|
ما می خواهیم که زنده بمانی زینب و پیام زهرا رهنورد تغيير براى برابرى - سايت ها را مى گرديم، از لحظه اى كه خبر را شنيده ايم سايت ها را به دنبال اسمت به دنبال نشانى از تو مى گرديم كه نشانى، كم پيدا ست ، مثل رد پاهايت روى برف روزى كه از خانه فرار كردى و ده ساله بودى كه لابد توى برف گم مى شده اند يا روى سنگلاخ كوه يا زير تابش آفتاب در دشت كه نمى دانم چه فصلى بوده، فصل رفتنت را انگار اما رقم مى زنند كه تابستان باشد، مى گرديم باز كه نشانه هايت را كنار هم بچينيم ببينيم محارب خدا چه شكلى بوده، چه كرده در كدام دادگاه به كدام نشانى، محاربه اش ثابت شده باز هم رد پايت گم شده، رد پايت حتى در دادگاه هم نيست كه چند دقيقه اى بيشتر مهمانش نبوده اى كه لابد محاربه از قيافه ات مى باريده و نيازى به اثبات نداشته. پدرت صدايش لرزيده وقتى كه گفته تو موقع فرار سواد نداشتى ، با دست هاى كوچك ده ساله ات كار خانه مى كردى، مثل هزاران زن بى نشانى ديگر، تو هم بى نشان بودى، پى نشان يافتن به كوه زدى يا چه؟ نمى دانم اما امروز هم كه قرار گذاشته اند تا طناب دار زندگى ۲۷ ساله ات را پايان دهد هنوز نشانى از تو نيست. هيچ كس وكيل تو نيست، آنكه بنا را بر ناپديد كردن تو از حيات گذاشته، نشانه هايت را پاك كرده اند، اجازه نداده اند حتى وكيلى كه خواسته اى دستش به پرونده تو برسد، هيچ ردپايى به تو نمى رسد، نوشته اند فعاليت تبليغى مى كرده اى، نوشته اند در راه خانه ات دستگير شده اى وقتى مى خواستى به روستايى در ماكو بروى ، همانجا كه روزى از آن گريختى، كجايى دختر؟ محاربه ات با خدا بود يا با زندگى كه در آن برايت نشانه اى نبود، محاربه ات با سرنوشتت بود؟ زندگيت ردپاهاى شيرين را به خاطر مى آورد، شيرين كه ردپاى آخرش در بهار جاودانه شد، شيرين كه مى خندد از درون قاب عكس. ما مى خواهيم كه تو زنده بمانى، مى خواهيم كه نشانى هايت كامل شوند، مى خواهيم نبرد تو با زندگى و سرنوشت زنانى كه محكوم به بى سوادى بودند ، برگ آخرش چوبه ى دار نباشد، ما مى خواهيم همه قواى زنانه ات را به كار گيرى، زنده بمان زينب! زنده بمان و به روستايت بازگرد، اين بار نه در حكم زنى بى سواد و جارو به دست با كوهى از آرزوهاى برآورده نشده، بازگرد با شيپور تغيير. ما مى خواهيم كه تو زنده بمانى، ما مى خواهيم كه اعدامت نكنند، مى خواهيم كه تو و همه ى زنان آن روستاى كوچك دوباره اميد به زندگى را احساس كنند، زينب ما با تو مى مانيم تا آخرين لحظه، هرچند كه دستمان خالى است و دل هايمان دل دل نتوانستن مى كند، از همه ى سازمان هاى داخلى و بين المللى حقوق بشرى كه جان دختر ۲۷ ساله برايشان مهم است، از قاضى آخر، آخرى نفرى كه مى تواند مانع مرگ تو شود، مى خواهيم ما را در رسيدن به آرزويمان كمك كنند، ما مى خواهيم كه زنده بمانى زينب جلاليان.
جرس: زهرا رهنورد در رابطه با خبر حکم اعدام زينب جلاليان در پيامی اظهار اميدواری کرد که فقط اين مجازات برای زينب جلاليان شايعه باشد وگرنه بياييد يک بار برای هميشه شمشير را نه از رو ببنديد و نه از زير و به جای آن با لبخند پر محبت به روی ملت بنگريد. متن کامل پيام زهرا رهنورد که در اختيار جرس قرار گرفت به اين شرح است: اين روزها شايعه اعدام زينب جلاليان بر سر زبان هاست. چرا؟ آيا زينب جلاليان عضو گروههای به اصطلاح محارب بوده است؟ آيا زينب جلاليان تاکنون اسلحه در دست داشته است؟ آيا فقط دو سال پيش کاغذ و قلم و پوستر تبليغاتی را به عنوان يک مبلغ گروهی با خود حمل می کرد؟ آيا خدا را خوش می آيد و شايسته است يک زن را که مظهر رافت و لطافت در هستی و در هر ملتی است، نابود و از صحنه روزگار حذف کرد؟ به خصوص که يک دختر جوان، چقدر از اطلاعات، آگاهی، تاريخ شناسی، قوم شناسی و نظاير آن بهره مند است؟ آيا واقعا او بی گناه است يا با گناه؟ آيا اقدام او با مجازاتش متناسب است يا نه؟ و نهايتا، آيا بهتر نيست برای همه به ويژه زنان و جوانان فرصت های جديدی را در اختيار نهاد تا بتوانند خود را و جايگاه خود را هم در نظام هستی وهم در نظامات سياسی و اجتماعی بازيابند؟ آيا بهتر نيست نظامی که به نام جمهوری اسلامی مزين است، قلب های دردمند مادران و تب و تاب جوانان را دريابد و با محبت با آنان رفتار کند؟ آيا بهتر نيست که از طريق فرهنگ و آموزش، روح و روان و انديشه ها به بالندگی دعوت شود تا اينکه به اعدام اعدام و امحاء آنان انديشيده شود؟ بايد برای زينب و زينب هايی که در انتظار مجازات مرگ هستند انديشيد. امروز بيش از دو سوم کشورهای جهان با اين مجازات وداع کرده و مجازات ديگری جايگزين کرده اند. اين نوشته را مجال آن نيست اما می دانم که در اين خصوص انديشيده اند و بحث های فقهی و دينی آن را کارشناسان نوشته اند. اکنون در مقام ورود به لزوم تجديد نظر در مجازات مرگ نيستم اما می دانم تجربه نشان داده است بسياری از اعدام شدگان به ارشاد احتياج داشته اند اما اعدام دريافت کرده اند. اميد است که فقط اين مجازات برای زينب جلاليان شايعه باشد وگرنه بياييد يک بار برای هميشه شمشير را نه از رو ببنديد و نه از زير و به جای آن با لبخند پر محبت به روی ملت بنگريد. |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |