسم ۱۶ آذر بود. نکته جالبی که وجود داشت این بود که پیش از هر اقدامی برای برگزاری مراسم در روز ۱۱ آذرماه ۱۳۸۶ سه نفر از دوستان ما به نامهای آقایان سعید ابراهیم حبیبی، ابراهیم گرایلو و بهروز کریم زاده بازداشت شدند و دستگیری ها در خود دانشگاه هم در روز ۱۳ آذرماه ادامه داشت. لباس شخصی ها به دانشگاه می آمدند و دانشجویان را بازداشت کرده و به همراه می بردند. در ادامه ی این برخوردها من در روز ۲۲ دی ماه و همچنین تعداد دیگری از دوستانم در روز ۲۴ دی ماه بازداشت شدند. در روزهای اول بازجویی ها در ساعت های بسیار طولانی توام با ضرب و شتم همراه بود و برای کاهش مقاومت ام به صورت مکرر به خود و خانواده ام بی احترامی می شد. شنیده بودم که در زندان اوین مکانی به اسم “اتاقک فنی” وجود دارد که افراد در آن شکنجه های گوناگون را تحمل می کنند. اما شکنجه را نمی توان محدود به ضرب و شتم و برخورد فیزیکی دانست و شکنجه های روحی تا مدتهای مدید با انسان همراه خواهد بود و اسفناک تر از شکنجه های جسمی هستند. وقتی از تجاوز به زندانی صحبت می کنیم این تجاوز تنها به شکل هایی که در ذهن همه ثبت شده اتفاق نمی افتد. یکی از موارد این است که زندانی را که در انفرادی بوده است به بهانه اطمینان از به همراه نداشتن وسیله ای که خود را با آن بکشد لخت می کنند. این رفتار یک تجاوز و تعرض آشکار روحی و روانی است که به انسان می شود. ماحصل این بازداشت ها و فشارها برای من ۱۵ کیلو کاهش وزن، آسم شدید و همچنین بیماری های روحی روانی متعدد بود که به آن مبتلا شدم و هنوز هم دارو مصرف می کنم.
در دورانی که در بند ۲۰۹ بازداشت بودم، در جلسه سوم بازپرسی ام در شعبه دوم دادگاه انقلاب به ریاست قاضی موسوی تشکیل شد فردی به نام سید مجید که طبق پرس و جوهایی که کردم یکی از شکنجه گران دهه شصت بود،، اظهار کرد اگر میخواهید شب عید آزاد شوید باید اتهامات خود را قبول کنید وگرنه به جایی منتقل می شوید که پشیمان خواهی شد. من قویا اتهامات خود را در دادگاه رد کردم و بعد از یک هفته که در قرنطینه اوین سپری کردم به زندان قزل حصار منتقل شدم. می خواهم شرایط این زندان را به نمایندگی از زندانیان آن تشریح کنم. این زندان سلول هایی در ابعاد ۶ متر دارد با جمعیت ۹ الی ۱۵ نفر که در آن نگهداری می شوند و مشکلات بهداشتی فراوانی وجود دارد. طبق قوانین بند شما می توانید هر هفته سه بار به مدت ۳ دقیقه از حمام استفاده کنید اما به دلیل جمعیت زیاد معمولا در هفته یک بار این امکان فراهم می شود و مشکل بدی که وجود دارد به دلیل عدم رعایت موارد بهداشتی شپش وجود دارد و هرچقدر هم بهداشت فردی را رعایت کنید مشکلات پوستی متعددی ایجاد می شود. در این زندان امکان ارتباط چندانی با بیرون وجود ندارد. زمانی که من بازداشت بودم دو تلفن وجود داشت که در مجموع برای کلیه زندانیان بیست دقیقه فرصت تماس با بیرون وجود داشت. اما این زمان وقتی در میان آن همه زندانی تقسیم می شد فرصت ناچیزی باقی می ماند که به احوالپرسی با خانواده هم نمی رسید چه برسد به این که کسی بخواهد از داخل زندان با وکیل خود مشورت کند و موارد حقوقی پرونده اش را پیگیری کند. این امکان نه برای من برای هیچ زندانی دیگری وجود نداشت.
زندان قزل حصار به شکلی که من تجربه کردم نه تنها بر خلاف ادعاهای موجود هیچ جنبه ی آموزشی و اصلاحی ندارد بلکه تنها جنبه ی تنبیهی دارد و افرادی که آنجا زندانی می شوند امکان یادگرفتن کارهایی که در بیرون ندارند را در این زندان پیدا می کند و این امر شرایط خطرناکی را ایجاد می کند.
اصولن این دوران نه تنها برای من بلکه برای کسانی که از ایران خارج شده اند طبیعی نیست. کسانی که غیرقانونی از مرز خارج می شوند با آمادگی وارد این کشور نمی شوند. در ابتدای ورود به ترکیه به مشکلات مالی و آشنایی نداشتن به زبان بر خوردم. اما مشکل عمده ای که وجود دارد همسایگی ایران و ترکیه است و بنا به سوابق موجود تهدیدهای امنیتی همیشه پناهجویان را آزار می دهد. من به محض ورود به کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد مراجعه کردم و منتظر مصاحبه اصلی با این سازمان هستم. |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |