|
سخنان مجری برنامه «يادها»؛ بازخوانی خاطرات تاريخی يک نسلبا سلام به حضار محترم خیلی خوشحالم موقعیتی دست داده تا بهعنوان یکی از دوستان ویدا و همبند او در سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ در زندان قصر؛ امشب همراه شما عزیزان با او به گفتوگو مینشینیم. همصحبتی با ویدا حاجبی همیشه دلپذیر است. همان دوران هم دلپذیر بود. تصور کنيد خانمی ۳۵ ساله با آن ماجراهای از سر رفته را در مقابل جوانانی از ۱۶ تا ۲۵ ساله، مشتاقِ دانستن و کمابيش مانند او ماجراجو و سنتشکن. ماجراهايی که البته ما فقط گوشههای ناچیزی از آنها را میدانستیم. خیلی حرفها داشت که آنان را مجذوب خود کند. امروز نيز همصحبتی با ویدا دلپذیر است. او همچنان پرسشگرِ زمانِ حال و گذشتهی خود است. اصلا یک تعارف نیست؛ آنجا که پسرش رامين در برابر این پرسش که چرا پس از گذشت ۲۵ سال یادآوری میکند وقتی از زندان آزاد شد فرهنگاش عوض شدهبود، به وی گوشزد میکند که چون خودت هنوز به آن نرسیده بودی؛ او به فکر فرو میرود که آیا امروز به همهی آنچه باید میرسیده، رسیده است؟ راستاش را بخواهید این پرسش ویدا از خود، مرا خوشحال کرد و امیدوار؛ امیدوار به خواندن جلد دوم کتاب «یادها». من نمیدانم معجزهی پاهای ویدا در چیست که در دوران تحصیل دبیرستانی بهقول همکلاسی آن سالها شیرین سمیعی، آنقدر به اهمیت آنها پیبرده بود که بهجای درس و مشق سر کلاس درس، به نقاشی مینشیند. این پاها را شما در دوران کودکی و شیطنتهای آن، در دوران مدرسه و دوچرخهسواریهایاش، در دبیرستان و مسابقات ورزشی بین مدارس، در تظاهرات آزادیخواهانه؛ همچنان فعال در صحنه میبینید. این پاها اگر در جوانی، بیمهابا و جسور به چهارگوشهی جهان قدم میکشند، اکنون سالهاست که به تعمق راه طی کردهاش نشستهاند. ویدا در این تعمق نيز سنتشکن است. به یاد میآورم روند تدوین و گردآوری خاطرات زندانیان زن سیاسی در سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ را. او در مقابل تفکری از همبندانمان قرار میگیرد که نمیخواهند نقبی به آن دوران زده، زیباییها و زشتیها، همدلیها و تنگنظریها، کجفهمیها و خوشفکریها و درسآموزی از آنهمه را در پيشگاهِ داوریِ همگان قرار دهند. او با پافشاری و همتاش و پشتیبانی همفکراناش این امر را به پیش میبرد. در کتاب «داد بیداد»، ویدا از خود میګوید ولی کم می ګوید - موضوعی که مورد نقد خیلیها قرار میگیرد – این بار اما ویدا به طور ګسترده تری به خود میپردازد. در کتاب «یادها» که ویدای امروز، با نگاه امروز و با تجربهی امروز به یاد راه طیکردهاش در زمانهای دور میافتد؛ ما را در ماجراهای تلخ و شیرین زندگیاش و در نقد آن شریک میکند. راستاش را بخواهید باید صادقانه اعتراف کنم وقتی کتابِ صمیمیِ «یادها» را خواندم خیلی به ویدا غِبطه خوردم. چطور میشود کسی در زندگی چنان خوشاقبال باشد که در اکثر حوادث تاریخساز دوران خود در عرصههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در چهارگوشهی دنیا حضور فعال داشته باشد و نقشی نيز در آن رقم زند؟ البته که موقعیت طبقاتی ـ اجتماعی او نقشی در این میان بازی میکند، ولی عامل اصلی این وضعیت نیست. شخصیتِ انساندوست، آزادیخواه و جستوجوگر او، ویدا را از دوستان نزدیکاش که کمابيش در همان موقعیت اجتماعی وی قرار دارند - مثل فرح دیبا - متمایز میکند. برای شناخت بیشتر او چه بهتر که کلام را به خود وی بسپاریم. متشکرم |
|
||
Copyright: rahaward.org 2007 |