Rahaward.org
به روز رسانی: دوشنبه 31 خرداد 1389 [2010.06.21]

گفت و گو با سودابه جعفرزاد بازیگر تاتر / دلیل مخالفت خانواده عدم شناخت از محیط تاتر بود /

گفت و گو از بهاره بهبودى-رزيتا رجايى


اشاره: غروب يكى از روزهاى پايانى ارديبهشت ماه، در يكى از كافه هاى كوچك رشت در محيطى صميمى پاى صحبت سودابه جعفرزاد بازيگر تاتر و تلويزيون نشستيم تا از سختى هاى كارش بگويد، از مشكلاتى كه جامعه صرفا به زنان تحميل مى كند، از تبعيض ها و ... . اما جعفرزاد با بسيارى از نظراتمان مخالف بود و زن يا مرد بودن را معيارى براى كم يا زياد شدن مشكلاتش نمى دانست.

سودابه جعفرزاد از سال ۱۳۷۶ و با تاترى مدرسه اى براى اولين روى صحنه رفت و سپس در سال ۷۸ وارد كلاس هاى بازيگرى حوزه هنرى گيلان شد. در مدت كوتاهى با اجراى چند كار كارگاهى به طور حرفه اى وارد عرصه ى تاتر شد و در سال هاى آغاز كارش توانست عناوينى همچون: نقش اول زن در جشنواره استانى، بازيگر اول زن در جشنواره اعتياد، بازيگر اول زن در جشنواره حديث شد و حتى كانديد جشنواره بين المللى ايران زمين نيز بود.
جعفرزاد خاطره ى عدم حضورش در جشنواره فجر را به دليل بيمارى با ناراحتى تعريف مى كند و از لابه لاى حرف هايش مى توان فهميد اين يكى از بدترين خاطراتِ دوران بازيگرى اش است.
پاى صحبتش كه نشستيم ناخواسته وارد ممانعت ها و موانع شروع كارش شد... .


چطور شروع كرديد؟


از اول كه شروع كردم يك سرى مخالفت هايى از سمت خانواده ام بود. دوست داشتم كه تحصيلاتم را در زمينه هنر تكميل كنم. در دبيرستان مى خواستم گرافيك بخوانم كه مخالفت كردند و مانع شدند. بعد از اتمام دوره ى دبيرستان كنكور هنر دادم و در دانشگاه تهران دوبار قبول شدم و هر دوبار با مخالفت هاى خانواده مواجه شدم، بخصوص مادرم. مخالفت هايى كه هميشه هست اما وقتى زن باشى بيش تر مى شود.

*
دليل مخالفت هايشان چه بود؟


مى گفتن نه، هنر نه، دوست نداريم. به نظرم به خاطر اينكه ديدى كه قبلا داشتن نسبت به هنر و محيط هنرى مثبت نبود. در كل هم خانواده ها اجازه نمى دن دختر يا پسرشون وارد هر شغلى بشه اما خوب اين حساسيت ها در مورد دخترها كمى بيشتره.

*
خانواده ى مذهبى اى داريد؟


در حد جامعه خانواده ى قابل قبولى دارم. مادرم با اين شغل مخالف بود اما با كار كردنِ من در بيرون از منزل مخالفتى نداشت، فقط مى گفت اين شغل نه!

*
اما حالا شما جاى ديگرى فعاليت نمى كنين؟


نه، شغل من همين تاتر است. در همان سال هايى كه براى ورودم به دانشگاه با ممانعت هاى خانواده روبه رو شدم با يكى از دوست هايم شروع به فعاليت در همين زمينه ى تاتر كردم، كه اولين جايزه ام را در همان سال هاى دانش آموزى گرفتم، سال ۷۷-۷۶.

*
در آن زمان آموزشى هم ديده بوديد؟


نه. من سال ۷۶ آموزش نديده بودم و اجراى آن تاتر هم بدون آزمايش بود. در آن روزها من با يكى از دوستانم خانم نسرين بابايى كه امروز يكى از بازيگران موفق هستند، دوره ى پيش دانشگاهى را با هم بوديم. هم رشته هم نبوديم ولى علايق مشتركى داشتيم. اين علايق مشترك به تاتر سبب شد كه ما تصميم بگيريم براى آموزش بازيگرى و تاتر از صومعه سرا به رشت بياييم و در كلاس هاى حوزه هنرى شركت كنيم.
در آن دوران آقاى ميرمعنوى و آقاى حقى دوترم اول را تدريس مى كردند و ترم سوم را با آقاى مهدى يوسفى زاده گذرانديم.
سال دوم كلاس ها بود كه يك كار كودك را با يكى از هم دوره هاى خودمان اجرا كرديم و بعد هم يك كار كارگاهى در آخرين سال با آقاى يوسفى زاده داشتم كه نوشته ى چخوف بود. وقتى آن كار را روى صحنه برديم پيشنهادها شروع شد و من دل توى دلم نبود. ولى همچنان مخالفت ها ادامه داشت.

*
خانواده با منتقل شدن شما به رشت مخالفتى نكرد؟


خواهرى دارم و خيلى ازش تشكر مى كنم. او واقعا در آن روزها به من دلدارى مى داد و پشتوانه ام شد كه بتوانم به رشت بيايم و با محيط آشنا شوم. اگر حمايت هاى او نبود شايد به سمت رشته ى ديگرى مى رفتم.

*
مخالفت ها مانع كار كردنتان نمى شد؟


نه، با تمام مخالفت ها من سرسختانه ايستاده بودم و فكر مى كردم حالا كه دانشگاه نرفته ام اين يكى را نبايد از دست بدهم. همه چيز داشت خوب پيش مى رفت. بعد از آن اجرا با آقاى ميرمعنوى يكى از نوشته هاى زنده ياد رادى را اجرا كردم كه بعدها به شكل "ملودى شهر بارانى" كتاب شد.
بخشى از موفقيت ها و عناوينى كه در جشنواره ها كسب كردم در همين دوران بود. پيشنهاد فيلم هم مى شد كه با وسواس خاصى برخى را مى پذيرفتم تا فقط كارهاى خوب را بازى كنم.

*
تا اين زمان ازدواج كرده بوديد؟


نه مجرد بودم.

*
و هنوز هيچ حمايتى از طرف خانواده وجود نداشت؟


نه متاسفانه، حتى وقتى جوايزم را با ذوق و شوق به خانه مى بردم، مادرم مى گفت، خب كه چى بشه؟ آخرش چى؟ و واقعا خيلى سخت بود كه اين همه زحمت آدم ناديده گرفته بشه.

*
فكر مى كنيد دليل اين مخالفت ها چه بود؟


عدم شناخت خانواده ها از تاتر و محيط آن! خانواده من هم مثل بيشتر خانواده ها ارتباطى با تاتر برقرار نمى كردند. تا زمانى كه اولين تصويرم از تلويزيون پخش نشد ممانعت ها به جد ادامه داشت اما كم كم و با سپرى شدن زمان نزديك ازدواجم بود كه مادرم كم كم به اين نتيجه رسيد كه بايد با تصميمى كه گرفته ام كنار بيايد و حتى بارها ابراز پشيمانى كرد كه چرا مانع ادامه تحصيلم شده.
بعدش هم كه سال ۸۵ ازدواج كردم و وارد زندگى خودم شدم. درگير تاتر بودم و ديگر فكر نكردم كه بنشينم و درس بخوانم البته به صورت آزاد مطالعه مى كنم اما تحصيل دانشگاهى ديگر نه.

*
خوب، به ازدواجتان رسيديم، شوهرتان چطور؟ مخالفت نكرد؟


نه، خوشبختانه شوهرم در يك خانواده هنرى بزرگ شده بود. خانواده بدرطالعى و در واقع خدا را شكر با اين قضيه مشكلى نداشت و هيچ وقت مخالفتى نكرد حتى حمايتم هم مى كرد.

*
يعنى ازدواج مانعى براى پيشرفتتان نشد؟


نه به هيچ وجه، شوهرم به خوبى حمايتم مى كرد. من به ازدواج فكر نمى كردم چون فكر مى كنم كم تر كسى با خانمى كه در همچين رشته اى فعاليت مى كند وارد زندگى مشترك مى شود چون من بسيار كار مى كنم و ممكن است روزها سر ضبط باشم و يا تمرين تاتر و كم تر به امور خانه برسم. اما شوهرم مشكلى با اين مسائل نداشت. بعد از ازدواجم هم در هر جشنواره اى شركت كردم توانستم موفق باشم. در واقع ازدواج لطمه اى به من نزد.

*
در خانه مشكلى با همسرتان نداشتيد؟ در امور منزل؟ خوب شما زمان كم ترى داشتيد براى رسيدگى به اين امور.


همسرم به خاطر همين محدوديت زمانى كمك كرده. وگرنه من واقعا نمى رسيدم، تا اونجايى كه زمان و كارم به من اجازه داده به كارهاى خانه رسيده ام اما وقتى يه جاهايى هست كه واقعا درگيرم، گاهى صبح كه بيدار مى شوم تا شب حتى لحظه اى چشم روى هم نمى گذارم و در اين مواقع همسرم به دادم رسيده، در واقع با من كنار آمده.

*
يعنى در شرايط عادى تقسيم كار نمى كنيد؟


چرا، حتى وقتى در منزل هستم همسرم در امور منزل حضور داره و كمك مى كنه. مثلا وقتى وقت داشته باشيم با هم به خريد مى رويم. البته خودش هم كار تاتر مى كند، كارگردانى و نويسندگى و به همين خاطر تقريبا هميشه كنار هم هستيم، خوشبختانه.

*
كمى از كار تاتر صحبت كنيم، به خاطر زن بودن، محدوديت داشتين؟


مسلما محدوديت هايى هست، نه فقط در كار تاتر، در تمامى شغل ها.

*
مثلا بايد مراقب رفتارتان باشيد؟


بله. بخصوص اگر تصميم داشته باشيد اين حرفه را ادامه دهيد و بازيگر معروفى بشويد. چون بعدها شما را مى شناسند، يك خانم يا يك آقاى بازيگر بدل به الگو مى شود و الگوها زير ذره بين هستند. نه از طرف ارگان هايى كه با آن ها كار مى كنى، از طرف جامعه، چون حركات شما را زير ذره بين مى گيرند و اين گاهى اوقات كار را سخت مى كند.

*
شايد چون خانم هستيد اين مسئوليت ها برايتان بيشتر باشد نسبت به يك مرد يا يك پسر، آيا اين به كارتون لطمه نمى زنه؟


نه، ربطى به جنسيت ندارد، چيزى كه مى گويم در مورد مردها هم صدق مى كند.

*
مثلا سر صحنه برخى حركات شما حذف مى شود يا بايد مراقب باشيد كه با بازيگر مقابل تماس نداشته باشيد و ... .


نه، اين ها به بازى لطمه نمى زند. شايد يم سرى از ميزانسن ها يا حركات حذف شود كه اين ها از ديد كارگردان است نه بازيگر. بازيگر هر ديالوگ يا حركتى كه باشد را انجام مى دهد. اين كه مثلن دست من نبايد به بازيگر مقابلم بخورد پس در بازى مشكلى ايجاد مى كند، نه اين طور نيست.

*
فكر نمى كنيد كه اين همه احساس راحتى نسبت به محدوديت ها از عادت كردن به اين فضا نشات مى گيريد؟


شايد. ببينيد زيبايى شناسى را نمى توان در هنر ناديده گرفت. هر بازيگرى دوست دارد كارى را با دكور و طراحى لباس خاص همان كار اجرا كند ولى اين ها هيچ وقت سبب نشده كه من نتوانم آن نقش را اجرا كنم. در واقع آن لذتى كه مى توانستم در آن لباس و نقش ببرم در همين لباس هم برده و مى برم.

*
بارها شنيده ايم كه محيط تاتر خوب نيست، به خصوص براى خانم ها، آيا براى شما اين طور بوده؟ در كل محيط تاتر را چطور مى بينيد؟


من اعتقاد دارم هر كس خودش مسئول رفتار خودش است. شايد اگر من يك كارمند ساده در يك محيط ادارى هم بودم ممكن بود مشكلاتى برايم پيش بيايد. در واقع اگر يك سرى بايد و نبايدها را كه خودم در وهله ى اول براى خودم ساخته ام رعايت نكنم ممكن است هر اتفاقى برايم بيافتد. و اگر كسى با من برخورد بدى كند حتما يك جاى كار خودم ايراد داشته. من هميشه مى گويم اول خودم!
پيش آمده در كارهايى هم حضور داشته ام كه همه ى هم بازى هايم مرد بوده اند و روزهاى زيادى با هم تمرين كرده ايم اما مشكلى پيش نيامده است.

*
تا به حال شده قبل از اين كه وارد جمعى شويد به شما گوشزد كنند كه مراقب فلان كس يا فلان محيط باش؟


در اوايل كار در مورد برخى افراد مواردى را گوشزد مى كردند ولى هيچ وقت كسى نگفته فلان جا كه مى روى يا با فلانى كه كار مى كنى مراقب خودت باش. من از روزهاى كلاس هاى آموزشى هم رفتار خودم را كنترل مى كردم. حتى بعد از ازدواج هم هسرم هيچ وقت چيزى به من نگفته، چون من را مى شناخته است.

*
در محيط كارى شما تبعيضى بين زن و مرد هست؟


نه، تبعيض هاى كار ما اين طور نيست كه زن يا مرد بودن تاثيرى داشته باشد. تبعيض ها در كار تاتر هم مثل هر كار ديگرى وجود دارد اما ارتباطى با جنسيت ندارد.

*
از شغلتان آن قدر راضى هستيد كه اگر فرزندى داشتيد او را تشويق به اين كار كنيد؟


بله، من اگر روزى فرزندى داشته باشم اگر خودش دوست داشته باشد صددرصد تشويقش مى كنم.

*
يعنى آن طور نيست كه بخواهيد بخاطر جو بد ممانعت كنيد؟


نه، نه. من مى توانم بگويم همه جا جو بد وجود دارد. مثلا در همين خيابان مسلما همه خوب نيستند.

*
از آن جايى كه تاتر نمى تواند استقلال مالى چندانى به شما بدهد، فكر مى كنيد اگر با ممانعت هايى كه از سمت خانواده بود شما هم كوتاه مى آمديد به اين مسير نمى آمديد و در خانه مى مانديد و امروز يك زن خانه دار بوديد چه چيزهايى را از دست مى داديد؟


اصلا قابل قياس نيست. من اين كار را دوست دارم و حتى دوست ندارم به آن مسير فكر كنم. بالاخره هر آدمى بايد هدفى در زندگى داشته باشد. با آن شرايط هدفى نبود.

*
هدفت مى شد، شوهرت، خانه دارى، زندگى!


اين ها همين امروز هم هدفم است. من حالا هم خانه دارى مى كنم و شايد بچه دارى هم بكنم. در واقع معتقدم هر چيزى جاى خودش را دارد. در واقع معتقدم كه حالا كه من يك زن هنرمند هستم شوهرم بايد احساس كند كه من زن زندگىِ او هم هستم. و ما بر سر زندگى به تفاهم رسيده ايم كه در كنار هم كار كنيم.
سخت است اما عشق كه باشد براى اينكه لطمه اى به زندگى وارد نشود بايد هر چيزى را جاى خودش رعايت كرد.

*
اگر در خانه مى ماندى و مجبور به كار در خانه مى شدى، آيا حقوق و بيمه را حق خودت مى دانستى؟


بله. خانه دارى هم يك شغل است و چرا نبايد پول و بيمه داشته باشد؟ خانه دارى كار دشوارى است و چرا نبايد حقوق داشته باشد؟

*
هرگز نشده كه دلتان بخواهد پسر باشيد؟


زمانى كه دانشگاه قبول شدم و خانواده ام مخالفت كردند اين فكر كه كاش پسر بودم در ذهنم بود. اما حالا به نظر خودم زن بودن باعث نشده كه به هدفى كه مى خواهم نرسم. اين سختى ها وجود دارد اما مانع بزرگى نيستند، به نظر من خواستن، توانستن است و ربطى به زن يا مرد بودن ندارد.

*
به خودت از بيست چند مى دهى؟


۱۵، نه ۱۷، چون به ۱۷ علاقه دارم.

*
به شوهرت؟


به او هم ۱۷ مى دهم.

*
و اما حرف آخر؟


از خواهر و شوهرم تشكر مى كنم كه هميشه حمايتم كرده اند. از خانواده ام هم به خاطر سخت گيرى هايشان تشكر مى كنم. از اساتيدى هم كه كمكم كردند مثل آقاى حقى كه اولين استادم بود، آقاى ميرمعنوى، خسرومرادى كه واقعا درس بزرگى از ايشان گرفتم، آقاى امير بدرطالعى و... كه هنوز هم استاد من هستند و اميدوارم شاگرد خوبى برايشان بوده باشم.


Deutschآر اس اسکليک کنيدنشانی پستی
نمايش فيلم روز جهانی حقوق بشر شبی با سينمای اصغر فرهادی
صفحه اصلی | حقوق بشر | مقالات و گفت‌وگوها | زنان | فرهنگ و هنر | سياست | اطلاعيه های کانون | مجامع و سخنرانی | در باره ما | ارتباط با ما

Copyright: rahaward.org 2007